تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» برای مولا و آقایم ......................... مرادی «

ذکر علی عباده ...

کسی که عشق نداند ز زمره ی ما نیست

گروه ما همه یا عاشقند یا معشوق ...

میلاد سراسر نور سلطان العارفین و المجاهدین

حضرت علی امیرالمومنین مبارک ...

گفتمش دل میخری پرسید: چند؟

گفتمش دل مال تو، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود...

 

 سرود

محور تمـوم کائـنات ، حـیدر

می لرزه زمین به زیر پات ، ‌حیدر
حریف تموم دشمناست ، حیدر
هیبت یه گوشة نیگات ، حیدر

به دستای تو چشم امّید همه ست ، محو رشادتت امیر علقمه ست
وقتی که ذوالفقار میون دست توست ، ترنم لبت ذکر یا فاطمه ست

علی علی علی ، تو والی روز محشری
علی علی علی ، تو ساقی حوض کوثری
علی علی علی ، تو فاتح بدر و خیبری

----------------------------

 

شده دل من پر از شـعف ، حیدر

که پر می زنه به هر طرف ، حیدر

کـرده هـوایـی دل مـنو ، حـیدر

هـوای زیـارت نـجـف ، حـیـدر

 

غمی نمی مونه تو سینه با علی ، گره گشامونه ندای یا علی
فخر می کنه خدا به حضرت امیر ، وقتی که می گه لا فتی الا علی

علی علی علی ، آیة قالو بلیٰ تویی
علی علی علی ، امید خیر النسا تویی
علی علی علی ، شیر دلیر خدا تویی

----------------------------

 

تویی که ولی مـطلقی ، حـیدر

تو تا همیشه مع الحقی ، حیدر

عالـم همه در پـناه تو ، حیـدر

تو سـردار صبح خندقی ، حیدر

 

دین خدا همیشه زیر دین توست ، مدیون اقتدار نور عین توست
پرچم حق اگه رنگی داره هنوز ، اثر سرخی خون حسین توست

علی علی علی ، زیارت نینوا می خوام
علی علی علی ، طواف گنبد طلا می خوام
علی علی علی ، برات کرب و بلا می خوام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سرود

به خدا آروم نداره كعبه

  رسيده فصل بهار كعبه

تا بياد از راه كعبة عالم

مي‌زنه لبخند ديوار كعبه

 

صبح سعادته ، موسم رحمته

 

قد ‌افلح ‌المومنون ‌شبيه‌ خنده ‌روي ‌‌لبهاش ‌مي‌شينه
ندا ميـاد اي مـردم دنـيا علـي امير المومنينه

------------------

 

بردن اسمش چه دلپذيره

ايشالا دستامونو مي گيره

فخر ماها اينه كا آقـامون

تو هـمه دنـيا علـي اميره

 

سيد و سروره ، ساقي كوثره

 

ميون محشر نغـمة هر شيـعه لا فتـي الا عليه
مردم عالم گفته خدا هم كه اسم اعظم يا عليه

------------------

 

پهلـووني كه همـتا نداره

وقت نبرد تنها تكسـواره

تاب نمياره كسي تو ميدون

ميون دستاش تا ذوالفقاره

 

فاتح خيبره ، حضرت حيدره

 

وقتي كه شمشير مي‌كشه نقش پيشوني بندش يا‌فاطمه­س

اسـتاد رزم پهـلوونايي مـثل علمـدار علقـمه‌س

 

------------------

 

تا كه مي بينم يه شاخة ياس

مي گيره قلبم شميم احساس

موج مي زنه تو فرات چشمام

تصوير زيـباي كـف العـباس

 

قاتل قلبمه ، حسرت علقمه

 

از كوچيكي برده دلامونو شش‌گوشة اربابم حسين

ايشالا باشه عيديمون امشب زيارت بين الحرمين ....

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در چهاردهم تیر 1388

لينك ثابت


» مولود کعبه ............................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

فاطمه بنت اسد، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده داشت.

او صاحب فرزندی شد، که محل تولدش کعبه بود.

آیا خداوند چنین وظیفه‌ای را به یک زن عادی محول کرد؟

مریم برگزیده خدا بود و عیسی روح الله ...

زمان وضع حمل عیسی فرا رسید. خداوند به حضرت مریم امر کرد که

 از معبد و عبادتگاه بیرون رود و فرزند خود را در صحرا

 - زیر درخت خرمایی- به دنیا آورد.

 نخل خرما به امر خدا بارور شد و میوه خود را ارزانی مادر عیسی کرد. (1)

اما، فاطمه بنت اسد ...

هنگام وضع حمل علی بن ابیطالب به درون کعبه فرا خوانده شد.

 سه روز مهمان خدا بود. همان جا فرزندش را به دنیا آورد.

 در این سه روز فرشتگان از آسمان برای او غذاهای بهشتی آوردند.

فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش - و هم از آسیه - قهرمان توحید -
 
برتر است. آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او،
 
 هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است.

 بانوی مکه قبل از این که وارد کعبه شود سرودی بس زیبا بر لب داشت،

 ترنمی برخاسته از باغ سبز مکتب انبیاء، نوایی که جز از قلبی سرشار از ایمان

،به گوش نمی‌رسد. او می‌خواند:

«پروردگارا! من زنی هستم که به تو و به پیامبران و کتب آسمانی ایمان دارم،

سخن نیای بزرگم خلیل را تصدیق می‌کنم ...

به حق کسی که این خانه را بنا کرد و به حق فرزندی که در شکم دارم،

ولادت او را بر من آسان فرما. (2)

سه روز درون کعبه بود. هنگامی که از کعبه بیرون آمد،

فضیلت خود را بر مریم - مادر عیسی - و آسیه

 - همسر فرعون - به صراحت اظهار کرد.

 همان آسیه که در خانه فرعون به موسی ایمان آورد

 و تا پای جان از ایمان خود دفاع کرد.

او با زمزمه‌ای دلنشین، ایمان خود را به خدای موسی و

 وعده‌های آسمانی به جهانیان نشان داد. آسیه، بانوی مومنه،

غرق در خون خود در حالی که میخ‌های آهنین فرعون،

 بدنش را به زمین دوخته بود، با متانت لب به مناجات باز می‌کند.

قرآن، سخن او را از لا به لای قرن‌های گذشته برای ما نقل می‌کند.

«پروردگارا! برای من نزد خود در بهشت، جایگاهی بنا کن و مرا از فرعون

 و عمل او نجات بده.» (3)

فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش -

 و هم از آسیه - قهرمان توحید - برتر است.

آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او،

 هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است.

از صفحات زیبای تاریخ زندگی او، زحماتی است که برای پیامبر کشید،

تا جایی که پیامبر خدا او را مادر خویش خواند. پیامبر فرمود:

او به راستی مادرم بود. کودکان خود را گرسنه نگه می‌داشت و مرا سیر می‌کرد.

 آنان را گردآلود رها می‌کرد و مرا شسته و آراسته می‌داشت.(4)

آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند،

پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود، پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد

و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد، در لحد خوابید

و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.»

 فاطمه بنت اسد، پیامبر خدا را بر فرزندان خویش ترجیح می‌داد.

او مادر کسی بود که در تمام عمرش، پیامبر را بر خود ترجیح داد

و همواره خود را سپر بلای پیامبر اسلام کرد.

آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند،

پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود،

پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد

 و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد،

 در لحد خوابید و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.» (5)

به هنگام دفن، دست به دعا بلند کرد و گفت:

«خدایا! فاطمه را به گفتار ثابت، استوار کن.

پدر، از اوصیای حضرت ابراهیم و آخرین بازمانده دین حنیفیت!

مادر، برترین زن دوران، برگزیده خداوند!

پدر، تمام همّ و غمّش حمایت از برادرزاده‌اش بود.

مادر، زندگی را در پرستاری از او معنا داد.

و خداوند به این پدر و مادر، فرزندی عطا کرد که بعد از پیامبر اسلام برترین

مخلوق خداوند شد و تنها کسی که شایستگی وصایت بلافصل نبی اکرم را پیدا کرد.

 پی‌نوشت‌ها:

1- سوره مریم، 6- 25 .

2- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 35، ص 8 .

3- سوره تحریم، آیه 11 .

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 241 .

5- محدث نوری، وسائل الشیعه، ج3، ص 176 .

منبع:

کتاب از کعبه تا بهشت، داود صفرزاده

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سیزدهم تیر 1388

لينك ثابت


» شب و روز سراسر رحمت ............. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

امشب و فردا ... شب و روز رحمت است به معنای تمام کلمه ...

همه ی ابواب رحمت باز باز است بدون هیچ حاجب و دربان و پاسبانی ...

فقط کسانی  از رحمتش مایوسند که رفیق شیطانند و یا گم شده وادی حیران ...

هیچ عذری پذیرفته نیست چرا که آوای مهربانانه اش به گوش جان میرسد ...

هل من تائب ... هل من مذنب ... هل من مریض ... و ...

آیا توبه کننده ... گنه کار ... مریضی هست که ...

که بر در سرای من آید و من با او از در مهر و عشق در آیم ؟

شب جمعه و شب میلاد جواد آل الله ...

و شش ماهه ی شهید کربلا حضرت علی اصغر ...

 دست خالی از در خانه ات نمی روم ...

با دست تهی آمدنم عیبی نیست  ... عیب است که با دست تهی برگردم ...

 

 




     باب المراد

 گشود دیده چو بر این جهان امام جواد

به روى خلق در مرحمت خداى گشاد

شکفت تا گل رویش ز بوستان رضا

بداد مژده به اهل نیاز، پیک مراد

عیان تجلّى حق شد ز روى این مولود

جهان پیر جوان شد ز شوق این میلاد

نهم امام که روز دهم ز ماه رجب

ز دیدن رخ او ثامن الحجج شد شاد

زآسمان برکات خداى، نازل شد

ز یمن مقدم او بر زمین چو گام نهاد

گرفت چنگ به چنگ وز اشتیاق سرود

مَلَک ز بام فلک نغمه مبارکباد

خداى، جود و کرم را به خلق کرد تمام

چو دیده مظهر جود خدا به دهر گشاد

زهى مقام که جسته است علم از او یارى

زهى شرف که گرفته است عقل از او ارشاد

امید بسته به الطاف او سیاه و سپید

پناه در کنفش جسته بنده و آزاد

ز فیض دانش او جان گرفت علم و خرد

ز نور بینش او جلوه یافت استعداد

به یمن لطف عمیمش کرم گرفت قوام

به دست همت او شد جهان جود ایجاد

گداى بارگه جود اوست حاتم طى

غلام درگه فرّ و شکوه اوست قباد

بود ز پرتو اندیشه اش خرد روشن

کند ز فکرت او عقل پیر استمداد

فکنده سایه ز مهرش هماره بر سر عدل

زده است شعله ز قهرش به خرمن بیداد

زبان ناطقه لال است در مدیحت او

که با کمالش ما ناقصیم همچو جماد

اگر به آتش دوزخ نظر ز لطف کند

شراره از نگهش سردتر شود ز رماد

اگر که نامه اعمالم از گنه سیه است

شفاعت تو مرا بس بود به روز معاد

همیشه تا به عدد کمتر است الف از با

هماره تا که فزون تر ز صاد باشد ضاد

بود عدوى تو دایم قرین محنت و غم

بود محبّ تو پیوسته خرّم و دلشاد

بقیه اشعار را هم ببینید ...

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در یازدهم تیر 1388

لينك ثابت


» اطاعت و بندگی ........................ بیدل اراکی «

درد و درمان هر دو از یار است .

... اگر بعضی ها معنی اطاعت را می فهمیدند

دیگر هرگز به طعنه و طنز نمی گفتند : با یکی دو تار مو آدم جهنمی میشود ؟

بله جهنمی می شود اما نه به خاطر دو تار مو .

بلکه به خاطر اطاعت نکردن .

تازه دو تار مو را هم دست کم نگیر

چون حقیقتا می تواندجهنمی به پا کند .

 

زمان جنگ یادتون نیست ؟

می گفتند  در شب باید خاموشی مطلق باشد و حتی آتش سیگار هم می تواند

فاجعه ببار بیاورد .چرا ؟

چون دیده بانان هوایی همان نقطه را دیده و بمباران می کنند .

... بنا بر این مهم اطاعت است .

واطاعت یعنی وقتی خداوند به زن میگوید : خود را بپوشان .

زن نیز به طور کامل خود را بپوشاند .

و وقتی به مرد میگوید : نگاه آلوده نکن

حتی یک نگاه گذرای آلوده هم نکند .

مثل اینکه تاجری به فرزند خود بگوید : درب گاو صندوق را ببند و او باید ببندد

نه اینکه پشت گوش انداخته و بگوید : فقط به اندازه بند انگشت باز است

اینقدر که اشکالی ندارد .!!!

هم دو تار مو اشکال دارد  و هم یک نگاه گذرای آلوده .

هر دو علاوه بر مخاطرات رفتاری و دنیایی

انسان را از وادی اطاعت و بندگی خارج میکند که خطرناک تر از اصل گناه است .

الهـي :

باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي ...

الهـي :

گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني ...

الهـي :

هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم ...

الهـي :

چراغ دل مريداني و انیس جان غريباني،
 كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني ...

الهـي :

جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران ...

الهـي :

اين چيست كه با دوستان خود را كردي
 كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت ...

الهـي :

عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم ...

الهـي :

بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن ...

الهـي :

چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر ...

الهـي :

هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت ...

                                                      خواجه عبدالله انصاری

شما چه نظری دارید ؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در دهم تیر 1388

لينك ثابت


» خوابهای این شبهای من .............. بی نام «

بسم رب الشهدا و الصدیقین ...

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز.

ديشب خواب ديدم روز 23 خرداد ماه است. تلويزيون بعد از اعلام نتايج انتخابات،

بيانيه آقاي موسوي را خواند كه در آن آقاي موسوي از 40 هزار ناظرش در صندوقها

 و نيز همه هوادارانش خواست گزارش تخلفات انتخابات را با مدارك و اسناد مربوطه

به ستادهاي شهرستاني ايشان بدهند تا به ستادهاي استاني و ستاد مركزي ارسال شود

 و پس از دسته‌بندي، شكايت ايشان در مهلت قانوني به شوراي نگهبان داده شود.

 بعد از بيانيه آقاي موسوي تلويزيون بيانيه آقاي احمدي‌نژاد را هم خواند

كه در آن ايشان از همه راي دهنده‌ها تشكر و اعلام كرد در دوره جديد سعي مي‌كند

 به انتقادات كارشناسان و نخبه‌ها و رقباي انتخاباتي توجه كند

 تا در چهار سال آينده انتقادات كمتري متوجه دولت باشد.



بعد خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد

 تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند.

آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكه‌هاي مختلف

 از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان مي‌داد، مردم حرصشان در مي‌آمد مي‌رفتند سراغ ماهواره.

بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد.

 وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.

عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند.

در ورودي استاديوم به شركت‌كننده‌ها مانتو يا تي‌شرت سبز و آبميوه خنك مي‌دادند

اما كسي نمي‌گرفت چون همه مي‌گفتند ممكن است اينها را از پول رشوه‌هاي

 توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است.

بعد آقاي احمدي‌نژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت.

اول همه سوت مي‌زدند و هو مي كردند اما احمدي‌نژاد جو را به دست گرفت

و گفت من مخلص همه شما هستم.

 اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند،

به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند

 همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند.

من قول مي‌دهم به خواسته‌ها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد،

فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدي‌نژاد را تشويق كردند.

ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدي‌نژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته

 و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده

 مداركم درباره آقازاده‌هاي شما را مي‌دهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند.

 آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي مي‌كنيد

اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه مي‌زنند روشن شود،

 خيلي هم خوب است.

بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده

و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع‌ شده‌اند

 و با موبايل‌هايشان از اين چهار نفر هي عكس مي‌گيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم.

 آقاي احمدي‌نژاد موبايلش را در‌آورد

 و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدي‌نژادي واسه‌تون بخونم بخندين.

موسوي پرسيد مگه اس ام اس‌ها وصل شده؟!

رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم.

 كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه مي‌گذارم بيا براشون توضيح بده...

. ‌آقاي احمدي‌نژاد گفت: راستي آقاي كروبي

 بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟

 موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...

  اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك،

گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در هفتم تیر 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
یاداشتهای من برای خدا
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
قلم
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
منتظران ظهور - طاهره
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi