تبليغاتX
محفل فاطمیون اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک


موضوعات

اشعار
آموزش مداحی
رحمت خداوندی
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» مولود شعبان .......................... بخش فرهنگی محفل «

نامه ای برای تو ای امید دل عاشقان بی ادعا

سلام. حال من خوب نيست، امّا هميشه براي سلامتي شما، شمع روشن مي‌كنم.

 مدتي است كه همه را از خود، بي‌خبر گذاشته‌ايد. حتماً مي‌دانيد كه پدربزرگ مرد!

 براي پدر هم نفسي بيش نمانده است. جمعة پيش، سخت بيمار بود. از بستر برنمي‌خاست.

چشم‌هايش، پشت پنجره افتاده بود. قلبش تا لب‌ها بالا آمده بود و همان‌جا مي‌تپيد. زمزمه مي‌كرد، مي‌گفت:


دوست را گر سر پرسيدن بيمار، غم است                     گو بران خوش، كه هنوزش نفسي مي‌آيد


مادر و مادربزرگ، خيلي بي‌تابي مي‌كنند. هر سال كه نرگس باغ، شكوفه مي‌دهد، آنها هم به خود وعده مي‌دهند كه امسال مي‌آيي.

مادر، ديگر خانه‌داري نمي‌كند. معلم شده است. دعاي عهد، درس مي‌دهد،

به ماهي‌هاي حوض. زنگ‌هاي تفريح، سماور را آتش به جان مي‌كند و حافظ مي‌خواند.

 انتخاب غزل را به خود حافظ مي‌سپارد. هميشه مي‌گويد: حافظ مگر همين يك شعر را دارد؟ بعد مي‌خواند:


مژده اي دل، كه مسيحا نفسي مي‌آيد        كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي‌آيد


از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش     زده‌ام فـالـي و فريادرسـي مي‌آيـد

                                           
اين از خانه. دو سه جمله‌اي هم از روزگارمان برايت بنويسم. نمي‌دانم چرا آسمان بخيل شده است،

نمي‌بارد. زمين سنگ‌دلي مي‌كند، نمي‌روياند. ماه و خورشيد، چشم ديدن همديگر را ندارند.

خيابان‌ها پر از غول‌هاي آهني شده‌اند. كوچه‌ها امن نيستند. مردم، جمعه‌هاي خودشان را به چند خندة تلخ مي‌فروشند.

هيچ حادثه‌اي ذائقه‌ها را تغيير نمي‌دهد. مثل اينكه همه سنگ و چوب شده‌ايم. عجيب است!

دامادها از حجله مي‌ترسند. عروسي‌ها را در كوچه‌هاي بن‌بست مي‌گيرند. اذان، رنگ پريده به خانه‌ها مي‌آيد. نماز، زمين‌گير شده است.

رمضان، مهمان ناخوانده را مي‌ماند كه سرزده، بزم مردم را بر هم مي‌زند. از روزه در شگفتم كه چرا افطار را خوش نمي‌دارد.

حج، هزار زخم از خال مغيلان بر تن دارد. جهاد، بهانه‌گير شده است. آدم‌ها كيسه‌هايي پر از خمس و زكات، به ديوارهاي گورشان آويخته‌اند.

نپرس موريانه‌ها، چه به روزگار مسجد آورده‌اند. از همه تلخ‌تر اينكه، عصرهاي جمعه، دلم نمي‌گيرد.

شنيده‌اي ديگر كسي پاي شعرهايش، تخلص نمي‌گذارد و شاعران، يعني زمين‌خوردگان وزن و قافيه؟

نمي‌دانم وقتي اين نامه را مي‌خواني، كجا ايستاده‌اي. هر جا هستي، زودتر بيا. از بس شما را نديده‌ايم چشمانمان هرزه شده است.

بيم دارم اگر چندي ديگر بگذرد، ندبه خوان‌هاي مسجد، پيرتر شوند. آدم‌ها همه ديرباورند و زود رنج، بهانه مي‌گيرند. مي‌گويند:


او نيز ما را فراموش كرده است. امّا من مي‌دانم كه شما، همه را به اسم و رسم و نيت، به ياد داريد. دوست دارم باز برايت بنويسم.

 امّا يادم آمد كه بايد به گلدان‌ها آب بدهم. مادرم گفته است، اگر به شمعداني‌ها آب بدهم،

آنها براي آمدن تو دعا مي‌كنند. راست مي‌گويد. از وقتي كه مرتب آبشان مي‌دهم، دست‌هاي سبزشان را رو به آسمان گرفته‌اند.


والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

از محفل عزیزی  برداشت شده که اسمش را میدانیم . بغض قاصدک ...

ماهنامه موعود شماره ۱۰۰

رضا بابائی

شما چطوره با ایشان حرف میزنید ؟؟؟

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و چهارم مرداد 1388

لينك ثابت


» با اجازه آقا ............................ مرادی «

 بسم الله النور ...

... از فرط دلتنگی در شب میلادش نمیدانم چه کنم ...

برای دنیا دلتنگ نیستم ... نه به خدا ... باور کنید ...

اصلا نمی ارزد که برایش دلتنگ بود ... اصلا چرا باید در شب میلادش چنین بود ...؟

هر سال در این ایام اینطورم ...

 یکی دیروز میگفت ... شهر ما آلوده گناه نیست ...یا کمتر  به گناه آلوده است  ...

فقط در ایام میلاد امام زمان علیه السلام ما مشکل داریم ...!!!!؟؟؟

( آقا جان ترا خدا من رو ببخش . چون میدانم جسارت نیست میگویم ) ...

او میگفت در این ایام بعضی ها به خود جرات میدهند که به اسم آقا گناه کنند ...

من دنبال مقصر و مجرم نیستم که چرا ؟

من بیم این را دارم نکند در اثر بد رفتاری ما به عنوان محبان ایشان ...

بعضی می خواهند به ما دهن کجی کنند ...

به ایشان جسارت می کنند ... آخه ایشان نسبت به گناه شیعیانشان حساسند ...

نه  . اصلا نمی خواهم حرفی بزنم ...

فقط خطاب به جان جانان عرض کنم :

 بر من لباس نوکریم را کفن کنید ... نوکر بهشت هم برود باز نوکر است ...

 

شعر زیر از دوست بسیار عزیزم شاعر اهل بیت آقا مهدی رحیمی است ...

امروز برای مجلس جشن امشب سروده اند ...

در اختیار من قرار داده اند به شما تقدیم می کنم ...

نمی طنز هم دارد ملس ...که مناسب شب میلاد است ...

به روی پیکر من گردنی است ناقابل         به راحتی زتن خویش میشود غافل

بزن به تیغ که دریا نمیشود دریا                اگر رها نکند دست موج را ساحل

چه جمعه ها که گذشت قرار آمدنت           دم غروب خودش خود به خود شده کنسل

دوباره طاقت شعبان رسیده تا نیمه           که باز طاق کند طاقت مرا کامل

کشیده پای مرا انتظاز تا مریخ                  کشانده دست مرا جستجوت در گوگل

بگو زبان جهانی انتظارت چیست              که دست جمع بگیریم مدرک تافل

دو صفر سیصد و دستت به سیزده نرسید    ظهور توست که برخورد کرده با مشکل

شماره های تماست همیشه مشغول است   درست مثل خطوط جدید ایرانسل ...

 

 

 باز اين دل ديوانه ام خواهد كه بد مستي كند

خواهد كه بدمستي كند وز سينه ام جستي كند

بيرون در آيد از قفس فرياد بالستي كند

پس باخبر از مقدم جانان اين هستي كند

گويد سخن از دلبري كو ميبرد با دلبري

از دلبران دل ربا دل را به صد افسون گري

امشب نميدانم چرا دل بيقراري ميكند

امشب دلم دوري مدام از هوشياري ميكند

دائم كنار خم مي پيمانه داري ميكند

گويا نظر بر عارض سيمين عزاري ميكند

كو اينچنين مستانه بر لب ميكشد پيمانه را

سر ميكشد پيمانه را مات است او جانانه را

تنها نه اين دل سر خوش از ميلاد جانان آمده

شوري غريب از يمن او در ملك امكان آمده

هر عندليب از عشق او مست و غزل خوان آمده

هر غنچه اي از شوق او مسرور و خندان آمده

خوانند ذرات جهان با صد شرف اين نغمه را

شد عيد ميلاد گل زهرا و ختم الاوصيا

فردا زمين پر غلغله از هور و قلمان مي شود

چون وجه رب العالمين فردا نمايان مي شود

فرياد يا مهدي به پا تا عرش رحمان ميشود

بر عرش دلها يوسفي فردا سليمان ميشود

فردا معطر عالمين از بوي نرگس مي شود

چون پايتخت كبريا دامان نرجس ميشود...

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُحیای گامهای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزارنامه ی کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که حرف من . . . « میعاد »

فقط بیان ِ سرابی ست که انتظار تو نیست
     
     "مهدی قاسمی (میعاد)"

اگه برای دلتون مفید بود فقط یک دعا کنید ...

مبارک همه باشد منتهی بی گناه !!!

 

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در چهاردهم مرداد 1388

لينك ثابت


» برای رفع همه گرفتاریها ................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم...



شنیده ام  سخنی خوش که پیر کنعان گفت .......... فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت ...

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر   ................ حکایتی است که از روزگار هجران گفت ...


توصیه‏هایی از حضرت آیت الله علامه حسن‏زاده آملی
 

                همنشینی و شکل‏گیری شخصیت                          

همنشینی مؤثر است . مصاحبت اثر دارد . نفس انسانی خوپذیر است .

انسانی که با انسانی مدتی به سر برده است می‏بینی چنان از یکدیگر خو گرفته‏اند

که احوالات هر یک حکایت از دیگری می‏کند بلکه مطلقا همنشینی اثر دارد .

مثلا شاگرد بر اثر مصاحبت‏با استاد، از سیرت و خوی استاد حکایت می‏کند

و همچنین فرزند از پدر که «الولد سر ابیه .»

به قول خواجه عبدالله انصاری:

دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد .

غرض، این‏که مصاحبت مطلقا مؤثر است‏حتی در حیوانات،

بلکه در جمادات، به قول شیخ اجل سعدی:

گلی خوشبوی در حمام روزی             رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری             که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم                   ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد            وگرنه من همان خاکم که هستم

حالا این معنا را بالا ببرید .

در مصاحبت‏با ملکوت عالم، با حقیقت عالم، با خدای عالم در نظر بگیرید . ا

گر چنین توفیقی پیدا کردیم که توانستیم همواره و در همه حال عندالله حضور داشته باشیم،

چه خواهیم شد؟ ! خوشا به حال کسانی که همواره مصاحبت‏با خدایشان دارند،

جلیس و انیس آنان خدایشان است .

آن‏هایی که همنشینی با خداوند عالم دارند،

کسانی هستند که اسمای جمالی و جلالی خداوند سبحان در ایشان رسوخ کرده است .

جوادند، رحیمند، عطوفند، عالمند و همچنین دارای دیگر اسماء الله

                                           دهان روح و تن 

انسان دو دهان دارد: یکی گوش که دهان روح او است و دیگر دهان که دهان تن او است . ا

ین دو دهان خیلی محترم‏اند . انسان باید خیلی مواظب آن‏ها باشد .

یعنی باید صادرات و واردات این دهنها را خیلی مراقب باشد .

آن‏هایی‏که هرزه خوراک می‏شوند، هرزه کار می‏گردند .

کسانی که هرزه شنو می‏شوند، هرزه گو می‏گردند .

وقتی واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف می‏شود .

یعنی قلم او هرزه و نوشته‏هایش زهرآگین خواهد داشت .

حضرت وصی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بی‏نیاز نیست

و آب‏ها گوناگون‏اند . هر آبی که پاک است، آن نبات هم پاک و میوه‏اش شیرین خواهد بود;

و هر آبی که پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است . 

خود عمل، حاکی است که از چه آبی روییده شده است .

    وقت اندک و کار بسیار

بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشاه، در مزرعه دلت‏بکاری و غرس کنی .

این‏جا را دریاب، این‏جا جای تجارت و کسب و کار است; و وقت هم خیلی کم است .

وقت‏خیلی کم است و ابد در پیش داریم .

این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم،

فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏» ;

یعنی شتران تشنه را می‏بینید که وقتی چشمشان به نهر آب افتاد چگونه می‏کوشند

و می‏شتابند و از یکدیگر سبقت می‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند،

شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایی که گنج‏های رحمان‏اند این چنین باشید .

بیایید به سوی این منبع آب حیات که قرآن و عترت است .

وقت‏خیلی کم است و ما خیلی کار داریم . امروز و فردا نکنید .

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوی را ببینید،

خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جای خودشان مبتلا شده‏اند .»

تسویف یعنی سوف سوف کردن، یعنی امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن،

امسال و سال دیگر کردن .

وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست‏بسازیم .


نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و هفتم خرداد 1388

لينك ثابت


» یاد یار مهربان ..................... کفی خاک «

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در هشتم آبان 1387

لينك ثابت


» دوباره جمعه ........................... علیرضا مرادی «

 

این المعز الاولیاء

 

. این دیده نیست لایق دیدار روی تو .... چشم دگر بده که تماشا کنم تو را ....



..... . انتظار عزلت و گوشه نشینی نیست .

 انتظار بی حال گوشهای نشستن و چشم دوختن  و زانوی غم بغل کردن هم نیست .

  انتظار فقط گریه و ندبه هم نیست .

انتظار برای آمدن یار راه صاف کردن است .

 انتظار در به در دنبال گمشده گشتن است .

  منتظر برای آمدن منتظر ( اتنظار کشیده شده ) اسباب مهیا می کند .

ما برای آمدنش چه کرده ایم ...!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  


 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سوم آبان 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
نسیم
اشعار مذهبی
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi