تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» توبه ... بدون شرح ....................... بیدل اراکی «

ان الله یحب التوابین ...

بدون شرحه... اما برای حال و هوای شب جمعه ...

و زمزمه های الهی العفو .... و یا کریم و یارب ...

و ترکیدن بغض های در گلو مانده برای یک هفته عصیان و دوری از یار ...

به نظر به درد می خورد ...

ای کاش ما هم میدانستیم  که راه برگشتی هم هست ...

با من بیائید و بخوانید شاید عبرت بگیریم...

حنان ترک بازیگر مشهور عرب، نقش های سینمایی مبتذل و تصمیمی دیگر

حنان ترک، بازیگر مسلمان مصری ای در خصوص گذشته اش ابراز پشیمانی کرد. این بازیگر مشهور عرب تصمیم به ترک نقش های سینمایی مبتذل و استفاده از حجاب اسلامی گرفت.

این بازیگر مصری در گفتگو با العربیه تاکید کرد: در کارهای هنری ام رضای خداوند و رسولش را در نظر نگرفته بودم. همه پولی که در آن زمان و از راه بازیگری بدست آورده ام حرام است. اعتراف به خطا عیب نیست، چیزی که بر باطل بنا شده باشد خودش هم باطل است. بنابر این همه اموالی که از کارهای به اصطلاح هنری خود که خارج از چارچوب قواعد مذهبی و شرعی بدست آورده ام حرام است، چرا که اساسا بازی کردن من در این صحنه ها و این اعمال خارج از چارچوبی بوده که خداوند برای بندگانش معین کرده است. امیدوارم خداوند با این کار مرا ببخشد چرا که من از روی نا آگاهی به مسائل شرعی این کارها را انجام میدادم . اگرچه اعتراف میکنم که این توجیه خوبی نیست چرا که من به اندازه کافی تلاش نکردم تا دین و آیین خود را به خوبی بشناسم. خدا را به خاطر آگاهی دینی که اکنون به آن رسیده ام شکر می کنم. این نکته را هم باید بگویم که البته هنر و بازیگری فی نفسه حرام نیست به شرطی که از حدود شرعی که ما بطور فطری برای آن آفریده شده ایم تجاوز نکند.

وی که تالار آرایشی به نام «صبایا» دارد در خصوص لزوم حفظ حجاب زنان در این مکان می گوید: طرح من قرار دادن پوشش برای موی زنان در حریم خودم است. بنابراین مسلمانان غیر محجبه و هرکسی که حجاب را رعایت نکند اجازه ورود به آن را نخواهند داشت. این کار از روی مبنای خالص دینی است. موی آشکار و بی حجاب فتنه است و من نمیتوانم در این گناه آنها را کمک کنم و دختران بی حجاب با آرایش کامل از آنجا خارج شوند و نگاه مردان را به خود جلب کنند.

«حنان ترک» که به تازگی از همسرش جدا شده است، درباره طلاق خود نیز می گوید: همسرش با حجاب او موافق نبوده و او نیز نمی توانسته تمایل شوهرش را بر دستور خداوند مقدم بدارد. «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» و می گوید: از آنجا که او نتوانست مرا با حجاب بپذیرد و من هم نمیتوانستم حجاب را کنار بگذارم نتوانستیم به توافق برسیم. بنابر این از هم جداشدیم. نمیدانم چرا مردم نمی خواهند بپذیرند که گذشته من اشتباه بوده است؟ حجاب در زندگی من نقطه عطفی بود. من لذت عبادت و تقرب به خداوند را بدست آورده ام .

این بازیگر اکنون با کارگردان و نویسنده مصری «خالد المهدی» در فیلمی درباره علامات ظهور همکاری می کند. این فیلم در سه زمان گذشته،حال و آینده روایت می شود. در زمان حال و آینده علامات ظهور و شخصیت دجال بررسی می شود.

همچنین حنان ترک با کمک دیگران بر ای کمک به مردم غزه کاروانی از کمکهای غذایی جمع اوری و ارسال کرده بود که به دلیل شرایط امنیتی به قاهره برگردانده شد.

وی می گوید: با توجه به اینکه کاروانهایی از کمکهای مردمی دیگر هم برگردانده شده است امیدواریم این کمکها با همکاری صلیب سرخ به مردم غزه برسد.

خراب ترین 

گناه می چکد از سقفِ اعتقادِ گِلینم

میان این همه سنگ بنا خراب ترینم

 سوار ناقه ی معراجم و عروج ندارم

به گِل نشسته تقلای پای آهِ حزینم

 تنیده پیچکِ عصیان به دور ساقه ی زردم

نشسته آفتِ تردید، روی برگ یقینم

 نه آسمانِ بزرگی نه یک ستاره ی روشن

نه هیچ دستِ بلندی که خوب ماه بچینم

 به شکلِ ظاهری ام هیچ اعتماد نشاید

دچار زلزله ای سخت گشته کوهِ یقینم

 

لطفا نظر بدهید ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سی ام بهمن 1387

لينك ثابت


» یاد ایام گذشته .......................... بیدل اراکی «

                           به یاد او که یاد همه است

تو بسیجی هستی یا سرباز ؟؟؟

من اجازه گرفتم بعضی چیزها را بگم که تا حالا نگفتم .

این خاطره من مال سال ۱۳۶۳ است و منطقه عملیاتی مهران و دهلران است .

 اون موقعها ما در لشکر ۲۱ حمزه  تیپ یک گردان ۱۳۸ خدمت میکردیم من و همین حاج آقا مرادی که البته

 اون موقع حاجی نبود و سرباز بسیجی بود ولی مداحی میکرد و خب خدا وکیلی هم با صفا می خوند

مثل الان نبود !!! تیپ ما و تیپ ۲ و چند یگان از برادران بسیجی می خواستند یک عملیات محدود را برای

برخی از هدفهای کوچک و بعضا امنیتی انجام دهند خیلی فضای با صفایی بود ارتش و سپاه کنار هم و

بسیجی و سرباز با هم و خب برخی کور شدنها مثل منافقین که از این اتحاد و صمیمیت به شدت ناراحت

 بودند و برخی از خودی ها هم بد سلیقگی می کردند که من به اونش کار ندارم .!!!

غروب شده بود و قرار بود شب عملیات بشه همه آماده و قبراق . به ناگاه همهمه تو بچه ها پیچید که

سردار بی ادعای ارتش صیاد شیرازی اومده برای اینکه بین بچه ها باشه .

کوله پشتی روی دوش  پوتین ها بسته و محکم و خلاصه انگار نه انگار که دارند برای عملیات آماده

میشند .ما هم یه گوشه مثل بچه آدم مشغول بودیم به کار خودمون که یک دفعه صدای همین داش

علیرضا بلند شد و شروع کرد به خوندن اون نوحه ی مشهور خودش  :

ما که از عشقت گفتگو داریم        کربلایت را آرزو دار داریم    ای حسین جانم

شور و هیجان خاصی بود بچه ها با همون وضعیت سینه می زدنند و ناله داشتند .

کوههای قشنگ دهلران قبل از شهرک شصت اون شب را یادشونه که چه گذشت البته هرشب برامون

می خوند ولی اون شب طوری دیگه بود .

مجلس سرپائی و سینه زنی اجباری و توفیق زوری همه دست به دست هم داده بودند .ما هم قیافه

داش علیرضا را میگرفتیم که بچه همشهری ماست و خلاصه حرفهای دوران جوانی .

جناب سرهنگ اون موق یعنی صیاد شیرازی جلو آمد با بچه ها روبوسی کرد و وقتی نوبت به آقای مرادی

 رسید با تعجب تمام پرسید : مگه تو سربازی ؟ چرا لباس سربازها را پوشیدی ؟

می خوای شناسایی نشی و خلاصه از این حرفها و داش علیرضا هی میگفت  : باور کنید من سربازم . از

 ایشان گفتن و قبول نشدن .بالاخره با پا در میونی فرمانده گردان که در همون عملیات شهید شد سرگرد

 حسینی که اهل یزد بود شهید بزرگوار صیاد شیرازی پذیرفتند که این داش علیرضا مرادی که حالا همه

جا به اسم حاج علیرضا می شناسندش  سربازه .

صیاد شیرازی بطور خاصی ایشون را در آغوش گرفت و در گوشش هم چیزی گفت . راستش من که اون

شب آرزو کردم کاش جای اون بودم .

هنوز هم بعضی وقتا بهش میگم تو بسیجی هستی یا سرباز ؟؟؟؟؟

یاد اون ایام بخیر . کاش قدر شناس یادگاران اون زمان باشیم .

راستی مدیریت و اداره یک وبلاگ هم سخته ها !!!  نه ؟

ببخشید من از این بهتر بلد نیستم . براتون عکس بزارم  نه من خیلی موافق عکس نیستم .

شعر براتون میزارم آخه دوستان و مهمونای حاجی را دوست دارم . چون خودش را خیلی دوست دارم .

حیف که یک کمی اسقاطی شده .!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

در میخانه بروی همه باز هست هنوز

 

سینه ی سوخته در سوز و گداز است هنوز

 

 بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق


درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز

 

چاره از دوری دلبر نبود لب بَربند


که غلام دَرِ او بنده نواز است هنوز

 

راز مگشای مگر در بَرِ مست رُخ یار


که در این مرحله او محرم راز است هنوز

 

دست بردار ز سوداگری و بوالهوسی


دست عشّاق سوی دوست دراز است هنوز

 

نرسد دست من سوخته بر دامن یار


چه توان کرد که در عشوه و ناز است هنوز

 

ای نسیم سحری گر سر کویش گذری


عطر بر گیر که او غالیه ساز است هنوز


            امام خمینی(ره)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم    

    چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

 در بزم وصال تو مگويم ز كم و بيش     

    چون آينه خو كرده حيراني خويشم

يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي   

 عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم

از شوق شكر خند لبش جان نسپردم    

شرمنده ي جانان ز گرانجاني خويشم

بشكسته تر از خويش نديدم به همه عمر  

  افسرده از خويشم و زنداني خويشم

هر چند "امين " بسته به دنيا نيم اما

 دلبسته ياران خراساني خويشم .

شعر از آيت الله خامنه اي 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم     

  بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم    

الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد    

  مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم

 ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل    

   بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم 

جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي  

      که سلطاني عالم را طفيل عشق مي‌بينم

اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست  

 حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم

صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز       

   که غوغا مي‌کند در سر خيال خواب دوشينم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين   

  اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم

حديث آرزومندي که در اين نامه ثبت افتاد        

  همانا بي‌غلط باشد که حافظ داد تلقينم

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سی ام بهمن 1387

لينك ثابت


» زنگ تفریح ................................ بیدل اراکی «

بنام خدا

بعد از مدتهای مدید  یک زنگ تفریح گرفتیم .

در این زنگ تفریح خیلی ها به استراحت مشغولند .

فقط به دستور آقا مدیر من آماده باشم تا در خدمت شما باشم .

امیدوارم از بودن من خوشحال باشید و من هم بتونم در خدمت شما باشم .

من فعلا حرفی ندارم و شما هم دعوت می کنم به دیدن یک میان برنامه .



نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و نهم بهمن 1387

لينك ثابت


» روضه اربعین .............................. مرادی «

بسم رب الشهدا

اربعین آمد با همه ی زیبائیهایش ...

کدام زیبائی ؟

همانی که عقیله بنی هاشم و نائبه الزهرا در رویارویی با یزید به زبان آورد ...

وقتی آن نا بکار گفت  : خوب شد شما را خدا ذلیل کرد و برادرانت را کشت ...

آن شیرزن فرمود : من در این راه جز زیبائی ندیدم .

ضمن اینکه خدا برادران مرا نکشت . تو کشتی ..

اربعین پیامی دارد به بلندای همه هنر انسان ...

بیائید این پیام را درک کنیم  و باور کنیم که امام حسین روز عاشورا از سپاه کوفه وشام اصلا توقع یاری

نداشت ...

او ما را به یاری طلبید... برای او چه کرده ایم . ؟

اگر کربلائیه در سپاه حسینیم ...


 

چهل مصرع اشک

 

دوباره وقت غم و وقت عزاست
اربعينِ حضرت خون خداست
پيرهناي مشكي رو در نياريد
قافله هنوز تو راه كربلاست

چِل روزه قافله سامون نداره
ديگه پاي بچه ها جون نداره
چل روزه سر حسين رو نيزه ها
غير موهاي پريشون نداره

كاروان گريه و اشك و عزا
اومدن تا همه با شور و نوا
مجلس روضه بگيرند كنارِ
قبر خاكي شهيد كربلا

زخميه پلكاي گرية همه
بساط روضه خوني فراهمه
چادر فاطمه خيمة عزاست
معجر خاكيّ عمه پرچمه

يادي از مادر سادات مي كنند
صبوري رو باز هم اثبات مي كنند
كنار مزار يار تشنه لب
اشك و آه و گريه خيرات مي كنند

چشما بارونيِ اشك و شبنمه
صداها زخمي بغض و ماتمه
پشت خيمه ها رو مي گرده يكي
يكي هم رفته كنار علقمه

دلا غرق غصه اي نا تمومه
يكي مي گه قبر بابا كدومه
آروم آروم با خودش مي گه رباب

ديگه زير سايه رفتن حرومه


زير لب روضة لاله مي خونند
نوحه با نواي ناله مي خونند
نكنه جا مونده تو خرابه كه
همه دارن از سه ساله مي خونند
اربعين وقف عزاي زينبه
بيقرار گريه هاي زينبه
وقت روضه خوندن سر حسين
توي كربلا براي زينبه

 

داغ لاله مي چكه از دل اشك
چيه جز خون جگر حاصل اشك

تا قيامت به ياد روز دهم
مي شه خاك كربلا محفل اشك

 

 

 

 

بقیه طرحها را هم ببینید

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و هفتم بهمن 1387

لينك ثابت


» زبان و کلام ............................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

...نانواها برای اینکه نان سالم و مقوی و پاک تحویل مشتری بدهند ...

غربال دارند و اگر نداشتند ...

یک لقمه نان خوش از گلوی ما پائین نمی رفت ...

چون آردها پرند از خارو و خاشاک و هر چیزی ممکن است در میان آنها پیدا شود ...

... به نظر می رسد زبان من و شما هم باید غربال داشته باشند ...

یعنی اول حرف های خود را غربال کرده ...

زشت و زیبایش را معین نموده ...

سخنان درشت و خشن و بی فایده آن را جدا کرده ... دور بریزیم ...

و آنگاه سخنان نرم و مفید را باز گو نمائیم ...

در غیر اینصورت همیشه باید در گیر زبان و صادرات آن باشیم ...

شما با زبان خود تکلیف را روشن کرده اید ؟

به زیبائیهای طبیعت نگاه کنیم ...

.....ما هم می توانیم زیبا باشیم ...




نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و ششم بهمن 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi