تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» مواظب حرف زدن خود باشیم ........... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...


بهار زیبا


... دهقانی ساده دل و بی حیله یک گوسفند برای اربابش هدیه آورد ...

ارباب هم دستور داد الاغی در عوض به او بدهند ...

دهاتی با سادگی گفت :ارباب جان اختیار دارید ...

شما خودتان برای ما از صد الاغ بیشتر ارزش دارید ... !!!


ما مواظب حرف زدن خود هستیم ...؟؟؟

شان و منزلت شنونده برایمان معین است که چگونه با او حرف بزنیم ... ؟؟؟

ما امیر کلامیم یا اسیر کلام ... ؟؟؟

به فرموده آقا و مولای مومنان علی علیه السلام ...

انسان تا حرفی را نزده امیر است و هنگامی که کلام از دهانش خارج شد اسیر اوست ...

بسیار پر معنا و مفهوم است ...

کمی بیاندیشیم در می یابیم که آقا چه فرموده اند ...



نظر مبارک شما چیه ؟؟؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و نهم فروردین 1388

لينك ثابت


» آی مهربون .............................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

آی مهربون : نه بی تو بودن را بتوانم و نه با تو بودن را ...

بی تو بودن را نتوانم چرا که تو همه جائی و همه چیزی ...

و با تو بودن را هم چون شیطان در راهم قسم خورده برای گمراهیم نشسته ...

آی مهربون تو بگو چه کنم ؟

الهی کفی بی عِز‌ّ اَنْ اَکونَ لَکَ عَبدا وَ کَفی بی فَخْرَا اَنْ تَكونَ لي رَبا
اَنْتَ كَما اُحِبْ فَجَعَلْني كَما تُحِبْ
خدايا!
همين عزت براي من بس كه من بنده ي تو ام
و همين افتخار براي من بس كه تو خداي مني
تو آنگونه اي كه من دوست دارم؛
پس مرا همانگونه قرار ده كه تو دوست داري
××××××××××××××
دین ودل بیک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟
سجده بر بتی دارم راه مسجد منما
کافر ره عـــــــــشقم من کجا مسلمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
زاهدی بمیخانه سرخ رو زِ مِـــــــــی .  دیدم
گفتمش مبارک باد ارمنی - مسلمانی!
خانه دل ما را از کرم عمارت کن

پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی...


 

 


 


 


 


 


 


 

بايد سلام كرد برتك سواري كه بودنش گنج است و نبودنش رنج ، آمدنش آرزوست و رايحه  دل انگيز عدالتش خوشبوست ، بايد سلام كرد بر ركوع خاضعانه اش و بر سجود عاشقانه اش.

بايد سلام كرد بر الطاف نهاني اش وبر عدالت جهاني اش

بايد سلام كرد بر روزي كه مكه قدمگاهش مي شود و كعبه تكيه گاهش

بايد سلام كرد بر روزي كه نواي »اين بقية ا...« لرزه بر تن جباران و ظالمان مي اندازد .

بايد سلام كرد بر پرچمي كه با سربلندي در دستانش تجلي مي كند و بر 313ستاره اي كه چون نگيني او را احاطه مي كنند .

بايد سلام كرد بر خاكهايي كه قدمگاه اوست و بر سنگريزه هايي كه همنوا با او ذكر خدا را سر مي دهند .

بايد سلام كرد بر او كه نفسش دم مسيحايي است و جمالش مايه ابهت كبريايي .

باید سلام کرد  :بر او كه مايه امن زمين است و قراربخش زمان .

بايد سلام كرد بر او كه دلها جايگه يادش است و زبانها در جستجوي نامش

بايد سلام كرد بر دلهايي كه شيفته اش مي شوند و بايد غبطه خورد بر آنها كه سعادت همراهيش را مي يابند


الیس الْصبْحُ بِِقَريبْ؟       

     آيا صبح(ظهور) نزديك نيست ؟؟؟؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و هفتم فروردین 1388

لينك ثابت


» خارج از محدوده .......................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به مدیر محفل آسمونی عرش عشق

... میثم تمار میگوید : شبی با مولایم علی علیه السلام وارد مسجد جعفی شدم ...

ایشان رو به قبله ایستاد و نماز خواند و پس از نماز دست به سوی خدا بلند کرد و گفت :

...پروردگارا چگونه ترا بخوانم با اینکه نافرمانیت را کرده ام ...

... و باز چگونه ترا نخوانم با اینکه تو را شناخته و محبتت در قلبم استوار است ...

... خدایا دستهای پر گناهم را به سویت دراز می کنم ...

... وچشمهای امیدوارم را به سویت می گشایم ...

...آنگاه سر به سجده گذاشت و العفو گفت ...

... ایشان از مسجد بیرون رفت  و من هم از مسجد بیرون آمدم ...

... دنبال ایشان می رفتم  ... نا گاه ایستادند فرمودند میثم بمان و نیا ...

... در تاریکی رفتند ... من هراسان شدم و به دنبال ایشان راه افتادم ...

... نکند در این شب بد خواهان به ایشان متعرض شوند ...

... رسیدم مشاهده کردم آقا سر بر چاهی فرو برده و ناله هایی عجیب دارد ...

... متوجه شد ... کیستی  ؟ عرض کردم : آقا جان میثمم ... ترسیدم به شما ...

... دشمنان گزندی برسانند ... فرمودند سخنان من را با چاه شنیدی ... ؟

... نه آقا جان . رو به من کرد  و فرمودند :

... و فی الصدر لبانات اذا ضاق لها صدری ...

... نکث الارض بالکف و ابدیت لها سری ...

... فمهما تنبت الارض فذاک النبت من بذری ...

... در سینه ام اندوه فراوانی است هر گاه افسرده  و دلتنگ می شوم  ...

... زمین را با دست خود می شکافم و رازهای دلم را با زمین میگویم و در نهاد او پنهان می کنم ...

... این گیاه که از دل زمین می روید بذر آنرا من افشانده ام ...

... بذرش همین آه و سوز و گداز من است ...

شب است و غم وجودم را گرفته

شب است و غصه ای دارم نهفته

شب است و یاد صدها لاله در دل

شب است و پای من افتاده در گل

شب است و یاد فردا می کنم من

غریبم وا غریبا می کنم من

شب است و و خلوت و تنهایی و شمع

شب است و کربلایی ها برم جمع

شب است و بی قراری می کنم من

زدیده بحر ، جاری می کنم من

قلم در دست من بی اختیار است

زبان و واژه امشب اشکبار است

قلم امشب نوایی تازه دارد

غم کرب و بلا یی تازه دارد

مرا یاد شهیدان کرده مجنون

دلی دارم پر از غم همچو کارون

نمی دانم دلم دیوانه کیست

کجا می گردد و در خانه کیست

یقین دارم دلم کرب و بلایی است

و مهمان شهیدان خدایی است

شهیدانی که جمله سر بدارند

شهیدانی که چون کوه استوارند

شهیدانی که با حق یار بودند

و یا چون مالک و عمار بودند

فقط یک سوال ...

... سید جان شهید شدن راحت تر است یا این طور زیستن ؟؟؟

... شما چه میگوئید ... ؟؟؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و سوم فروردین 1388

لينك ثابت


» آرامش و عشق .......................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

... بزرگترین مصیبت وقتی است که ما نه سواد و معرفت کافی برای حرف زدن داشته باشیم ...

... ونه شعور و صبر و تحمل برای خاموش ماندن ...

+++++++++++++++


... ظاهر فرش ها را ببین چه نرم و لطیف و خوش نقش و نگارند ...

... اما باطن و پشت شان را هم ببین ...

... که چه زمخت و خشک و خشن و بی رنگ و رو هستند ...

 ... بعضی آدمها هم درست مثل فرش می مانند ...

... یعنی ظاهرشان نرم . آرام و با رنگ و رو ... ولی باطن شان چیز دیگری است ...

... یا مثلا به ظاهر وانمود می کنند آرام و خوش اند اما نیستند ...

... سرنوشت این جماعت چیزی شبیه همان فرش هاست ...

... یعنی بالاخره زیر دست و پا رفته و لگد کوب این و آن می شوند ...

... بیائید عنصر آرامش را در وجود خود ثابت و حقیقی کنیم ...

... تا بتوانیم به عرش برسیم چرا که : آرامش واقعی فقط در ذکر خدا ست ؟

... پس ذاکر باشیم ... البته با اخلاص کامل ...

... تا شیطان راهی به خدشه دار کردن آن نداشته باشد .




عکس های زیبایی است بقیه را هم عنایت کنید و ببینید ...

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در نوزدهم فروردین 1388

لينك ثابت


» جوانی و پاکدامنی ....................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

جواني و پاکدامني

گروهي از زنان شهر گفتند: همسر عزيز، غلامش را به خود فرا مي‌خواند. چون اين جريان به گوش همسر عزيز مصر رسيد، زنان اشراف را به خانه‌اش دعوت کرده و براي آنان مجلسي آراست. سپس به هر کدام از آنان، نارنج و چاقويي داد و به آنان گفت که پوست بکنيد. آن‌گاه به يوسف که در خانه بود، دستور داد که به مجلس بيايد. زماني که يوسف وارد شد، زنان به محض ديدن يوسف، دست خود را بريدند. خداوند در قرآن فرموده است: هنگامي که همسر عزيز مصر از فکر آنان با خبر شد، به سراغشان فرستاد و از آنان دعوت کرد. سپس براي آنان، نارنج فراهم ساخت و به دست هر کدام چاقويي داد. در اين هنگام به يوسف گفت: وارد مجلس آنان شوهنگامي که چشمانشان به يوسف افتاد، او را بسيار بزرگ شمردند. زنان در ادامه گفتند: اين يک فرشته بزگوار است. همسر عزيز مصر گفت: اين همان کسي است که به خاطر عشق و دوستي او، مرا سرزنش مي‌کرديد. آري، من او را به خويشتن دعوت کردم، ولي او خودداري ورزيد. سپس گفت: اگر آن چه دستور مي‌دهم، انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و به يقين، خوار خواهد شد.

پس از آن، همه زنان، يوسف را به خود دعوت کردند و از او کام جويي خواستند. يوسف در آن خانه، از اين وضعيت به ستوه آمد و دلتنگ شد و گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب‌تر است از آن‌چه اينان مرا به سوي آن مي‌خوانند. اگر مکر و نيرنگ آنان را از من بازنگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. پروردگار نيز دعاي يوسف را اجابت کرد و کيد آنان را از او بگردانيد. مراد از کيد، حيله زنان است که رغبت يوسف را به آنان برمي‌انگيخت. پس از چندي، همسر عزيز مصر دستور داد که يوسف را زنداني کنند...

اندرز :

1-انسان توان گریز از همه ی بدیها را دارد و عمل یوسف علیه السلام حجت است

2- برای دوری از آلودگی و گناه بهترین سنگر حصن و دژ تسخیر نشدنی خداوند است .

3- اگر انسان افسار نفس خویش را رها کند هر چند عزیز باشد ذلیل خواهد شد و هر چند بزرگ . کوچک خواهد شد...همانگونه که بر زلیخا گذشت .

4- عزت نفس و بزرگی انسان فقط در عصیان و گناه از بین میرود .

به هوش باشیم ما هم در معرض خطریم ...





Sigma 70 - 300 macro pic 021 by fmc.nikon.d40.



شما چه میگوئید ؟؟؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در هفدهم فروردین 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi