تبليغاتX
محفل فاطمیون اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک


موضوعات

اشعار
آموزش مداحی
رحمت خداوندی
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» بهانه یار ............................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم  ...

آخرین پنجشنبه و لیله شب جمعه ماه رجب است ...

دنبال بهانه ام تا درد دل کنم اما دل و دماغ ندارم ... چرا ؟ نمیدانم ...

خب فشاری بر روحم  برای عدم خواست روحیم  نمی آورم و به همین بسنده میکنم ...

که : زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد                  توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم  ...

و در کلامی دیگر با او حرف میزنم که همیشه شرمنده حضورشان بوده ام ...

او که برایش ماموم خوبی نبوده ام ... او که همیشه مایه شرمندگی اش بوده ام ...

او که همه ی عمر به انتظار بازگشتم بود و من همیشه فراری ...

امام زمان عجج ...

عشق تو گرم می کند کالبد زمانه را       شوق توسوق میدهد جنبش آب و دانه را


حس لطیف زیستن مثل نسیم می رسد        از ره و باز می کند پلک تر جوانه را


نام تو در سرای دل تا به سر زبان رود          بوی پر فرشتگان پر کند آستانه را


شب که ستاره بر دمد جلوه دیگری دهد         پولک نقره فام او آبی بیکرانه را


صاعقه خیال اوپا نگرفته سر دهد             ابر گرفته دلم گریه بی بهانه را


شوق تنور طور او نعل در آتش افکند          اسب چموش شعله و تندر تازیانه را


لانه به لانه می روم تاکه به باغ اورسم           شاخه به شاخه سردهم نغمه عاشقانه را


تا به دیار روشنی یک دو قدم نمانده است         ای دل من زکف نده دامن پنجگانه را


خانه به خانه کوبه کوشهربه شهرمی رود           تا که بیابد این دلم منزل آن یگانه را


دل به مزار یادها ماند و در دیار او             لاله چراغ می شود خلوت شاعرانه را

شهودی تبریز30/2/88

ملتمس دعایم ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سی ام تیر 1388

لينك ثابت


» نظم و قانونگرائی پیامی از بعثت ..... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

نظم و قانونگرائی در زندگی فردی و اجتماعی از اهمیت خاصی برخوردار است ...

میتوان گفت بدون نظم و ترتیب و قانون :

 سعیکم شتی تناقض  اندرید      روز می دوزید و شب بر می درید ...

عظمت نظم و قانونگرایی و احساس جدی تکلیف و انجام آن به حدی است

 که می تواند یک زندگی بی هویت و بدون مبنا و فلسفه و هدف را قابل تحمل و رضایت سازد  ...

چنانکه در مقداری قابل توجه از جوامع مغرب زمین می بینیم ...

در صورت بی اعتنائی به نظم و قانونگرائی در زندگی

 با داشتن هویت و مبنای حقیقی برای زندگی و فلسفه و هدف قابل قبول برای آن

 حیات آدمی هویت و مبنای خود را از دست داده

و سایه شوم پوچی بر آن زندگی گسترده باشد ...

 

این یکی از هزاران پیام بعثت است که درک آن مستلزم اندیشه و تفکر است ...

انسانهایی که این یک پیام بعثت را درک کرده اند همیشه در جامعه خود هر چند کوچک منشاء

اثرات خیر و خدمات  بوده اند ...

امام خمینی این انسان آزاده و اندیشمند و موثر قرن  از این نعمت الهی در حد اعلا برخوردار بود ...

زندگی پر بار و پر برکت این امام  و این رهبر بزرگ بیانگر حکومت نظم و ترتیب بر زندگی ایشان است ...

از نزدیکترین افراد با ایشان بارها  شنیده ایم که در همه کارها ایشان سخت به نظم و قانون

مقید بوده اند ...

از به یاد ماند نی ترین خاطرات حضور ایشان در نجف اشرف این نقل است که

کسبه در محل عبور حضرتش ساعت های خود را با رفت و آمد ایشان تنظیم میکردند ...

به همین دلیل بود که این مرد بزرگ توانست بر خلاف جریان عادی تمام عالم

طرحی نو در اندازد که گستره آن به وسعت همه جهان هستی است ...

طرحی که میتوان به جرات آن را زنده کننده دوباره جهان هستی دانست ...

و این هنر در وجود انسان بدون دلیل ظهور و بروز نمی کند ...

بزرگی هنری است  که برای کاربردی کردنش ظرفیتهای متفاوت طلب می کند ...

و این ها در پیام بعثت آمده ... تنها کسانی موفق به درکش خواهند شد که به بعثت  بیاندیشند ...

گر چه جشن و شادی می تواند کمک کند اما کافی نیست ...

 

آیا بعثت فقط یک شعار و یک روز تعطیل است

 که ما شادمانه آن را تبریک بگوئیم و آن را به خوشی بگذرانیم ...؟

آیا ما در مقابل این رخداد عظیم که جهان را در بهت و حیرت برد فقط همین قدر مسئولیم ...؟

عزیز گرامی  نظر شما چیست ؟؟؟

 

 

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سی ام تیر 1388

لينك ثابت


» عید همه ی عیدها .................... مرادی «

بسم الله النور ...

عید مبعث آغاز پایان زشتی ها و کمبودها ...

نهایت زیبائیها و تکامل ها و رشدها و بلوغ کامل انسانیت ...

ترنم زمزمه اقراء بسم ربک الذی خلق  ...

و بارش نوای عاشقانه یا حبیبی ...

عید خلق نور است و مرگ ظلمت است ...

 

 بلغ العلي بكماله * كشف الدجي بجماله

 حسنت جميع خصاله * صلوا عليه و آله

 

    « يا حضرت طاها               آقام رسول الله »

 غار حرائه يا كه بهشته            كه مياد از آسمون فرشته

از روز اول ولايتش رو           خدا به ملك دلها نوشته

          موسم رحمته          عيد  نبو ته

إقرأ  باسم ربك  محمد ذكر لباي جبر ئيله

حالا شده خورشيد دوعالم ماه دلاراي قبيله

***

تنها دليل خلقت عالم          جلوة  نور  خداي  اعظم

   شده  امين  قافلة  نور         خورشيد مكه حضرت خاتم

       دلبر و دلرباست         حضرت مصطفاست

كسي  كه  ديگه  خود  خدا  هم  نيافريده مثالش و

همه باهم جشن مي گيريم امشب رسالت بي زوالش و

***

يوسفه مبهوت مهربونيش       داووده گرم مديحه خونيش

از راه دور مي بره دلا رو        گنبد خضراء و آسمونيش

      عشقمه يك نگاش        مرقد با صفاش

دل من امشب مثل كبوتر پر مي گيره در هواي تو

جبرئيل  از  آسمون  مياره  هزار  سبد گل براي تو ...

یوسف رحیمی

 

 دوان دوان ز فراسوی نور می آید     امین ترین کلیمان ز طور می آید

ردای سبز رسالت به دوش خود دارد   از آسمان نگاهش ستاره می بارد

شتاب پای محمد،خلیل آسا بود       شب هلاکت بت های لات وعزی بود

نسیم خنده ی او مژده ی سحر دارد   به دست همت خود پرچم ظفر دارد

شعاع نور جبینش به کهکشان رفته     به مرزهای سماوات بیکران رفته

سپیده طبل افق را مدام می کوبد         مسیر آمدنش را فرشته می روبد

ترانه ی لب او «اقرا بسم ربک» بود      تبسمش، می عرفانی ملائک بود

دریده پرده ی شب را به نور سیمایش      حریم خلوت خورشید،چشم گیرایش

طنین هر قدمش شادباش می گوید       به زیر هر قدمش سبزه زار می روید

 زمین مرید طریق مسیح نعلینش      هزار بوسه زند بر ضریح نعلینش

 کران رحمت او وسعت هزاران نیل       به ارتفاع مقامش نمی رسد جبریل

خدا دوباره به عشق نبی تبسم کرد        بهشت قرب خودش را،به نام مردم کرد

به گوش می رسد از سمت سرزمین خُلود      صدای خواندن چاووش حضرت داوود

بزرگ زاده ی ایل مبشران بهشت     امیر و قافله سالار کاروان بهشت

مسیح مکه شد و روح مرده را جان داد      به مرگ دخترکان عشیره پایان داد

به قوم حق طلبان اذن میگساری داد       سپاه و لشگر ابلیس را فراری داد

مدبرانه به قتل خرافه فتوا داد        به دست غنچه ی لب،حُکم جلب غم را داد

خدا کند به نگاهی شویم مقدادش       شویم ساکن خوشبخت شیعه آبادش

خداکند که بخواهد ابوذرش باشیم       کنار گنبد خضراء،کبوترش باشیم

بخند حضرت آقا که یاسرت باشم       بهشت هم بتوانم مجاورت باشم

من از تبار ارادت، ز کوی سلمانم       هزار مرتبه شکر خدا مسلمانم

به خال حضرت معشوق خود گرفتارم      من از قبیله ی مجنون،ز ایل عمارم

من از پیاله ی دستت شراب می خواهم       برای دار جنونم طناب می خواهم

اگرچه غرق گناهم،بیا حلالم کن        سیاه دل نشدم،لطف کن بلالم کن ...

وحید قاسمی

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و هشتم تیر 1388

لينك ثابت


» امام صبر و رضا ........................ مرادی «

 بسم الله الرحمن الرحیم ...

بیست و پنجم ماه رجب سالروز شهادت غریبانه ی امام صبر و رضا

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام

بر آزادگان و شیعیان تسلیت ...

             « السلام علي المعذب في قعر السجون »

  كسي كه آسمو نيا   حاجت مي گيرن از نگاش

 غنچة غم گل داده تو      باغچة دلو ا پسيا ش

   خدا مي دونه چقدر قلبش بي شكيبه

  ميون زندان آقا مون خيلي غريبه

             توي باغ خشك و خالي و سرخ لبهاش

           گلي كه سبز مونده تنها أمن يجيبه ...

               چه طوري آروم بگيره   تلاطم گريه ها مون

   كه جون داده كنج قفس    غريب و تنها آقامون

   همه عالم پرشد از عطرو بوي غربت

        دعاي اون خسته دل شد آخر اجابت

       همه تا ديدند تنش رو خون گريه كردند

        روي دستاش مونده بود زنجير اسارت

           ***

  شكر خدا كه دخترش    نديده اون صحنه ها رو

  طاقت نمي آورد دلش    ببينه  اشك  با با  رو

     خالي بود جاش بين اون دشت اشك و ناله

    كه پرپر مي شد با شمشيرها باغ لاله

          امون از اون لحضه اي كه با گريه مي ديد

    سر باباش و به روي نيزه سه ساله ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 دلم ، سمت حرمش عازمه     آقام امام كاظمه

زخميه بال و پر كبوتر كنج قفس

بي رمق خسته دله مي زنه نفس نفس

 حتي ميله هاي زندان به حالش گريه مي كرد

زنجير خوني به زخماي بالش گريه مي كرد

 دست آقا بسته بود ، واي

نگاهش چه خسته بود ، واي

خيلي دل شكسته بود ، واي

-------------------------------

رو لبش ديدنيه اعتكاف لاله ها

دلش آروم نداره شده دلتنگ رضا

 وقتي كه در وا مي شد قاتلش از راه مي رسيد

نا سزا مي گفت و آقا هم فقط آه مي كشيد

 باروني شده چشاش ، واي

رنگ خونه گريه هاش ، واي

هر دلي غرق عزاش ، واي

 -------------------------------

 توي زندان نبود از تيغ و شمشير خبري

شكرلله كه نرفت به روي نيزه سري

 امون از لحظه اي كه آتيش زدن به خيمه ها

رها بود ميون موج خون تن خون خدا

 امشب و از كاظمين ، واي

بريم بين الحرمين ، واي

به زيارت حسين ، واي ...

+++++++++++++++++++

با این گمان که جنگ با فانوس کردند

خفاشها خورشید را محبوس کردند

دیدند فسق محض را مؤمن نموده

با او فقط زنجیر را مأنوس کردند

با آتشی که در دلش روشن نمودند

سلول او را لانه ققنوس کردند

هم بی وضو بر آیه‌هایش دست بردند

هم پیش رویش صحبت از ناموس کردند

در باز شد یک تخته ی در چار نوکر

یک شهر را از دیدنش مأیوس کردند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کنون که گوشه زندان به بند زنجیرم

خدا گواست چو زهرا ز زندگی سیرم

شبیه مادر مظلومه تا ورود اجل

دو دست بسته خود سوی آسمان گیرم

شکسته پا و کمان قد رسیده جان به لبم

شکنجه های عدو کرده اینچنین پیرم

ز تار کعب نی و پود تازیانه کین

به باغ یاس ولایت بنفشه تصویرم

عدو بدون جهت ناسزا به من می گفت

اگر چه گفته خدا از تبار تطهیرم

ز جانب من خسته به دخترم گوئید

اسیر سلسله ها نی ، اسیر تقدیرم

رضا بیا که نگاهم به چهار چوب در است

بیا که کنج قفس بی شکیب می میرم

به یاد کرببلا بی قرار می گریم

به یاد حنجر شش ماهه و سر تیرم

به یاد ساقی بی دست و مشک علقمه ام

به یاد راس جدا از جفای شمشیرم ...

در ادامه بخشی از زندگانی پر بار این امام بزرگوار

و دلائل و عوامل شهادت مظلومانه ی ایشان را مطالعه کنید ...

 

 

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و چهارم تیر 1388

لينك ثابت


» نگاه عاشقانه ............................ مرادی «

بسم رب العشق ...

آیا تا کنون عاشق شده اید ؟ به معنای واقعی کلمه ...

شما از عشق چه برداشتی دارید و از چه زاویه ای نگاه می کنید ...؟

عشق را محترم و مقدس میدانید یا زشت و کم ارزش و پلید ...؟

زندگی بدون عشق را چگونه تفسیر می کنید ...؟

زندگی عاشقانه  را چگونه ...؟

عشق محدودیت دارد یا به بقا وصل است ...؟

آیا عاشق از بین میرود یا ماندگار است ...؟

 

... غرضم فقط همین بود که برای لحظه ای به اصل خویش باز گردیم ...

آنی که هدف خلقت ما است ...

آنی که در این زندگی  بی ...................... از دست داده ایم ...

آنی که امروز بیشتر از هر زمانی به وجودش نیازمندیم ...

ما برای عشق خلق شده ایم ... چرا هدف را گم نموده ایم ...؟

بیائید عاشقانه زندگی کنیم  تا از هدف خلقت خود دور نیافتیم ...

این یک شعار و و خواهش شعارگونه نیست ...

 باور کنید عاشقانه زیستن هدف است ...

امتحانش که ضرری نمیزند ... مدتی را با عشق بگذرانیم ...

با خدا . با پدر و مادر . با همسر و فرزند .

با همسایه و دوست و فامیل ...

در یک کلام با عالم خلقت و مردم ...

احتمالا نتیجه خوبی عایدمان خواهد شد ...

منتظر نظرات عاشقانه شمایم ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و دوم تیر 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
نسیم
اشعار مذهبی
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi