تبليغاتX
محفل فاطمیون اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک


موضوعات

اشعار
آموزش مداحی
رحمت خداوندی
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» صفای دل و غم جان .................... بیدل اراکی «

بسم الله القاصم الجبارین ...

اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم ...

 آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت.

 من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم ...

 اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همه‏ى اينها را من كف دست گرفتم ...

 در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد.

 سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما ...

صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى ...

پشتيبان ما شما هستيد ...

 ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد ...

در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.

رهبر معظم انقلاب اسلامی . حضرت آیت الله خامنه ای

... !!!!؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سی و یکم خرداد 1388

لينك ثابت


» صفای دل و جان ......................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم ...

... ای اهل ایمان پیروی کنید از خدا و رسول خدا و صاحبان  امر که از جانب خدا عهده دارند ...

دکتر صفار هرندی ...

ابرهاي فتنه آسمان را پوشانده بود، تندباد در گوش شهر، صفير مي‌كشيد، وسوسه‌هاي شيطان از اين سو به آن‌سو اردوكشي مي‌كرد و در جاي‌جاي خانه مردم، آتش مي‌افروخت، دل‌ها از اضطراب و ديده‌ها از حيرت پر مي‌شد، شعله‌هاي خشم و كين هر لحظه در سينه‌ها فروزان‌تر مي‌گرديد، صداي پاي فاجعه ساعت به ساعت نزديك‌تر به گوش مي‌رسيد، سرزمين مهر، پايكوب اهريمناني بود كه پيام‌آور سياهي و تباهي بودند...

* * *

ابرها به جنبش درآمدند، آسمان را برق صاعقه روشن كرد، غرش رعد، خفتگان را نهيب زد، چشم‌ها به آسمان دوخته شد، در خنكاي دانه‌هاي باران، گونه‌هاي گرگرفته آرام يافت و باران، ديده‌ها را شست.

* * *

كلام آقا به نيمه نرسيده بود كه نفس‌ها در سينه حبس شد و جان‌ها همه گوش بود و آبشار گفته‌هاي «مرد» را لاجرعه سر مي‌كشيد. هر جمله‌اش، معرفتي مي‌افزود و احساس همدلي بر‌مي‌انگيخت. عبارات سنجيده‌اش، گره‌ها را يكايك مي‌گشود، روايي‌ها را مي‌ستود و بر نارواها قلم بطلان مي‌كشيد. در ستايش كار سترگ ملت كه از آزموني بزرگ سربلند بيرون آمده بود، چنان از سر شوق و وجد عارفانه سخن گفت كه خود، بوي اغراق و گزافه‌گويي در مدح خلق از آن استشمام كرد، اما تأكيد كرد عظمت مردم در اين واقعه، چنان است كه آنان را شايسته تملق‌گويي راهبر و پيشوايشان مي‌كند. همه مردم را ستود، هم آنان را كه در پايان واقعه و آنگاه كه غبار معركه انتخابات فرو‌نشست، منتخب خويش را بر مركب ناشكيب و سرسخت و پر از رنج مسئوليت يافتند و هم آن ديگران را كه در پي كارزاري نفسگير در تمرين سياست‌ورزي و انتخاب، محبوبشان، بخت خدمتگزاري ملت را در جايگاه رياست جمهوري به‌دست نياورد. لشكريان 40 ميليوني خدا را كه به مدد ملائكة‌الله، عبور از عقبه دشوار و حساس 22 خرداد را به فتح‌الفتوحي در برابر دشمنان اين ملك و ملت بدل كردند، سپاس گفت و خدا را بر اين آمادگي و حضور جانانه شكرگزارد. ضرباهنگ كلامش، بر ضربان قلب‌هاي مشتاق مي‌افزود و شبهه‌ها را از اذهان و دل‌ها مي‌زدود. عدالت در قضاوت را به سررشته‌داران امور سياست، اجتماع و اخلاق مي‌آموخت و انصاف را به همگان يادآور مي‌شد و مردمي كه همه وجودشان گوش شده بود و به هوش آمده بودند، با هر آهنگي از «آقا» هماهنگ مي‌شدند و كلامش را از سويداي دل، پژواك مي‌دادند: الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر...

* * *

عقربه‌هاي ساعت از 2 گذشته بود. چشم‌ها، ابرهاي رحمت را انتظار مي‌كشيدند، نسيم روحبخش مغربي، چهره‌ها را نوازش كرد، لحظه‌اي بعد آسمان، هماهنگ با مرد آسماني به جنبش درآمد، برقي جهيد و رعد غريد،‌ابرها سفره دل گشودند و بركت خدا جاري شد و آنگاه جانشين روح خدا، مراد غايب عاشقان را مخاطب قرار داد: اي سيد و مولاي ما، ما آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابل و اندك آبروي خود را در كف دست گرفته‌ايم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهيم كرد، ما اين راه را با قدرت ادامه خواهيم داد و شما كه صاحب حقيقي اين انقلاب و كشور هستيد، براي ما دعا كنيد.

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سی ام خرداد 1388

لينك ثابت


» برای رفع همه گرفتاریها ................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم...



شنیده ام  سخنی خوش که پیر کنعان گفت .......... فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت ...

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر   ................ حکایتی است که از روزگار هجران گفت ...


توصیه‏هایی از حضرت آیت الله علامه حسن‏زاده آملی
 

                همنشینی و شکل‏گیری شخصیت                          

همنشینی مؤثر است . مصاحبت اثر دارد . نفس انسانی خوپذیر است .

انسانی که با انسانی مدتی به سر برده است می‏بینی چنان از یکدیگر خو گرفته‏اند

که احوالات هر یک حکایت از دیگری می‏کند بلکه مطلقا همنشینی اثر دارد .

مثلا شاگرد بر اثر مصاحبت‏با استاد، از سیرت و خوی استاد حکایت می‏کند

و همچنین فرزند از پدر که «الولد سر ابیه .»

به قول خواجه عبدالله انصاری:

دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد .

غرض، این‏که مصاحبت مطلقا مؤثر است‏حتی در حیوانات،

بلکه در جمادات، به قول شیخ اجل سعدی:

گلی خوشبوی در حمام روزی             رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری             که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم                   ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد            وگرنه من همان خاکم که هستم

حالا این معنا را بالا ببرید .

در مصاحبت‏با ملکوت عالم، با حقیقت عالم، با خدای عالم در نظر بگیرید . ا

گر چنین توفیقی پیدا کردیم که توانستیم همواره و در همه حال عندالله حضور داشته باشیم،

چه خواهیم شد؟ ! خوشا به حال کسانی که همواره مصاحبت‏با خدایشان دارند،

جلیس و انیس آنان خدایشان است .

آن‏هایی که همنشینی با خداوند عالم دارند،

کسانی هستند که اسمای جمالی و جلالی خداوند سبحان در ایشان رسوخ کرده است .

جوادند، رحیمند، عطوفند، عالمند و همچنین دارای دیگر اسماء الله

                                           دهان روح و تن 

انسان دو دهان دارد: یکی گوش که دهان روح او است و دیگر دهان که دهان تن او است . ا

ین دو دهان خیلی محترم‏اند . انسان باید خیلی مواظب آن‏ها باشد .

یعنی باید صادرات و واردات این دهنها را خیلی مراقب باشد .

آن‏هایی‏که هرزه خوراک می‏شوند، هرزه کار می‏گردند .

کسانی که هرزه شنو می‏شوند، هرزه گو می‏گردند .

وقتی واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف می‏شود .

یعنی قلم او هرزه و نوشته‏هایش زهرآگین خواهد داشت .

حضرت وصی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بی‏نیاز نیست

و آب‏ها گوناگون‏اند . هر آبی که پاک است، آن نبات هم پاک و میوه‏اش شیرین خواهد بود;

و هر آبی که پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است . 

خود عمل، حاکی است که از چه آبی روییده شده است .

    وقت اندک و کار بسیار

بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشاه، در مزرعه دلت‏بکاری و غرس کنی .

این‏جا را دریاب، این‏جا جای تجارت و کسب و کار است; و وقت هم خیلی کم است .

وقت‏خیلی کم است و ابد در پیش داریم .

این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم،

فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏» ;

یعنی شتران تشنه را می‏بینید که وقتی چشمشان به نهر آب افتاد چگونه می‏کوشند

و می‏شتابند و از یکدیگر سبقت می‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند،

شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایی که گنج‏های رحمان‏اند این چنین باشید .

بیایید به سوی این منبع آب حیات که قرآن و عترت است .

وقت‏خیلی کم است و ما خیلی کار داریم . امروز و فردا نکنید .

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوی را ببینید،

خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جای خودشان مبتلا شده‏اند .»

تسویف یعنی سوف سوف کردن، یعنی امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن،

امسال و سال دیگر کردن .

وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست‏بسازیم .


نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و هفتم خرداد 1388

لينك ثابت


» خیلی بدون شرح ......................... بیدل اراکی «

فقط به نام خدا نه هیچ نامی دیگر ...



 

آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟

دست نوشته اي از شهيد احمدرضا احمدي،

رتبه اول کنکور پزشکي سال 64 ،

ساعتي قبل از شهادت

چه کسي مي داند جنگ چيست ؟

چه کسي مي داند فروديک خمپاره قلب چند نفر را مي درد ..
چه کسي مي داند جنگ يعني سوختن، يعني آتش، يعني گريز به هر

جا، به هر جا که اينجا نباشد، يعني اضطراب که کودکم کجاست ؟

جوانم چه مي کند؟ دخترم چه شد؟

به راستي ما کجاي اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم ؟

کدام دختر دانشجويي که حتي حوصله ندارد عکس هاي جنگ

را ببيند و اخبار آن را بشنود.

از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟

آن مظاهر شرم و حيا را چه کسي ياد مي کند که بي شرمان دامنشان

را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست؟ 

چه کسي در هويزه جنگيده؟

کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟

چه کسي است که معني اين جمله رادرک کند:نبرد تن و تانک؟!

اصلا چه کسي مي داند تانک چيست؟

چگونه سر  120دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانک له مي شود؟

آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟

گلوله اي از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متريشليک مي شود

و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر مي کند،

حالا معلوم نماييد سرکجا افتاده است؟

کدام گريبان پاره مي شود؟

کدام کودک در انزوار و خلوت اشک مي ريزد؟

و کدام کدام .............؟

توانستيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر نمي توانيد، اين مسئله را با کمي دقت بيشتر حل کنيد:

هواپيمايي با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري

سطح زمين، ماشين لندکروزي را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت مي نمايد،

مورد اصابت موشک قرار مي دهد،

اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.

معلوم کنيد کدام تن مي سوزد؟ کدام سر مي پرد؟

چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟

چگونه بايد آنها را غسل داد؟

چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟

چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم.

چگونه مي توانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در

انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟

کدام مسئله را حل مي کني؟  براي کدام امتحان درس مي خواني؟

به چه اميد نفس مي کشي؟ کيف و کلاسورت را از چه پر مي کني؟

از خيال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر يا از آدامسي که هر روز

مادرت درکيفت مي گذارد؟

کدام اضطراب جانت را مي خورد؟

دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر کلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چيز بسته اي؟ به مدرک، به ماشين،

به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ ؟

صفايي ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشيدن، پرستو شدن

آي پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده اي در

همسايگي تو داغدار شده است؟جواني به خاک افتاده است؟

آي دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد

را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟

هيچ مي دانستي؟  حتما نه! ...

هيچ آيا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد،

به دنبال آب گشته اي تا اندکي زبان خشکيده کودکي را تر کني

و آنگاه که قطره اي نم يافتي؟

با اميدهاي فراوان به بالين آن کودک رفتي تا سيرابش کني؟

اما ديدي که کودک ديگر آب نمي خورد!!

اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اکبر نيستي،

اگر جعفر و عبدالله نيستي،

لااقل حرمله مباش!

که خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اکبر و علي اصغر را به زمين پس نداد.

من نمي دانم که فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد کرد...

پس بيايد حرمله مباشيم......

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و ششم خرداد 1388

لينك ثابت


» هدیه روز مادر ........................... بیدل اراکی «

بسم الله الرحمن الرحیم

انا اعطیناک الکوثر . فصل لربک و انحر . ان شانئک هوالابتر .

شکوفایی غنچه نبوی

در آسمان مکه و در منزل نزول وحی، شوری برپا بود. فرشتگان وحوریان بهشتی هلهله‏کنان و تبریک گویان به زمین می‏آمدند و گرداگرد خدیجه حلقه می‏زدند و آیه «فتبارک اللّه‏ احسن الخالقین» را زمزمه می‏کردند. آن شب درهای عرش گشوده شده بود و لیلة‏القدر خدا و تنزل الملائکه تفسیر شدهْ و از دامان پاک خدیجه، نازدانه نبوی و گل سپید احمدی درخشید.


او که آمد، عشق متولد شد و دل‏های آسمانیان و زمینیان، سرسبزتر از همیشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارتْ در بیست جمادی الثانی، زمین و آسمان مکه را نورافشانی کرد. شاه بیت غزل آفرینش، غایت خلقت و میوه باغ رسالتْ خانه محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را با قدوم خود مزیّن نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بِضْعَة النبی، همراه و هم‏راز پدر و ام‏ابیها بود.


سال روز میلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقیانوس علم و حلم، چشمه‏سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کُفْوِ ولایت، پیوند دهنده حلقه نبوت و ولایت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهی، سمبل ایثار، قصیده پاکی‏ها، مثنوی عرفان، غزل خوبی‏ها، مدافع ولایت، ام ابیها، صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیهاالسلام بر همه شیفتگان و ره‏پویان طریقش تبریک وتهنیت باد.

باغبان هستی

مادر، ای لطیف‏ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستیِ من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده‏ام سازد. گاهِ بیماری‏ام، طبیبی بودی که دردم را می‏شناسد و درمانم می‏کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی‏ناپذیر و سخت‏کوش که حرف به حرفِ دانایی را در گوشم زمزمه می‏کُند. گاهِ تردیدم، رهنمایی راهْ‏آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادرْ تو شگفتیِ خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می‏گویم و می‏ستایمت.

روز زن :زن در فرهنگ اسلامی ما، مظهر قداست و پاکیْ و موجب خیر و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق‏العاده‏ای برخوردار است. هویت زن، هویت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و کمالات و خدمات بی‏پایان او، ارزش نهادن به همه جامعه است. این ارزش قائل شدن برای زن، فقط در دین مبین اسلام نیست و به طور کلی در فرهنگ وحیْ از زن به عظمت یاد شده است. برای نمونه می‏توان به داستان حضرت مریم اشاره کرد. مریم مقدس، تجلّی‏گاه یکی از بزرگ‏ترین اعجازهای آسمانی معرفی می‏شود و وجود عیسی علیه‏السلام یکی از تجلیات کمال روحانی این زن به شمار می‏رود. مریم، با تقوا و درایت بود و لحظه‏ای از توجه به پروردگارش باز نمی‏ماند و بر اثر همین فضایل، آغوششْ مهد پرورش عیسایِ مسیح گردید.

عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه............... جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه

هيچ پيمبری نبود اگر نبود فاطمه................ احمد و حيدری نبود اگر نبود فاطمه

                                          ********

محبوبه حق در دوجهان فاطمه است............. در قلب محبِ او کجا واهمه است؟

آندم که قدم نهد بسوی محشر.................... لطف و کرمش شامل حال همه است

                                           ********

 زهرا که مراد هر حسينی باشد................ فرموده نبی قره العينی باشد

او خير کثير است به نامش سوگند............. يک چشمه کوثرش خمينی باشد

                                            ********

اشک در ديده ترم باشد..................... شب ميلاد دلبرم باشد

ای عزيز رسول، يا زهرا (س) ............. عشق تو روح پيکرم باشد

جان ما را اگر پذيرايی...................... هديه روز مادرم باشد

۲ ـ

مژده که انسيه حورا رسيد.......................... عصمت حق، حضرت زهرا (س) رسيد

کوکب رخشنده هفت آسمان...................... دخت نبی، ام ابيها رسيد

گوهر يکدانه دريای علم............................. نور دل و ديده طاها رسيد

مادر اسطوره صبر جميل........................... زينب دين، زينب کبری رسيد

مولد او روز زن و مادر است....................... سبزترين شاخه طوبی رسيد

 

۳ ـ

باغ شکوفه می کند به يمن نام فاطمه.............. سرو قيام می کند به احترام فاطمه

روز حساب ماه من، ز پرده می شود برون.......... حجاب اگر برافکند ز رخ امام فاطمه

سحر اگر ز چشم جان، نگه کنی به آسمان....... سکه خورشيد زند فلک به نام فاطمه

دولت شب به سر شود، دور جهان دگر شود..... تيغ کشد چو نور حق به انتقام فاطمه

بهار می رسد ز راه، می شکفد دوباره ماه....... اگر به گوش باغها رسد پيام فاطمه

 

۴ ـ

بشنو از بلبل روايت می کند .............................. از مقام گل حکايت می کند

بلبلی پا تا به سر شيدای گل ........................... بلبلی شيدای سر تا پای گل

بلبلی خود سرٌ مستور خداست ....................... هر پرش مرآتی از نور خداست

بلبلی هفت آسمان زير پرش .......................... آشيانش عرش و عالم محضرش

بلبلی کالم (که عالم) طفيل هست اوست...... اختيار کل هستی دست اوست

بشنو از عالِم از شان عالمه.......................... از علی بشنو مقام فاطمه

من علی ام مدح زهرا می کنم .................... مدح آن بانوی يکتا می کنم

افتخارم نام زهرا گفتن است ....................... نام او بردن مناجات من است

شاه بيت هر سرودم نام اوست .................. ذکر قامت تا سجودم نام اوست

عشق زهرا در ميان سينه ام ..................... برده زنگار غم از آيينه ام

مهر و ماه و انجم من فاطمه ست ............. ساقی و می و خم من فاطمه است

فاطمه نطق مرا گويا کند ......................... نام زهرا عقده از دل وا کند

فاطمه يعنی روان و روح من .................... فاطمه يعنی اميد و نوح من

فاطمه يعنی تمام هستی ام .................. فاطمه يعنی شراب مستی ام

فاطمه يعنی اصول دين من ................... فاطمه يعنی همه آيين من

فاطمه يعنی يم جوشان عشق ............. سايه اش شيرازه ديوان عشق

فاطمه يعنی بلندای عفاف .................... عصمت الله است و سيمای عفاف

فاطمه يعنی تمام انبياء ........................ فاطمه رمز قيام انبياء

فاطمه يعنی محمد (ص) در حجاب ...... شمه ای از طلعت او آفتاب

فاطمه يعنی دوام مرتضی ................. ذوالفقار در نيام مرتضی

فاطمه يعنی مدال اهل بيت ............... ذکر روز و ماه و سال اهل بيت

فاطمه يعنی خداوند ثبات .................. فاطمه رکن تمام کائنات

من مسيحای فلک هستم ولی ......... فاطمه باشد مسيحای علی

گرچه دارم همسريِّ فاطمه ............. حيدريم، حيدری فاطمه

 

۵ ـ

حلقه عشق اگر هست ، نگين فاطمه است ....... وجه حق را ز ازل نور جبين فاطمه است

ز خدا آمده هر دم ز خدا می گويد ...................... آنکه با عشق الهی است عجين فاطمه است

وصف او را نتوان گفت مگر حضرت دوست ........ چه بگويم که چنان است و چنين فاطمه است

روح پيغمبر و همتای علی اعلی ..................... به دو عالم گل بی مثل و قرين فاطمه است

گِل آدم اگر از روح خدا جان بگرفت ................. نفخه روح خدا، سر متين فاطمه است

صدفی گر بوَد از عشق ببايد درّی ................ هر دو گيتی صدف و درّ ثمين فاطمه است

گر چه قدرش نشناسند مگر عترت يار ............. ليله القدر علی، معنی دين فاطمه است

آن بهشتی که خداوند به(در)قرآن فرمود .......... گل ريحان نبی، خُلد برين فاطمه است

جلوه ای را که ملائک همه مشتاق شدند ........... سجده کردند به پايش به يقين فاطمه است

گر چه در روز قيامت علی آن ميزان است ........... کفه عشق علی، ثقل وزين فاطمه است

جلوه زات خدا، زهره زهرا باشد ......................... به خدا نور سماوات و زمين فاطمه است

بس که احمد همه از جلوه زهرا می گفت ........... فکر کردم که خداوند همين فاطمه است

ایام به کامتان .

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و سوم خرداد 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
نسیم
اشعار مذهبی
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi