تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» امام بلا و صبر ......................... مرادی «

... ان الله یحب الصابرین ...

... زرگرها وقتی بخواهند بدانند سکه ای اصل است یا خیر ...

یکی از راهها و شاید ساده ترین راه این است که آن را به زمین میزنند ...

آنگاه از جنس صدای او متوجه اصلی بودن یا بدلی بودن آن میشوند ...

به تعبیری خدا هم زرگر عالم است وقتی بخواهد بفهماند جنس کسی اصلی است یا خیر ...؟

او را چند صباحی و به ظاهر زمین میزند و مشقاتی برایش فراهم می آورد ...

... و آنگاه از جنس حرفها و برخوردهایشو رفتارش مشخص می کند او چگونه آدمی است ...

در زندگی همه انبیاء و اولیاء هم اینچنین بود ...

دندان پیامبر را شکستند اما او به جای غضب و نفرین و ایجاد نفرت در وجودش ...

برای قوم نادان و جهول و ظلوم دست به دعا برداشت ... و فرمود  :

... اهد قومی انهم لا یعلمون ... خدایا اینان را هدایت کن ... اینها نمیدانند ...

جواب بدی با خوبی ... زشتی با زیبائی ... بی حیائی با نیکی ...

حال اگر اسوه ما پیامبر صلی الله است ... که هست ... ما چرا اینگونه ایم ؟؟؟

در روز ولادت یکی از پیروان واقعی پیامبر صلی الله و علیه و اله ...

حضرت امام بلا و صبر ... امام رضا و تسلیم ...

امام زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام از خدای بزرگ حیات و مماتی ...

چون ایشان طلب می کنیم که خیر دنیا و سعادت آخرت را دارد ... انشاء الله

... رستگار باشیم ...

 

 

امام سجاد هم ضامن آهو بود...

امام باقر علیه السلام فرمود: من و گروهى از مردم در حضور پدرم

 امام سجاد علیه السلام نشسته بودیم كه ناگهان آهویى از صحرا آمد

 و در چند قدمى پدرم ایستاد و ناله كرد.

حاضران به پدرم گفتند: چه مى‏گوید؟

پدرم فرمود: مى‏گوید: بچه‏ام را فلانى صید كرده،

 از روز گذشته تا حال شیرنخورده، خواهش مى‏كنم آن را از او گرفته نزد من بیاور

 تا به او شیر بدهم.

امام سجاد علیه السلام شخصى را نزد صیاد فرستاد

 و به او پیام داد آن بچه آهو را بیاور. وقتى آورد، آهوى مادر تا بچه‏اش را دید،

 چند بار دست‏هایش را به زمین كوبید و آه جانكاه و غم‏انگیزى كشید و بچه‏اش را شیر داد.

سپس امام سجاد علیه السلام از صیاد خواهش كرد كه بچه آهو را آزاد كند،

 صیاد قبول كرد. امام بچه آهو  را از او گرفت و به مادرش بخشید،

آهو با همهمه خود سخنى گفت و همراه بچه‏اش به سوى صحرا روان شد.

حاضران به امام سجاد علیه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود:

«براى شما در پیشگاه خدا دعا كرد و پاداش نیك طلبید».

 

 

نهایت احسان با حیوانات

امام سجاد علیه السلام در بستر شهادت به فرزندش امام باقر علیه السلام فرمود:

 «پسرم! من بیست مرتبه با شترم از مدینه به زیارت خانه خدا رفته‏ام

و در تمام عمر، حتى یك تازیانه به او نزده‏ام!» و در مورد علت این كار فرمود:

«قصاص در روز قیامت‏به قدرى دامن‏گیر مجرمان مى‏شود كه من از ترس

 آن حتى به شترم تازیانه نزده‏ام.»

هنگامى كه حضرت از دنیا رفت و به خاك سپرده شد،

 آن شتر گردنش را روى قبر امام علیه السلام نهاد و ناله‏هاى سوزناك سرداد.

امام باقر علیه السلام تا دو مرتبه آن شتر را برگرداند اما طولى نكشید كه بازگشت

 و در خاك غلطید و از دیدگان اشك ریخت و تا سه روز در آن حالت‏باقى ماند.

امام باقر علیه السلام وقتى این حالت عجیب آن حیوان را ملاحظه نمود،

 فرمود: شتر را رها كنید كه در حال وداع است.

مدتى نگذشت كه آن شتر در كنار قبر مطهر امام سجاد علیه السلام جان سپرد.»...

خداوند ز يباست و زيبايي را دوست دارد

سرودهاي ولادت حضرت زين العابدين (ع)

 اومده آقای همه ، آزاده ها

شده یا زین العابدین ، تسبیح سجاده ها

 زائر هر شب چشاشه مهتاب

شد آرامش جون و دل ارباب

 تا ، فرشته های آسمون ، میان برا زیارتش
باز، انگشت به دهن می گیرند، از اون همه
عبادتش

بهار چارمینه ، مهرش به دل می شینه

سید ساجدینه

 -----------------------------

 یادگار عزیز ارباب باوفا

آقایی که شد وارثِ ، قیام کرب و بلا

 برق نگاه علی تو چشماشه

مثه ابو فاضل قد و بالاشـه

 شد، بلای جون دشمنا ، با خطبه های حیدریش
شد، منبرای کوفه و شام، عرصه های دلاوریش

طراوت دعائه ، صحیفة خدائه

وارث کربلائه ...

خداوند ز يباست و زيبايي را دوست دارد

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در پنجم مرداد 1388

لينك ثابت


» طلوع خورشید ادب و عشق ......... مرادی «

السلام علیک یا عبد الصالح یا ابوالفضل العباس ...

سرود قمري عاشق نويد ميلاد است              بشير خوش خبر روز عيد ميلاد است

نماز شكر اقاقي به سمت قبله ي نور            وضو گرفتن مريم ز آب دجله ي نور

نسيم صبح، به جشن ترانه آمده است            به سوي شهر مدينه شبانه آمده است

سر مناره ي گل  قاصدك  اذان  داده                 مسير مزرعه ي سيب را نشان داده

صداي چاوش ناقوس مي رسد بر گوش       چراغ صومعه را باد مي كند خاموش

ز عطر سيب تمام مدينه مدهوش است         درخت تاك در آغوش باغ بيهوش است

عجب شبي، همه جا رد نور مي بينم           عجب شبي، چقدر كوه طور مي بينم

شبي بزرگ، شب  آفرينش  مهتاب                  شب  تجلي  ذات  مقدس  ارباب 

شب  تبسم خالق براي  خلقت عشق                شب سجود ملائك به پاي حضرت عشق

چه افتخار عظيمي ست بهر اهل سما                شوند  خادم  دربار  سيد الشهدا

شب  شكفتن  گل خنده ي  لب مولا            شب ظهور مسيحاي حضرت زهرا

سكوت  پنجره ها منطقي و سنجيده        حسين داخل گهواره  تازه  خوابيده  

 ستاره ها همه مات كران چشمانش       شدند  معتكف  آسمان  چشمانش

 هزار يوسف مصري اسير لبخندش       هزار  حاتم  طائي  فقير لبخندش

 غرور حيدري اش جلوه اي ز ايمانش          بهشت اصلي فطرس، بهشت چشمانش

 حسين فاطمه  تا خنده بر پيمبر كرد                تمام آينه ها را هميشه  كافر  كرد 

 ضريح  لعل لبش  بوسه گاه  پيغمبر             شكسته  قلب  دقايق ز آه  پيغمبر

 كنار زخم جگر كاسه اي نمك مي ديد        لبان كودك خود را ترك ترك مي ديد

  تبسم  نبوي  از لبان شان  افتاد           به ياد روضه ي دندان وخيزران افتاد ...

 

سرودهاي ولادت حضرت اباالفضل العباس (ع)

 ۱-... قیامتیه به خدا ، قد و بالاش علی می خونه إن یکاد ،

با دیدن بازوهاش

 پهلوونه دلیره علمـداره            تکسوار میدونه و سرداره

 بـا ، قـد و بالای حیـدریش ، آخـر پهلـوونیـه
نیست، هیچ کسی حریف نگاش، هیبتش آسمونیه

صاحب پرچمائه ، دلبر و دلربائه

ساقی کربلائه

قبلمونه اون گنبدای خدایی

ایشالا از ، لطفش می شیم ، دوباره کربلائی

 عطر و بوی صحن حرم از یاسه پهلـوون پهلـوونا عبـاسه

 باز، یا کاشف الکرب حسین، شد ذکر لبهای همه

تا ، قیامته گلدسته هاش ، سایه بونای علقمه

شجاعه و دلیره ، دلیر و بی نظیره

تو کربلا امیره

 

 ۲-... اسپند می سوزونند ملائک ، امشب با دیدن یه نگات

تـوی دل هـمه قـیامـت ، کردی به پا با قدّ و بالات

 آقا ، حضرت سقا ، به تلاطم می کشه دل دریا

تا ماه روی ، شما می شه کامل
ماهی ، نور نگاهی ، تکسوار کرب و بلای ارباب

دلمو دریاب ، تویی ابو فاضل

آره مجنونم ، آخه می دونم

از ازل نصیب ما بی دلی شد

جون من فدات، با یه نیم نگات

تا ابـد دلـم ابو فاضـلی شد

 گلدسته هات مثه قامتت ، رعنا و آسمونی شده

اسم تو ذکر روی لب ، هر شیر و پهلوونی شده

 عباس، خدای احساس، تویی تو باب الحوائج عالم

چشمة زمزم ، می جوشه از دستات

مردی، یل نبـردی، اسیر دسـت و بازوته رشـادت

کرده قیامت ، هیبت اون چشمات

 مـاه علقمه ، گل فاطـمه

همـة دنیا حیرون خروشت

یل کربلا ، عشق مرتضی

پرچم کرب و بلا روی دوشت

 

 

تمام حاجت ما را خدا به ما داده
که از صفای اباالفضل صفا به ما داده
تویی که ساقی طفلان، امیر و سقایی
شبیه قامت حیدر، عزیز زهرایی
علم به دست تو سقا قلندری باشد
نگاه و برق دو چشم تو حیدری باشد
رجز به روی لبانت امیر و سقایم
که بچه شیر علی و غلام زهرایم
تمام لشکر دشمن ز تو هراسان شد
به لرزش سم اسبت ببین که طوفان شد
به یک نگاه تو عالم به خلسه افتاده
همه سپاه لعینان به لرزه افتاده
تو ذوالفقار علی و تو حیدر ثانی
تپش به قلب حسین و عموی طفلانی ...

ایام مبارک ...

 

 

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در چهارم مرداد 1388

لينك ثابت


» شهیدان دلم سخت تنگ شماست .................. کفی خاک «

                                                                         

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مطلب را فقط برای دل خودم و  رعایت رسم یاد یاران  آوردم تا تقدیمش کنم به دختر خوبم زینب که

سالیانی است  در فراق پدر آن سفر کرده سر فراز  می سوزد و دم نمی زند .

امید دارم که یاران سفر کرده ام به نگاهی ما را در سفره رزق الهی  یاد کنند که سخت دلم هوای آنان را

کرده است .....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                                               بسم رب الشهدا

 

الله اکبر ،سر نماز هم بعضی دست بردار نبودند.

به محض اینکه قامت می بستی،دستت از دنیا!کوتاه می شد و نه راه پس داشتی

و نه راه پیش پج پج کردن ها شروع می شد.

مثلا می خواستند طوری حرف بزنند که معصیت هم نکرده باشند و

اگر بعد از نماز اعتراض کردی بگویند ما که با تو نبودیم!!

اما مگر می شد با آن تکه ها که می آمدند آدم حواسش جمع نماز باشد؟

مثلا یکی می گفت :

_ واقعا که می گویند نماز معراج مومن است این نماز ها را می گویند نه نماز من و تو را .

دیگری پی حرفش را می گرفت که :

من حاضر هر چی عملیات رفتم بدهم دو رکعت نماز او را بگیــرم ...

و سومی می گفت : مگر می دهد پسر؟و از  این قماش حرف ها ...

. اگر تبسمی گوشه لبمان می نشست بنا می کردند به تفسیر کردن:

ببین !ببین ملائکه دارند غلغلکش می دهند.

و این جا بود که دیگر نمی توانستیم جلوی خودمان را بگیریم

و لبخند به خنده تبدیل می شد...

خصوصا آن جا که می گفقتند :مگر ملائکه نامحرم نیستند؟

و خودشان جواب می دادند:خوب با دستکش غلغلک می دهند ....

برگرفته از :فرهنگ جبهه

 

شهیدان در جوار رحمت حق اند پس چرا برای آنــها دلتنگ باشیم ٬ بــرای خـود
دلتنگ باشیم که اموات قبرستان عادات و
تعلقاتیم و گمگشته های فراموشخانه

نفس

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

با تقدیر فراوان از خواهر محترمه  محدثه آقاجانی که  در محفلش همیشه بوی شهدا مشام را به

 بوی خدا عطر آگین می کند  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و سوم شهریور 1387

لينك ثابت


» صفای وصال ..................... کفی خاک «

 

 

  

الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عند اللهی نمی خوانی،ما را بسوزان

 

                        ،آنچنان که هیچ کس را آنگونه نسوخته باشی  

                                                                          

 

 سوالی مطرح  است از همه ی  انسانهای عاقل  و آن این است که :

 

  آیا در استخری پر از چسب و آلودگی می شود شنا کرد ؟

 

  جواب عقلا و اهل اند یشه کاملا روشن و واضح است .

 

  نه تنها شنا  ممکن نیست  بلکه خفگی و تلف شدن نیز در انتظار است .

 

  اما شنا در استخری با  آبی کاملا  زلال و خنک و گوارا را چه تصوری

 

 ازش    دارید  آن هم در هوائی گرم و طاقت فرسا  ؟

 

  گنا هان  در وجود ما حکم آن چسب را دارند. برای فردی که می

 

خواهد    وارد  ماه رشد و پرواز..... ماه رمضان  المعظم شود .

 

 پاک شدن از آلودگی و چسبندگیها  برای این که امکان پریدن  پیدا کند

 

  اصلی ترین  ضرورت است .

 

 بیائیم  برای اینکه به درستی  این  نسیم  رحمت الهی را  در وجود خویش

 

   احساس کنیم   از آلودگیها  و زشتی ها  رها شویم ...

 

 پاک شو آنگه  قدم  اندر حرم  پاک  گذار .... 

                                                                                                                                      یا علی . تا بعد .

 

                                   

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در دهم شهریور 1387

لينك ثابت


» زمزمه محبت ............................... کفی خاک «

 

بسم الله الرحمن الرحیم  .

 

در  آستانه شبی دیگر از جمعه های انتظار و زمان نزول رحمت الهی و دعوت

 

 خدای بزرگ به حضور در ضیافت عفو و آمرزش و درخواست و طلب  .

 

شایسته تر دیدم  با داستانی موثق به  ترسیم گوشه ای از رحمت یار مهربان

 

 بنشینم تا هم خودم وهم دیگران را شاید سودی بخشد .

 

 

حضرت عیسی  با جمعی از یاران از راهی می گذشت .... 

 

 

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در هفتم شهریور 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi