بسم الله الرحمن الرحیم ...
والفجر و لیال عشر و الشفع و الوتر ...
و الیل اذا یسر هل فی ذلک قسم لذی حجر ...
صاحب سوره فجر خوش آمدی ...
ای آنکه قبل از تولدت خدا در قرآن تو را ذکر فرمود ...
صاحب نفس مطمئنه فقط توئی ...
صاحب نفس خدائی خوش آمدی ...
پاسداران ما به خود می بالند که روز تولد تو روز آنان شد ...
صاحب شبهای دهگانه فجر انسانیت به کویر دنیا برای رهاندن ما خوش آمدی ...
امام عشق ... نه ... نه ... امام درد ... نه ... نه ... امام صبر ... نه ... نه ...
امام تسلیم ... امام شهادت ... امام زمزمه های در خون ...
نمیدانم چه بگویم ... نه ... نه ... نمی فهمم چه بگویم ...
حسین جان خوش آمدی ... من دوستت دارم ... به همین دوستی هم صبر می کنم ... !!!

اگه باغ دل پر از جوونه شد اگه حرفای من عاشقونه شد
اگه دفتر قصیده های دل یه دفعه پر از غزل ترونه شد
واسه اینه که دلم دربدره واسه اینه که نگات دل می بره
اگه عمریه که من دربدرم اگه وا شده بازم بال و پرم
اگه که به شوق گلدستة نور افتاده هوای پرواز به سرم
واسة اینه که دل نیست تو دلم که باشم منم کبوتر حرم
اگه شعله می زنه به جون من آتیش عشق تو ! مهربون من
اگه با دیدن یک گوشه نگات ناخودآگاه بند میاد زبون من
تو شب غم آخه مهتاب منی توی دنیا تنها ارباب منی
اگه عشق تو بی خونهم می کنه اگه همرنگ جنونم می کنه
اگه شوق دیدن صحن و سرات اگه کربلات دیوونهم می کنه
آخه تنها عشق تو برام بسه بسکه آسمونی و مقدّسه
وقتی که عشق تو اعجاز می کنه منو دیوونة پرواز می کنه
وقتی که یه گوشة نگاه تو حتی بال سوخته رو باز می کنه
من چرا آروم بگیرم یا حسین من چرا برات نمیرم یا حسین
این شبا که دیدنیه حال من بوی آسمون گرفته بال من
می دونم منو تا معراج حرم می بره این اشکای زلال من
دلم از اشک غمت توشه داره آرزوی قبر شش گوشه داره
سحر و صفای صحن خلوتش شمیم آسمونی تربت
رواقای سرتاسر آینه پوش شب جمعه و ضریح حضرتش
یاد اون پنجره فولادش به خیر صبح روشن حرم یادش به خیر
شب من پر شده از شمیم صبح رفته باز دلم با یاکریم صبح
ببینه پرچم سرخ حرمو که رهاست روی پر نسیم صبح
دیدنیه شکوه گنبد تو به خدا بهشتمه مرقد تو
هوای حرم که دلفریب می شه هر دلی شیدا و بی شکیب می شه
کی می شه نصیب من زیارتت وقتی صحنت پر بوی سیب می شه
آخرش منم فدات می شم حسین زائر کرب و بلات می شم حسین
وقتی چشم دل می شه باغ بلور چشمه چشمه می جوشه تو سینه نور
به خدا کربلایی می شه دلم یه سلام تا که میدم از راه دور
عشق تو انیس دیرینة ماست به خدا کربلا تو سینة ماست
کاش با اسمت دلمو تکون بدی یا بیای به قلب مرده جون بدی
کاش یه شب برای دل گرمی به ما آقاجون یه گوشه چشم نشون بدی
کی میشه قسمت من کنی حسین جون دادن میون بین الحرمین
قسمت می دم با اشک و التماس قسمت می دم به غنچه های یاس
آقا جون با اینکه رو سیاهمو نبودم نوکری که دلت می خواس
دستمو رها نکن تو مشکلات به خدا تویی سفینه النجات ...
یوسف رحیمی ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سوم مرداد 1388
لينك ثابت 
|