تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» عید همه ی عیدها .................... مرادی «

بسم الله النور ...

عید مبعث آغاز پایان زشتی ها و کمبودها ...

نهایت زیبائیها و تکامل ها و رشدها و بلوغ کامل انسانیت ...

ترنم زمزمه اقراء بسم ربک الذی خلق  ...

و بارش نوای عاشقانه یا حبیبی ...

عید خلق نور است و مرگ ظلمت است ...

 

 بلغ العلي بكماله * كشف الدجي بجماله

 حسنت جميع خصاله * صلوا عليه و آله

 

    « يا حضرت طاها               آقام رسول الله »

 غار حرائه يا كه بهشته            كه مياد از آسمون فرشته

از روز اول ولايتش رو           خدا به ملك دلها نوشته

          موسم رحمته          عيد  نبو ته

إقرأ  باسم ربك  محمد ذكر لباي جبر ئيله

حالا شده خورشيد دوعالم ماه دلاراي قبيله

***

تنها دليل خلقت عالم          جلوة  نور  خداي  اعظم

   شده  امين  قافلة  نور         خورشيد مكه حضرت خاتم

       دلبر و دلرباست         حضرت مصطفاست

كسي  كه  ديگه  خود  خدا  هم  نيافريده مثالش و

همه باهم جشن مي گيريم امشب رسالت بي زوالش و

***

يوسفه مبهوت مهربونيش       داووده گرم مديحه خونيش

از راه دور مي بره دلا رو        گنبد خضراء و آسمونيش

      عشقمه يك نگاش        مرقد با صفاش

دل من امشب مثل كبوتر پر مي گيره در هواي تو

جبرئيل  از  آسمون  مياره  هزار  سبد گل براي تو ...

یوسف رحیمی

 

 دوان دوان ز فراسوی نور می آید     امین ترین کلیمان ز طور می آید

ردای سبز رسالت به دوش خود دارد   از آسمان نگاهش ستاره می بارد

شتاب پای محمد،خلیل آسا بود       شب هلاکت بت های لات وعزی بود

نسیم خنده ی او مژده ی سحر دارد   به دست همت خود پرچم ظفر دارد

شعاع نور جبینش به کهکشان رفته     به مرزهای سماوات بیکران رفته

سپیده طبل افق را مدام می کوبد         مسیر آمدنش را فرشته می روبد

ترانه ی لب او «اقرا بسم ربک» بود      تبسمش، می عرفانی ملائک بود

دریده پرده ی شب را به نور سیمایش      حریم خلوت خورشید،چشم گیرایش

طنین هر قدمش شادباش می گوید       به زیر هر قدمش سبزه زار می روید

 زمین مرید طریق مسیح نعلینش      هزار بوسه زند بر ضریح نعلینش

 کران رحمت او وسعت هزاران نیل       به ارتفاع مقامش نمی رسد جبریل

خدا دوباره به عشق نبی تبسم کرد        بهشت قرب خودش را،به نام مردم کرد

به گوش می رسد از سمت سرزمین خُلود      صدای خواندن چاووش حضرت داوود

بزرگ زاده ی ایل مبشران بهشت     امیر و قافله سالار کاروان بهشت

مسیح مکه شد و روح مرده را جان داد      به مرگ دخترکان عشیره پایان داد

به قوم حق طلبان اذن میگساری داد       سپاه و لشگر ابلیس را فراری داد

مدبرانه به قتل خرافه فتوا داد        به دست غنچه ی لب،حُکم جلب غم را داد

خدا کند به نگاهی شویم مقدادش       شویم ساکن خوشبخت شیعه آبادش

خداکند که بخواهد ابوذرش باشیم       کنار گنبد خضراء،کبوترش باشیم

بخند حضرت آقا که یاسرت باشم       بهشت هم بتوانم مجاورت باشم

من از تبار ارادت، ز کوی سلمانم       هزار مرتبه شکر خدا مسلمانم

به خال حضرت معشوق خود گرفتارم      من از قبیله ی مجنون،ز ایل عمارم

من از پیاله ی دستت شراب می خواهم       برای دار جنونم طناب می خواهم

اگرچه غرق گناهم،بیا حلالم کن        سیاه دل نشدم،لطف کن بلالم کن ...

وحید قاسمی

 

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و هشتم تیر 1388

لينك ثابت


» بیکران صبر ............................. مرادی «

سلام علی قلب زینب الصبور ...

شب شهادت دختر علی است ...

شب فراق رزمنده خستگی ناپذیر جبهه حق است ...

شب وصال زینب با یار سر بریده و تشنه لب خود در وادی طف است ...

شب عجیبی است ... شب شهادت صبر است ... شب شهادت شجاعت است ...

امشب فرشته ها جانی را به آسمان منتقل می کنند که به تن زمین روح دمید ...

امشب یزید و یزیدیان راحت خوابیدند به خیال اینکه پیامبر کربلا را به شهادت رساندند ...

اما زهی خیال باطل که نور جهاد و شهادت هرگز خاموش شدنی نیست ...

تقدیم  به تو ای آسمانی همه ی قرنها ... ای زینب صبور ...

ای حضرت اسیر به گرداب غصه ها  ... ای بانوی مجلله٬ ارباب غصه ها 


ای تشنه لب بیا و کمی آب خوش نوش  ... دریای عشق! عاشق بی آب غصه ها 


یک عمر آب خوش زگلویت فرو نرفت  ... حالا شدی تو بانوی سیراب غصه ها 


یکسال دوری و غم و غربت چطور بود؟  ... دوری ز قبر کودک شاداب غصه ها 


رجعت نموده ای به خرابه چرا شما؟!  ... باز آمدی به مبدآ مرداب غصه ها 


این قوم شاهد وفای تو بودند روز و شب ... ام البنین(س) گواست تویی باب غصه ها 


حالا بخواب راحت و دیگر غمین مباش  ... راحت بخواب بانوی بیخواب غصه ها

قاری مشهور

  سوره ي مستور روی نیزه ها می بینمت

  آیه ي  والطور  روی  نیزه ها می بینمت

  منبرو رحلت چه شد؟ای زاده ي ختم رسل

 قاری مشهور!روی نیزه ها می بینمت

  چشم کور شهر را مبهوت نورت کرده ای

 نور رب الـنور روی نیزه ها می بینمت

  نیزه ازخون گلویت جرعه ای زد،مست شد

 خوشه يِ انگور روی نیزه ها می بینمت

  زینـبم,مـوسیِ شـبگرد  بـیابـان غمت

 شمس کوه طور روی نیزه ها می بینمت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 يا اخا درد هم آغوش من است ... پرچم عشق تو بر دوش من است 

شکوه ای نيست در اين ابرازم ... به حديث غم تو می نازم 

نه غم و رنج کنون می کشدم ... شوق ديدار رخت می کشدم 

مرغ بشکسته پر و بال من ...
راوی مقتل گودالم من 

زائر تشنه لب علقمه ام ... سند مستند فاطمه ام 

آنکه با خصم تو جنگيده منم ... بانی عشق پسنديده منم 

صاحب نافله ی  زندانم ... شاهد قافلهء طفلانم

 ناظر چشم گهربار منم  ... روح آرامش بيمار منم 

بر حرم حملهء مردم ديدم ...
خيمه ها را به تلاطم ديدم 

ديده ام سيلی نامردان را ... طفل گم گشته و سرگردان را 

پيش مجنون گل ليلی چيدند ... راس معشوق مرا ببريدند 

ماجرايی که ز محمل دارم ... خاطراتی است که در دل دارم 

چون که انگشت نما شد سر تو ... باز شد تازه لب خواهر تو 

دامنم خيس شد از چشم ترم ... چوبه محملم از خون سرم 

آن زمان ناطقم از حيدر بود ...
اثر خطبه ام از کوثر بود 

کاخ ها را همه ويران کردم ... ز غم آزاد اسيران کردم 

ليک از شام شده خم کمرم ... من نگويم که چه آمد به سرم 

تهمت دشمن و لبخند پليد ... چوب خزران و لب سرخ شهيد 

از همان روز پريشان ماندم ... تا کنون يکسره گريان ماندم 

منکه عمری است تو را می جويم ... اينکه از وصل سخن می گويم 

آمدم روی حسينم بينم ... چهره نور دو عينم بينم 

ذکرت ای يار بر اين لب دارم ... شوقت ای هستی زينب دارم ...

 

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در شانزدهم تیر 1388

لينك ثابت


» برای مولا و آقایم ...................... مرادی «

ذکر علی عباده ...

کسی که عشق نداند ز زمره ی ما نیست

گروه ما همه یا عاشقند یا معشوق ...

میلاد سراسر نور سلطان العارفین و المجاهدین

حضرت علی امیرالمومنین مبارک ...

گفتمش دل میخری پرسید: چند؟

گفتمش دل مال تو، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود...

 

 سرود

محور تمـوم کائـنات ، حـیدر

می لرزه زمین به زیر پات ، ‌حیدر
حریف تموم دشمناست ، حیدر
هیبت یه گوشة نیگات ، حیدر

به دستای تو چشم امّید همه ست ، محو رشادتت امیر علقمه ست
وقتی که ذوالفقار میون دست توست ، ترنم لبت ذکر یا فاطمه ست

علی علی علی ، تو والی روز محشری
علی علی علی ، تو ساقی حوض کوثری
علی علی علی ، تو فاتح بدر و خیبری

----------------------------

 

شده دل من پر از شـعف ، حیدر

که پر می زنه به هر طرف ، حیدر

کـرده هـوایـی دل مـنو ، حـیدر

هـوای زیـارت نـجـف ، حـیـدر

 

غمی نمی مونه تو سینه با علی ، گره گشامونه ندای یا علی
فخر می کنه خدا به حضرت امیر ، وقتی که می گه لا فتی الا علی

علی علی علی ، آیة قالو بلیٰ تویی
علی علی علی ، امید خیر النسا تویی
علی علی علی ، شیر دلیر خدا تویی

----------------------------

 

تویی که ولی مـطلقی ، حـیدر

تو تا همیشه مع الحقی ، حیدر

عالـم همه در پـناه تو ، حیـدر

تو سـردار صبح خندقی ، حیدر

 

دین خدا همیشه زیر دین توست ، مدیون اقتدار نور عین توست
پرچم حق اگه رنگی داره هنوز ، اثر سرخی خون حسین توست

علی علی علی ، زیارت نینوا می خوام
علی علی علی ، طواف گنبد طلا می خوام
علی علی علی ، برات کرب و بلا می خوام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سرود

به خدا آروم نداره كعبه

  رسيده فصل بهار كعبه

تا بياد از راه كعبة عالم

مي‌زنه لبخند ديوار كعبه

 

صبح سعادته ، موسم رحمته

 

قد ‌افلح ‌المومنون ‌شبيه‌ خنده ‌روي ‌‌لبهاش ‌مي‌شينه
ندا ميـاد اي مـردم دنـيا علـي امير المومنينه

------------------

 

بردن اسمش چه دلپذيره

ايشالا دستامونو مي گيره

فخر ماها اينه كا آقـامون

تو هـمه دنـيا علـي اميره

 

سيد و سروره ، ساقي كوثره

 

ميون محشر نغـمة هر شيـعه لا فتـي الا عليه
مردم عالم گفته خدا هم كه اسم اعظم يا عليه

------------------

 

پهلـووني كه همـتا نداره

وقت نبرد تنها تكسـواره

تاب نمياره كسي تو ميدون

ميون دستاش تا ذوالفقاره

 

فاتح خيبره ، حضرت حيدره

 

وقتي كه شمشير مي‌كشه نقش پيشوني بندش يا‌فاطمه­س

اسـتاد رزم پهـلوونايي مـثل علمـدار علقـمه‌س

 

------------------

 

تا كه مي بينم يه شاخة ياس

مي گيره قلبم شميم احساس

موج مي زنه تو فرات چشمام

تصوير زيـباي كـف العـباس

 

قاتل قلبمه ، حسرت علقمه

 

از كوچيكي برده دلامونو شش‌گوشة اربابم حسين

ايشالا باشه عيديمون امشب زيارت بين الحرمين ....

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در چهاردهم تیر 1388

لينك ثابت


» مولود کعبه ............................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

فاطمه بنت اسد، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده داشت.

او صاحب فرزندی شد، که محل تولدش کعبه بود.

آیا خداوند چنین وظیفه‌ای را به یک زن عادی محول کرد؟

مریم برگزیده خدا بود و عیسی روح الله ...

زمان وضع حمل عیسی فرا رسید. خداوند به حضرت مریم امر کرد که

 از معبد و عبادتگاه بیرون رود و فرزند خود را در صحرا

 - زیر درخت خرمایی- به دنیا آورد.

 نخل خرما به امر خدا بارور شد و میوه خود را ارزانی مادر عیسی کرد. (1)

اما، فاطمه بنت اسد ...

هنگام وضع حمل علی بن ابیطالب به درون کعبه فرا خوانده شد.

 سه روز مهمان خدا بود. همان جا فرزندش را به دنیا آورد.

 در این سه روز فرشتگان از آسمان برای او غذاهای بهشتی آوردند.

فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش - و هم از آسیه - قهرمان توحید -
 
برتر است. آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او،
 
 هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است.

 بانوی مکه قبل از این که وارد کعبه شود سرودی بس زیبا بر لب داشت،

 ترنمی برخاسته از باغ سبز مکتب انبیاء، نوایی که جز از قلبی سرشار از ایمان

،به گوش نمی‌رسد. او می‌خواند:

«پروردگارا! من زنی هستم که به تو و به پیامبران و کتب آسمانی ایمان دارم،

سخن نیای بزرگم خلیل را تصدیق می‌کنم ...

به حق کسی که این خانه را بنا کرد و به حق فرزندی که در شکم دارم،

ولادت او را بر من آسان فرما. (2)

سه روز درون کعبه بود. هنگامی که از کعبه بیرون آمد،

فضیلت خود را بر مریم - مادر عیسی - و آسیه

 - همسر فرعون - به صراحت اظهار کرد.

 همان آسیه که در خانه فرعون به موسی ایمان آورد

 و تا پای جان از ایمان خود دفاع کرد.

او با زمزمه‌ای دلنشین، ایمان خود را به خدای موسی و

 وعده‌های آسمانی به جهانیان نشان داد. آسیه، بانوی مومنه،

غرق در خون خود در حالی که میخ‌های آهنین فرعون،

 بدنش را به زمین دوخته بود، با متانت لب به مناجات باز می‌کند.

قرآن، سخن او را از لا به لای قرن‌های گذشته برای ما نقل می‌کند.

«پروردگارا! برای من نزد خود در بهشت، جایگاهی بنا کن و مرا از فرعون

 و عمل او نجات بده.» (3)

فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش -

 و هم از آسیه - قهرمان توحید - برتر است.

آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او،

 هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است.

از صفحات زیبای تاریخ زندگی او، زحماتی است که برای پیامبر کشید،

تا جایی که پیامبر خدا او را مادر خویش خواند. پیامبر فرمود:

او به راستی مادرم بود. کودکان خود را گرسنه نگه می‌داشت و مرا سیر می‌کرد.

 آنان را گردآلود رها می‌کرد و مرا شسته و آراسته می‌داشت.(4)

آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند،

پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود، پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد

و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد، در لحد خوابید

و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.»

 فاطمه بنت اسد، پیامبر خدا را بر فرزندان خویش ترجیح می‌داد.

او مادر کسی بود که در تمام عمرش، پیامبر را بر خود ترجیح داد

و همواره خود را سپر بلای پیامبر اسلام کرد.

آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند،

پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود،

پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد

 و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد،

 در لحد خوابید و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.» (5)

به هنگام دفن، دست به دعا بلند کرد و گفت:

«خدایا! فاطمه را به گفتار ثابت، استوار کن.

پدر، از اوصیای حضرت ابراهیم و آخرین بازمانده دین حنیفیت!

مادر، برترین زن دوران، برگزیده خداوند!

پدر، تمام همّ و غمّش حمایت از برادرزاده‌اش بود.

مادر، زندگی را در پرستاری از او معنا داد.

و خداوند به این پدر و مادر، فرزندی عطا کرد که بعد از پیامبر اسلام برترین

مخلوق خداوند شد و تنها کسی که شایستگی وصایت بلافصل نبی اکرم را پیدا کرد.

 پی‌نوشت‌ها:

1- سوره مریم، 6- 25 .

2- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 35، ص 8 .

3- سوره تحریم، آیه 11 .

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 241 .

5- محدث نوری، وسائل الشیعه، ج3، ص 176 .

منبع:

کتاب از کعبه تا بهشت، داود صفرزاده

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سیزدهم تیر 1388

لينك ثابت


» شب و روز سراسر رحمت ............. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

امشب و فردا ... شب و روز رحمت است به معنای تمام کلمه ...

همه ی ابواب رحمت باز باز است بدون هیچ حاجب و دربان و پاسبانی ...

فقط کسانی  از رحمتش مایوسند که رفیق شیطانند و یا گم شده وادی حیران ...

هیچ عذری پذیرفته نیست چرا که آوای مهربانانه اش به گوش جان میرسد ...

هل من تائب ... هل من مذنب ... هل من مریض ... و ...

آیا توبه کننده ... گنه کار ... مریضی هست که ...

که بر در سرای من آید و من با او از در مهر و عشق در آیم ؟

شب جمعه و شب میلاد جواد آل الله ...

و شش ماهه ی شهید کربلا حضرت علی اصغر ...

 دست خالی از در خانه ات نمی روم ...

با دست تهی آمدنم عیبی نیست  ... عیب است که با دست تهی برگردم ...

 

 




     باب المراد

 گشود دیده چو بر این جهان امام جواد

به روى خلق در مرحمت خداى گشاد

شکفت تا گل رویش ز بوستان رضا

بداد مژده به اهل نیاز، پیک مراد

عیان تجلّى حق شد ز روى این مولود

جهان پیر جوان شد ز شوق این میلاد

نهم امام که روز دهم ز ماه رجب

ز دیدن رخ او ثامن الحجج شد شاد

زآسمان برکات خداى، نازل شد

ز یمن مقدم او بر زمین چو گام نهاد

گرفت چنگ به چنگ وز اشتیاق سرود

مَلَک ز بام فلک نغمه مبارکباد

خداى، جود و کرم را به خلق کرد تمام

چو دیده مظهر جود خدا به دهر گشاد

زهى مقام که جسته است علم از او یارى

زهى شرف که گرفته است عقل از او ارشاد

امید بسته به الطاف او سیاه و سپید

پناه در کنفش جسته بنده و آزاد

ز فیض دانش او جان گرفت علم و خرد

ز نور بینش او جلوه یافت استعداد

به یمن لطف عمیمش کرم گرفت قوام

به دست همت او شد جهان جود ایجاد

گداى بارگه جود اوست حاتم طى

غلام درگه فرّ و شکوه اوست قباد

بود ز پرتو اندیشه اش خرد روشن

کند ز فکرت او عقل پیر استمداد

فکنده سایه ز مهرش هماره بر سر عدل

زده است شعله ز قهرش به خرمن بیداد

زبان ناطقه لال است در مدیحت او

که با کمالش ما ناقصیم همچو جماد

اگر به آتش دوزخ نظر ز لطف کند

شراره از نگهش سردتر شود ز رماد

اگر که نامه اعمالم از گنه سیه است

شفاعت تو مرا بس بود به روز معاد

همیشه تا به عدد کمتر است الف از با

هماره تا که فزون تر ز صاد باشد ضاد

بود عدوى تو دایم قرین محنت و غم

بود محبّ تو پیوسته خرّم و دلشاد

بقیه اشعار را هم ببینید ...

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در یازدهم تیر 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi