بسم الله الرحمن الرحیم ...
بیست و پنجم ماه رجب سالروز شهادت غریبانه ی امام صبر و رضا
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام
بر آزادگان و شیعیان تسلیت ...
« السلام علي المعذب في قعر السجون »
كسي كه آسمو نيا حاجت مي گيرن از نگاش
غنچة غم گل داده تو باغچة دلو ا پسيا ش
خدا مي دونه چقدر قلبش بي شكيبه
ميون زندان آقا مون خيلي غريبه
توي باغ خشك و خالي و سرخ لبهاش
گلي كه سبز مونده تنها أمن يجيبه ...
چه طوري آروم بگيره تلاطم گريه ها مون
كه جون داده كنج قفس غريب و تنها آقامون
همه عالم پرشد از عطرو بوي غربت
دعاي اون خسته دل شد آخر اجابت
همه تا ديدند تنش رو خون گريه كردند
روي دستاش مونده بود زنجير اسارت
***
شكر خدا كه دخترش نديده اون صحنه ها رو
طاقت نمي آورد دلش ببينه اشك با با رو
خالي بود جاش بين اون دشت اشك و ناله
كه پرپر مي شد با شمشيرها باغ لاله
امون از اون لحضه اي كه با گريه مي ديد
سر باباش و به روي نيزه سه ساله ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
دلم ، سمت حرمش عازمه آقام امام كاظمه
زخميه بال و پر كبوتر كنج قفس
بي رمق خسته دله مي زنه نفس نفس
حتي ميله هاي زندان به حالش گريه مي كرد
زنجير خوني به زخماي بالش گريه مي كرد
دست آقا بسته بود ، واي
نگاهش چه خسته بود ، واي
خيلي دل شكسته بود ، واي
-------------------------------
رو لبش ديدنيه اعتكاف لاله ها
دلش آروم نداره شده دلتنگ رضا
وقتي كه در وا مي شد قاتلش از راه مي رسيد
نا سزا مي گفت و آقا هم فقط آه مي كشيد
باروني شده چشاش ، واي
رنگ خونه گريه هاش ، واي
هر دلي غرق عزاش ، واي
-------------------------------
توي زندان نبود از تيغ و شمشير خبري
شكرلله كه نرفت به روي نيزه سري
امون از لحظه اي كه آتيش زدن به خيمه ها
رها بود ميون موج خون تن خون خدا
امشب و از كاظمين ، واي
بريم بين الحرمين ، واي
به زيارت حسين ، واي ...
+++++++++++++++++++
با این گمان که جنگ با فانوس کردند
خفاشها خورشید را محبوس کردند
دیدند فسق محض را مؤمن نموده
با او فقط زنجیر را مأنوس کردند
با آتشی که در دلش روشن نمودند
سلول او را لانه ققنوس کردند
هم بی وضو بر آیههایش دست بردند
هم پیش رویش صحبت از ناموس کردند
در باز شد یک تخته ی در چار نوکر
یک شهر را از دیدنش مأیوس کردند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کنون که گوشه زندان به بند زنجیرم
خدا گواست چو زهرا ز زندگی سیرم
شبیه مادر مظلومه تا ورود اجل
دو دست بسته خود سوی آسمان گیرم
شکسته پا و کمان قد رسیده جان به لبم
شکنجه های عدو کرده اینچنین پیرم
ز تار کعب نی و پود تازیانه کین
به باغ یاس ولایت بنفشه تصویرم
عدو بدون جهت ناسزا به من می گفت
اگر چه گفته خدا از تبار تطهیرم
ز جانب من خسته به دخترم گوئید
اسیر سلسله ها نی ، اسیر تقدیرم
رضا بیا که نگاهم به چهار چوب در است
بیا که کنج قفس بی شکیب می میرم
به یاد کرببلا بی قرار می گریم
به یاد حنجر شش ماهه و سر تیرم
به یاد ساقی بی دست و مشک علقمه ام
به یاد راس جدا از جفای شمشیرم ...
در ادامه بخشی از زندگانی پر بار این امام بزرگوار
و دلائل و عوامل شهادت مظلومانه ی ایشان را مطالعه کنید ...
ادامه ی مطلب ... نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و چهارم تیر 1388
لينك ثابت 
|