تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» ادعونی ...................................مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...


«دعا» اظهار احتیاج و نیاز، به پیشگاه حضرت بی‏نیاز است،

دعا بیان تهیدستی و فقر و مسکنت و نداری به محضر غنی مطلق، و مالک جهان هستی است .

دعا درخواست گدائی بی‏نوا، از کریمی با وفا، و مددخواهی ناتوانی از توانائی شکست‏ناپذیر است .

دعا کمک خواستن بنده‏ای ضعیف، مسکینی ذلیل، مستکینی بیچاره،

از پروردگاری رحیم، خدایی مهربان، حکیمی لطیف، و سمیعی بیناست .

دعا نشان دادن فروتنی و تواضع، خاکساری و خشوع، انکسار و خضوع،

به درگاه سلطانی قدوس، عزیزی مقتدر، غفوری ودود، معبودی یکتا، و دانائی قوی است .

دعا محبوب خدا، و معشوق سالکان، و نور چشم عارفان،

و راز و نیاز مشتاقان، و چراغ شب دردمندان، و تکیه گاه مستمندان، و نور قلب نیازمندان است .

دعا در قرآن

منبع فیض بی‏نهایت، دریای بی‏ساحل کرامت، فراهم آورنده فضای هدایت،

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سی و یکم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» عارف .................................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...                            

الهام شبيه به وحى است.                                    

در روايت دارد كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود:                   

«أَعْطانِىَ الْوَحْىَ وَ أَعْطى عَلِيّا الاْءِلْهامَ.»

خداوند به من وحى را عطا فرموده، و به على ـ عليه السّلام ـ الهام را.

الهام مرتبه ى عاليه اى است مقارن با وحى.

ما طالب نيستيم و گرنه فيض الهى منقطع نيست و نمى شود.

ببينيد طالبان مال چگونه در طلب آن مى كوشند،

هر چند عدّه اى بدان مى رسند و عدّه اى به خاطر وجود موانع نمى رسند.

 آيا مُفيضِ مال غير از مُفيض علم است؟! چه مى دانيم؟

ولى خدا مى داند كه بعضى از ابتلائات شرط و مقدمه براى بعضى از افاضات است.

شخصى مى فرمود، به فلان ابتلا مبتلا شدم

ولى خيلى بر معلوماتم افزوده شد.                             

          مي شد چه خوب نور خدا را نگاه كرد           در چشمهاي روشن و شب زنده دار تو

آیة الله العظمی بهجت حفظه الله :

در حديثى، پيغمبراكرم ـ صلّى ‏اللّه ‏عليه ‏وآله ‏و سلّم ـ فرمود:

« يا على، اگر بيم آن را نداشتم كه مسلمانان درباره‏ى تو آن كنند

كه مسيحى‏ها درباره‏ى حضرت عيسى ـ عليه‏السّلام ـ نمودند،

درباره‏ى تو چيزى مى‏گفتم                                    

كه به هر كجا گذر كنى از خاك كف پايت تبرك جويند. » 

           

تازه هنوز على ـ عليه‏السّلام ـ را معرفى نكرد.


با اين كه اين همه بيانات

در اين حديث و احاديث ديگرى فرموده است.

فضايل على ـ عليه‏السّلام ـ گفتنى نيست،

حقّ است اما گفتنى نيست!

زيرا ما ضعيفُ العقل و الايمان هستيم و ظرفيت نداريم.

اگر بيان مى ‏كرد، بسيارى از مردم كافر مى‏شدند

و عدّه ‏اى معدود ايمان مى‏آوردند،

هم چنان كه درباره ‏ى حضرت عيسى مسيح ـ عليه‏السّلام ـ

چنين اتفاق افتاد.

                                   

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و نهم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» عارف بالله ............................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم

 حضرت آیه الله العظمی بهجت این عارف بالله به وصال رسید ...

زمین  دوباره به قانون همیشگی خود انسانی را از دست داد ...
که در اوج معرفت و شناخت کلمه لا اله الا الله را بر زبان پاک جاری می ساخت ...
و چه اندکند  این جنس از بندگان خدا ...
در غم رحلت او بیشتر از فقدانش به این می گرییم ...
که چرا مثل او نشدیم ؟؟؟
مگر ما هم انسان نیستیم ؟؟؟
مگر ظاهرا جنس و نوع ما یکی نیست ؟؟؟
همان سوال همیشگی که در ذهن ما جولان میدهد ...
مگر ما از جنس حضرت حسین بن علی علیه السلام نیستیم ...؟
پس چرا در راه یاری خدا و دین او حاضر به تحمل کمترین سختیها و ناملایمات نیستیم ؟؟؟
سوالی که فقط شهدا آن را جواب دادند ...

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<.

جملاتی از این مرد بزرگ و عارف کامل برای صیقل دل و جان خود و شما میآورم ...
خدا میداند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات چه حالی دارند ؟


و خاموشی فکر چگونه آنها را در اثر مشاهده انوار الهی می سوزاند ؟ ولو در مدت کوتاه ...

... در اطاعت اوامر الهی و نیز معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن ...
امر دایر است بین اینکه : با کسی که حیات و ممات و غنی و فقر ، صحت و مرض ، دکتر و دارو ...
به دست اوست مجالست و همنشینی کنیم یا با کسی که هیچ ندارد ؟...

...بلاهایی که بر ما وارد میشود تمام رحمت است ...
حداقل باعث تکفیر گناهان میشود ...

... مواعظ عملیه بالاتر و موثرتر از مواعظ قولیه است ...

... اگر ما به اندازه اینکه بچه به مادرش اطمینان دارد به خدا اطمینان داشتیم ...
و میدانستیم که هر چه بخواهیم به ما میدهد ...
هیچ مشکلی نداشتیم و همه چیز درست می شد ...


 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 طوبی لک یا عبدالله...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و چهارم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» مهربانم ................................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

...مادری که جامه از تن فرزند بیرون می کند ...

هرگز نمی خواهد آن را برهنه رها کند ...

بلکه می خواهد جامه ای تازه تر ، تمیزتر ، و زیباتر بر تن او بپوشاند ...

یادمان باشد که گرفتن های خدا هم از همین دست است ...

اگر او چیزی می گیرد می خواهد موهبتی بیشتر و تازه تر ارزانی کند ...

پس اگر ظاهرش بدی و سختی است ...

باطن و واقعش بخشش و کرم است ...

دل به خدا بدهیم  او بهترین و مهربانترین است ...

مهر مادر فقط و فقط ذره ای از نمود لطف و مهر خداست ...

بیائید به این اصل مومن باشیم ...






نظر بدهید . لطفا ...

 

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و دوم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» دل آسمانی و زن آلوده .................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

دل آسمانی ...ماجراي زن بد کاره و سيد مهدي قوام




چراغ‌هاي مسجد دسته دسته روشن مي‌شوند.
الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداري برگزار شد.

آقا سيد مهدي كه از پله‌هاي منبر پايين مي‌آيد،
 حاج شمس‌الدين ـ باني مجلس ـ
هم كم كم از ميان جمعيت راه باز مي‌كند
 تا برسد بهش.
 جمعيت هم همينطور كه سلام مي‌كنند راه باز مي‌كنند
تا دم در مسجد.

وقت خداحافظي، حاجي دست مي كند جيب كتش...
- آقا سيد، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلي محفل...
- دست شما درد نكند، بزرگوار!
سيد پاكت را بدون اينكه حساب كتاب كند، مي‌گذار پر قبايش.
مدت‌ها بود كه دخل را سپرده بود دست ديگري!

- آقا سيد، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهي مي‌كنن...
حاج مرشد، پيرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزديك مي‌شود.
التماس دعاي حاج شمس و راهي راه...
***
زن، خيلي جوان نبود. اما هنوز سن ميانسالي‌اش هم نرسيده بود.
 مضطرب، اين طرف آن طرف را نگاه مي‌كرد.

زير تير چراغ برق خيابان لاله زار، جوراب شلواري توري، رنگ تند لب‌ها،
 گيس‌هاي پريشان... رنگ ديگري به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌اي نبود كه معترضش بشوند...
***
- حاج مرشد!
- جانم آقا سيد؟
- آنجا را مي‌بيني؟ آن خانم...
حاجي كه انگار تازه حواسش جمع آن طرف خيابان شده بود،
 زود سرش را انداخت پايين.

- استغفرالله ربي و اتوب‌اليه...
سيد انگار فكرش جاي ديگري است...
- حاجي، برو صدايش كن بيايد اينجا.
حاج مرشد انگار كه درست نشنيده باشد، تند به سيدمهدي نگاه مي‌كند:
- حاج آقا، يعني قباحت نداره؟! من پيرمرد و شماي سيد اولاد پيغمبر!
اين وقت شب... يكي ببيند نمي‌گويد اينها با اين فاحشه چه كار دارند؟

- سبحان الله...
سيد مكثي مي‌كند.
- بزرگواري كنيد و ايشون رو صدا كنيد. به ما نمي‌خورد مشتري باشيم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اكراه راضي مي‌شود. اينبار،
او مضطرب اين طرف و آن طرف را نگاه مي‌كند و سمت زن مي‌رود.

زن كه انگار تازه حواسش جمع آنها شده، كمي خودش را جمع و جور مي‌كند.
به قيافه‌شان كه نمي‌خورد مشتري باشند! حاج مرشد، كماكان زيرلب استفرالله مي‌گويد.

- خانم! برويد آنجا! پيش آن آقاسيد. باهاتان كاري دارند.
زن، با ترديد، راه مي‌افتد.
حاج مرشد، همانجا مي‌ايستد. مي‌ترسد از مشايعت آن زن!...
زن چيزي نمي‌گويد. سكوت كرده. مشتري اگر مشتري باشد، خودش...
- دخترم! اين وقت شب، ايستاده‌ايد كنار خيابان كه چه بشود؟
شايد زن، كمي فهميده باشد! كلماتش قدري هواي درد دل دارد،
همچون چشم‌هايش كه قدري هواي باران:

- حاج آقا! به خدا مجبورم! احتياج دارم...
سيد؛ ولي مشتري بود!
پاكت را بيرون مي‌آورد و سمت زن مي‌گيرد:
- اين، مال صاحب اصلي محفل است! من هم نشمرده‌ام.
 مال امام حسين(ع) است... تا وقتي كه تمام نشده، كنار خيابان نه ايست!...

سيد به حاجي ملحق مي‌شود و دور...
انگار باران چشم‌هاي زن، تمامي ندارد...
***
چندسال بعد...نمي‌دانم چندسال... حرم صاحب اصلي محفل!
سيد، دست به سينه از رواق خارج مي‌شود. زير لب همينجور سلام مي‌دهد و دور مي‌شود.
به در صحن كه مي‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره مي‌خورد
و زني به شدت محجوب كه كنارش ايستاده.

مرد كه انگار مدت مديدي است سيد را مي‌پاييده، نزديك مي‌آيد و عرض ادبي.
- زن بنده مي‌خواهد سلامي عرض كند.
مرد كه دورتر مي‌ايستد، زن نزديك مي‌آيد و كمي نقاب از صورتش بر مي‌گيرد
كه سيد صدايش را بهتر بشنود. صدا، همان صداي خيابان لاله زار است
 و همان بغض:

- آقا سيد! من را نشناختيد؟ يادتان مي‌آيد كه يكبار،
 براي هميشه دكان مرا تعطيل كرديد؟ همان پاكت...
اين مرد، شوهر من است و چند روزي است كه مشرف شديم زيارت...
 آقا سيد! من ديگر... خوب شده‌ام!

اين بار، نوبت باران چشمان سيد است...
پ.ن:
سيد مهدي قوام ـ از روحاني هاي اخلاقي دهه 40 تهران ـ
يكي تعريف مي‌كرد: روزي كه پيكر سيد مهدي قوام را آوردند قم كه دفن كنند،
به اندازه‌ي دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه
 كلاه شاپويي و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر كرده بودند.
زار زار گريه مي‌كردند و سرشان را مي‌كوبيدند به تابوت...


لطفا حرف دلت را بزن ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیستم اردیبهشت 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi