تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» ....مبارک ................................ مرادی «


بسم الله النور ...

يا برگه‌­ي تقويم کمي بي حال است

يا ميوه‌­ي انتظار شيعه کال است

پنجاه و دو جمعه را اگر جمع کنيم

با سيصد و سيزده نفر يک سال است

                                                                        


sedanema.blogfa.com صدا و نما بهترین عکسها و موسیقی

اگر کسی عید دارد براش مبارک باشد ... !!!!!

آغاز سا ل جدید و نو شدن رنگ طبیعت مبارک ...

... بعضی ها فکر می کنند که آدمها توی قیافه هایشان زندگی می کنند ...

به همین علت هر روز خودشان را به یک شکل در می آورند ولی آرامش پیدا نمی کنند ...

... بعضی ها فکر می کنند آدمها توی خانه هایشان زندگی می کنند ...

لذا هر روز خانه  های خود را به یک شکل و یا یک دکور خاصی در می آورند

ولی باز هم آرامش پیدا نمی کنند ...

این ها سخت در اشتباهند ...

باید بدانند که آدمها توی دل هایشان زندگی می کنند و نه توی قیافه ها و خانه ها ...

پس باید از خدا در آستانه سال جدید دل خواست تا آرام بگیریم ...

باید دلها را آباد کرد تا آرامشی دائمی در وجودمان جا بگیرد ...

آنوقت معنای عید را به درستی درک می کنیم ...

این درس بزرگ را امام شهیدان امام حسین علیه السلام به همه داد ...

در روز عاشورا فرمود : ... جعلت لنا افئده ...

خدایا از تو ممنونیم که برای ما دل قرار دادی ...

او و یاران با وفایش اهل دل بودند و به همین علت در زیر شمشیر و خنجر هم آرام بودند ...

خدایا در این تجدید حیات دنیا و طبیعت  من هم میتوانم دلم را آباد کنم ؟؟؟


sedanema.blogfa.com   بهترین عکسها و موسیقی

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست

در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى به قيامت

ليله اسرى، شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى

آمده مجموع، در ظلال محمد

عرصه گيتى مجال همت او نيست

روز قيامت نگر، مجال محمد

و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس

بو كه قبولش كند، بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتابد

پيش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش

خواب نمى ‏گيرد از خيال محمد

«سعدى‏» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد

sedanema.blogfa.com   بهترین عکسها و موسیقی

 


نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و هفتم اسفند 1387

لينك ثابت


» گزافه گوئی .............................. مرادی «

هو الحق...

... دکتری تازه فارغ التحصیل شده بود و مطب باز کرده بود .

تمام لوازم طبابت را هم فراهم آورده بود . اطاقهای انتظار .اتاق مریض . و ...

پس از اعلان های مکرر در جراید در اتاق خود منتظر مریض نشسته بود .

به منشی خود سفارش کرد اگر مریضی آمد لازم نیست او را سریع نزد من بفرستی .

کمی او را معطل کن تا فکر کند من خیلی کار دارم .

... پس از مدتی منشی داخل شد و گفت کسی آمده و با شما کار دارد .

دکتر گفت : پس از چند دقیقه او را داخل بفرست و تاکید کن که دکتر خیلی سرش شلوغ است .

خیلی وقتشون را نگیر و...

شخص وارد شد و دید دکتر در حال صحبت کردن با تلفن است ...

من خیلی کار دارم . مریض خیلی قبول نمی کنم . فقط اونایی که حالشون خیلی بده .

اون مریضی هم که گفتید بهتر شده را به همون دستور العمل دارو را عمل کنید ....

و... پس از چندی که گوشی تلفن را روی زمین گذاشت ...

رو کرد به شخصی که چند دقیقه ای آمده بود  : خب شما چی شده و مشکلتون چیه ؟

گفت : من مامور شرکت مخابراتم آمدم تلفن شما را وصل کنم !!!!!!!!!

آخه تلفن بدون سیم که ارتباط برقرار نمی کنه ...

وبلاگ شايا تجلي


یکی از بدترین آفات اخلاقی زبان گزافه گوئی و لاف زدن است .

این اخلاق بد انسان را وادار می کند تا مطالب خالی از حقیقت

 و غیر واقعی را به شکل حقایق و امور توام با واقع جلوه دهند

و یا یک موضوع کوچک و نا چیز را بزرگ و دامنه دار...

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند : ادوا الداء الصلف .

بدترین دردها لاف زدن و گزافه گوئی است ...

مثل ابر کم آب و پر رعد و برق نباشیم ...

نظر بدین لطفا کمکم میکند...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و ششم اسفند 1387

لينك ثابت


» جلوات خدا ............................... مرادی «

میلاد سراسر نور پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله

نوید بخش زندگی بر مدار انسانیت و ارزشهای انسانی ...

و امام جعفر صادق سنگر نشین فقه ناب محمدی

و روشنگر اندیشه رهایی بخش اسلام محمدی و علوی .

اسلام جهاد و شهادت و علم و عرفان ...

بر همه ی پاسداران ارزشهای انسانی مبارک باد ...


نسيم سحري جان مايه عشق را به گستره خاکيان فرستاد. شاخه هاي مهربان درختان، گونه به رنگ فلق ساييدند. آبشاري از نور، خنده هاي شادمان خورشيد را به زمينيان بخشيد و جوشش از شکوه آسمان را در بر گرفت. جوانه هاي تبسم لب ها را شاداب از طراوت تغزلي ديگر کردند و همگي قدوم نوزادي را که سبب آفرينش بود تبريک گفتند. يا محمّد! به جمع خاکيان دوستدارت خوش آمدي.


جاري شور و سرور، در کوچه هاي خلوت مکه، حکايتي تازه داشت و باد در گوش بلندترين نخل ها از پيش، خبر مي برد و مژدگاني مي گرفت. کنگره هاي کاخ ستم لرزيدند. درياچه هاي کفر خشک شدند. آتشکده هاي الحاد به سردي گراييدند و آغوش اسلام به مولود خجسته خود مباهات کرد. محمّد آمد! ثمره خلقت آمد! پيامبر مهر به سراي دنيا خوش آمد!


اي بهار آفرينش! اي سبب خلقت! اي دستاويز هستي! مقدمت گلباران! اي آفتاب فروزان اديان الهي! اي آخرين فرستاده حق به سوي بشر! کعبه از آمدنت در شادي است و آسمان مکه همراز شب هاي تنهايي خود را يافته است. شيشه کفر شکسته و خبر آمدنت در گوش اديان و اعصار طنين انداخته است. قدومت مبارک اي پيام آور صلح و دوستي! اي تو که از حق آمدي و به حق برانگيخته شدي. آفتاب جهان فروز و عالم تاب توحيد هستي که برف ظلم را آب کرده و نويد بهار مي دهي! نامت بلند و دينت پاينده باد!


امشب دل ديوانه را ديوانه‏تر كرده خدا

بر هر دلى كه عاشق است اينك نظر كرده خدا

نخل دل پژمرده را پر باروبر كرده خدا

تا كاسه ما پركند ما را خبر كرده خدا

رحمت فراوان آمده ظلمت بپايان آمده

زيباترين مخلوق ربّ احمد نمايان آمده

او آمده تا رحمت حق را به ما اهدا كند

تنها زحق دم مى‏زند تا سرّ حق افشا كند

يعنى كه نام شيعه را با مرتضى انشا كند

ما را گداى حضرت صدّيقه كبرى كند

اى كاش بتهاى دل آلوده‏ام را بشكند

قادر بود تا عادت بيهوده‏ام را بشكند

يك اربعين سال او نشست تا وحى حق نازل شود

سنگ عدو را مى‏خريد تا نهضتش كامل شود

با دست حيدر قصد كرد بتخانه‏ها باطل شود

اى كاش لبخندى از او در عمر ما حاصل شود

با مقدم زيباى او خلقت تكامل يافته

عبدالمطلب در بر خود دسته‏اى گل يافته

آداب او آبادى دنيا و هم عقبى بود

فرمايشاتش جملگى برنامه مولا بود

يك دل مطيع و بنده‏اش آيا ميان ما بُوَد

تا در رهش سيلى خورد اين هديه زهرا بُوَد

بى درد گر هستى برو گر اهل دردى خوش نشين

خود را كنار سفره پر بركت احمد ببين

فخرش بود بس حاصل ايثار او شد فاطمه

مانند مادر مهربان دلدار او شد فاطمه

زيباترين آئينه رفتار او شد فاطمه

بشكسته سينه محرم اسرار او شد فاطمه

گر چه محمد بانى ميخانه كوثر بُوَد

او دست‏بوس فاطمه تا لحظه آخر بُوَد

در هر كجا ميزد قدم بوده على پروانه‏اش

مانند حيدر كس نشد از صدق دل ديوانه‏اش

گويد على فخرم بود هستم غلام خانه‏اش

شكر خدا گرديده‏ام من ساكن ميخانه‏اش

دلدار و دلبر مصطفى محبوب داور مصطفى

از عشق برتر مصطفى استاد حيدر مصطفى

اى كاش عكس روى او در چشم ما جامى گرفت

اشكش بروى نامه ما حكم امضا مى‏گرفت

اى كاش شيعه بيش از اين با نام او پا مى‏گرفت

وحدت بود اينكه جهان الگو ز زهرا مى‏گرفت

دين و سياست در همه بُعد جهان جارى شود

با این درایت یوسف صحرا نشین یاری شود...




باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم رويش سبز جوانه را

ابهام مردخيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است

از سفر فطرت از صحف از صحف از زبور

راوي! بخوان به نام تجلي، به نام نور

آفت نبود و موت نبود و نفس نبود

او بود و بود او جز او هيچ كس نبود

«قال الست ربكم» ي را بلا زدند

فالي زدند و قرعه تكوين ما زدند

سالار «كنت كنز» در آيينه نطفه راند

برقي جهيد و خرمن آدم نشانه ماند

ويرانه گرد خانه زنجير او شديم

ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم

گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست

آدم رهيد و نوح به جودي فرو نشست

ايوبها به سفره كرمان كَرَم شدند

يعقوبها به حوصله پامال غم شدند

موسي بسي ز نيل حوادث امان گرفت

تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت

بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود

تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود

از رشكِ لطف، جان ملايك ملول ماند

هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم رويش سبز جوانه را

ابهام مردخيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

راوي! به شب، حجاب نكويي، حجاب قـُبح

راوي! به صبح، صبح شكافنده، صبحِ صبح

راوي! به فتح، فتح نمايان به آسمان

راوي! به تين و زيت و به افسانه زمان

راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا

بر بام آسمان، شب معني، شب «حرا»

شبها شبند و قدر، شب عاشفانه‌هاست

عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست

راوي! بخوان كه رستم افسانه مي‌رسد

جوهر فروش همت مردانه مي‌رسد

راوي! بخوان كه افسر سيارگان مَه است

راوي! بخوان كه مهدي موعود در ره است

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

خونين به راه دادرسي ايستاده‌ايم

چون لاله داغدار كسي ايستاده‌ايم

اي دوست! اي عزيز مجاهد! رفيق راه!

مقداد روز! مالك ِ شب! ميثم پگاه!

اي در صفا به همت مردانه استوار

اي مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار

مرغي چنين بلازده جان در قفس نداد

حقا كه داد عشق تو دادي و كس نداد

رفتي كه بازگردي و تا ما خبر شديم

اي پيشتاز قافله! بي‌همسفر شديم

گيتي به اهل عشق، به دستان، چه مي‌كند

حالي به ما شقاوتِ پستان چه مي‌كند

با ما چه مي‌كنند به رندي در آشيان

اين نابكار خانه به دوشان، حراميان

اي دوست! اي عزيز! رهايي مباركت

از همرهان خسته جدايي مباركت

اين جا خوش است ضجه زنجيريان هنوز

مردم كـُش است دشنه تقديريان هنوز

اين جا هنوز عرصه گير و كشاش است

اين جا هنوز خواب اسارت مشوش است

اين جا جهان شب است، ولي بيكرانه نيست

فرداي روشنايي ره بي‌بهانه نيست

شبها شبند و قدر، شب عاشقانه‌هاست

عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است



نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و دوم اسفند 1387

لينك ثابت


» مناجات و قصه توابین.................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

... بخشی از دعای عرفه ...

... اى خدا تو غنى به ذات خودى و نفعى از طرف تو به ذاتت عايد نگردد پس چگونه از من مستغنى نباشى ...
  ... اى خدا قضا و قدر تو مرا آرزومند مى‏كند و هواى نفس به زنجير علاقه‏هاى شهوت اسير مى‏گرداند
 پس تو اى خدا مرا يارى كن و بصيرت و بينايى ده و بر نفسم غلبه و نصرت بخش و به فضل و كرمت مرا غنى گردان تا به لطف تو از سعى و طلب خود بى‏نياز گردم ...

  ... تويى كه از دل دوستان و مشتاقانت توجه اغيار را محو كردى تا غير تو را دوست نداشته و جز درگاهت به جايى پناه نبرند ...

 
... هر كس به هر چه غير تو مايل شد از هر چيز محروم شد و هر كه روى طلب از تو گردانيد زيانكار گرديد چگونه چشم اميد به غير تو كنند ...
  ... در صورتى كه تو هرگز قطع احسان از بندگان نكرده و نخواهى كرد و چگونه از غير تو چيزى طلبند و حال آنكه تو عادت لطفت را تغيير نداده و نخواهى داد ...
... اى آنكه شيرينى انست را به دوستانت چشانيدى تا تنها در حضور تو به تملق ايستادند ...

... تو ياد بندگان كنى قبل از آنكه بندگان از تو ياد كنند و تو ابتدا به احسان كنى پيش از آنكه عابدان به تو روى آرند ...


... اى خدا هرگز اميدم از تو قطع نمى‏شود هر چند نافرمانيت كنم چنانكه از دلم ترس تو برطرف نمى‏گردد هر چند اطاعتت كنم ...

... اى خدا چگونه نااميد باشم در صورتيكه تو آرزوى منى يا چگونه كسم خوار تواند كرد با آنكه اعتمادم بر توست ...

...اى آنكه به كمال بهاء و نورانيتت تجلى كردى تا به عظمت و جلال تمام مراتب وجود را فرا گرفتى چگونه پنهانى با آنكه تو تنها پيدايى...

 يا چگونه غايبى با آنكه تو تنها همه جا حاضر همه را نگهبانى و بر هرچيز توانا و مقتدرى و ستايش تنها مخصوص خداى يكتا است.

... خیلی دلم گرفته برای حال و هوای شبهای توبه ...

... شبهایی که گرم در آغوش خدا بودم و غافل بودم ...

... شبهایی که فقط او بود و من حتی لبهایم نیز از بین من و خدا بلند شده بودند ...

... اون شبها وقتی به این فکر میکردم که با خدا دارم عشق می ورزم به خود می بالیدم ...

... اصلا بذار دوباره یک قصه نقل کنم تا هم خودم و هم شاید تو لذت ببری ...

قصه توبه علی گندابی ... گنداب همدان ... مرد خوش تیپ و خوش هیکل و شرور ...

... شراب خوار و قمه کش قهار همدان اون سالها ...

همه ی بدیها را داشت مخزن فساد بود . فقط به ناموس مردم نگاه بد نمیکرد ...

.............................................................................................................


در منطقه ى گنداب همدان که امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دایم الخمر به نام على گندابى .

او در عین اینکه توجهى به واقعیات دینى نداشت و سر و کارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برخى از بعضى از مسایل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .

روزى در یکى از مناطق خوش آب و هواى شهر با یکى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .

هیکل زیبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى کرد .

کلاه مخملى پرقیمتى که به سر داشت بر زیبایى او افزوده بود ،

ناگهان کلاه را از سربرداشت و زیر پاى خود قرار داد و موهاش رو پریشون کرد و خودش رو سیلی زد ،

رفیقش به او نهیب زد : چه مى کنى ؟ جواب داد : اندکى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ،

پس از چند دقیقه کلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت .

سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از کنار این قهوه خانه بود ،

که مرا با این کلاه و قیافه دید شاید به نظرش مى آمد که من از شوهرش زیبایى بیشترى دارم ،

در آن حال ممکن بود نسبت به شوهرش سردى دل پیش آید : نخواستم با کلاهى که به من جلوه ى بیشترى داده گرمى بین یک زن و شوهر به سردى بنشیند ....

در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شیخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدین ، و مورد توجه .

مى گوید : در ایام عاشورا در بعد از ظهرى به محله ى حصار در بیرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، کمى دیر شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ،

در زدم ، صداى على گندابى را شنیدم که مست و لا یعقل پشت در بود ،

فریاد زد : کیست ؟ گفتم : شیخ حسن روضه خوان هستم ،

در را باز کرد و فریاد زد : تا الآن کجا بودى ؟

گفتم : به محله ى حصار براى ذکر مصیبت حضرت سید الشهدا (علیه السلام) رفته بودم ،

گفت : سال به ۱۲ ماه همش روضه ...

چه خبره این همه روضه می خوانی  بس کن محرم بیاد ...

گفتم :  علی جان آخه امشب شب اول محرم است .

ناگهان احساس کردم دنیا را تو سرش زدند علی دوید به طرف دروازه و شروع کرد سرش را به در کوبیدن و خودش ملامت کردن

...که چرا شب اول محرم مشروب خورده    ؟

با حالتی نگران و عجیب به هر طرف نگاه میکرد ... ناگاه به طرف من آمد ترسیدم ...

 قمه را به طرفی انداخت ... دیدم این مرد شرور  که تا اون روز کسی گریه اش را ندیده بود ...

مثل ابر بهار گریه میکرد به یکباره به سمت من آمد و با صدایی لرزان گفت : شیخ ...

براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ،

گفت : اینجا همه چیز هست ، سپس به حال سجده رفت ،

گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشین

وروضه بخوان و از مصیبت قمر بنى هاشم بخوان !

از ترس چاره اى ندیدم ، گفتم این الان مست به هوش بیاید و ببیند من بر رویش نشسته ام ...

بر پشت او نشستم ، روضه را شروع کردم ...

همین که گفتم السلام علیک یا ابا عبدالله ...

او گریه ى بسیار کرد ، من هم به دنبال حال او حال عجیبى پیدا کردم ،

حالى که در تمام عمرم به آن صورت حال نکرده بودم .

روضه حضرت عباس علیه السلام را خواست و من خواندم ...

انقلابی درش رخ داد حال  او طوری بود که من ترسیدم از دست برود ...

فریاد میزد و از بی معرفتی خودش گله میکرد ...

با تمام شدن روضه ى من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجیبى در درون او پدید آمد !

فردا به بعضی گفتم علی گندابی عوض شده ...

گریه کن امام حسینه  و برای آقا اشک ریخته ...

مردم باور نکردند... رفتیم در خونه شون که از خودش بپرسن .

زنش گفت رفته کربلا!!!

پس از مدتى از برکت آن توسل ، به مشاهد مشرفه ى عراق رفت ،

امامان بزرگوار را زیارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .

در آن زمان میرزاى شیرازى صاحب فتواى معروف تحریم تنباکو در نجف بود ،

على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر میرزا قرار مى داد ،

مدتها در نماز جماعت آن مردبزرگ شرکت مى کرد .

شبى در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته ،

دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن کنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ،

پس از سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند :

آن عالم گویا مبتلا به سکته شده بود و به خواست حق از حال سکته درآمد ،

خدا را شکر کردند . نماز دوم را خواندند ...

... علی در سجده بود و هر چه مردم منتظر شدند علی سر از سجده برنداشت ...

مردم به میرزا گفتند علی خیلی وقته از سجده سربلند نمیکنه ،

تکونش دادند دیدند مرده{ ...

میگفتند میرزا به مردم گفته بود اون تو سجد ه از خدا خواسته بود این قبر مال اون بشه حالابمیره ...

و خدا همون موقع دعاش را مستجاب کرده بود} میرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن کردند !

علی گندابی شرور با شنیدن یک روضه حضرت ابوالفضل شد خاک پای زائران علی علیه السلام ...


.............................................................................................................

نتیجه :

1- انسان قدرت بازگشت و توبه دارد در همه ی احوال .

2- بعضی صفات انسانی در کمک به انسان خیلی موثرند مثل نظر بد به ناموس مردم نداشتن .

3- مبلغین دینی قدرت نفوذ بسیاری دارند باید از این قدرت در راه  کمک به مردم استفاده کنند ...

..............................................................................................................


خدایا منم میتونم بر گردم ؟؟؟؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در نوزدهم اسفند 1387

لينك ثابت


» احسان بی چشم داشت ............... مرادی «

ان الله یحب المحسنین...

... در بازی والیبال وقتی تو برنده هستی که ...

... توپ را به سمت حریف بزنی و او به هر دلیلی پاسخ ندهد ...

... احسان و نیکی به دیگران هم از همین دست است ...

... یعنی تو وقتی برنده ای که دیگران به احسان تو پاسخ ندهند ...

... یعنی به دیگری لطف کنی اما لطفی نبینی ...

... چنین لطف و احسانی است که برای تو می ماند ...

... نمی بینی که بسیاری ازمحسنین و نیکو کاران همچون یوسف نماندند ...

... اما احسان و بزرگواری ایشان هنوز که هنوز است  بر سر زبانهاست ...

... دلها از شنیدن این بزرگواری و احسان لذت می برند ...


 


http://frash.blogspot.com/


2004506969445163421_fs.jpg


2004518266916089172_fs.jpg




نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در نوزدهم اسفند 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi