اللهم العن قتله امیرالمومنین علیه السلام ...
الهی ، مرا از قید خودیت آزاد کن ، با اعلام خوشنودیت شاد کن ،
دلم از می عشقت آباد کن ، مرا در همه احوال یاد کن . دورم از شر کن ،
مرا منبع خیر کن ، با صالحین محشور کن ، در صف بندگان منظور کن ،
دلم پرشور کن ، سعادتمندم در روز نشور کن ، جانم غرق نور کن ،
از خویشم به دور کن ، از عشق خود مجنون کن ، در جنگ با هوا و هوس گلگون کن ،
رحمتت را طبیبم کن ، لطفت را نصیبم کن ، شراب محبت در جامم کن ،
آزاد از ننگ و نامم کن ، در عشق پایدار و دائم کن ، بیابان وجودم گلشن کن ،
حلقه بندگیم در گوش کن ، مرا اهل ذکاوت و هوش کن، مقیم کوی رضا کن ،
از اسارت هوس رها کن ، این تشنه عشق را سیراب کن ، این آلوده را پاک کن ،
این اسیر دنیا را آزاد کن ، خاطر ناشادش را شاد کن ، رحمتت را شامل این رسوا کن .
گوشم را از صدای محبت پر کن ، قلب سیاهم را از صفای صفاتت سپیده کن ،
دلم را عرش معرفت کن ، زنگ ماسوالله از درونم پاک کن ، مرا اوج بصیرت عطا کن .
بر گرفته از کتاب مونس جان استاد حسین انصاریان
شب وصل و امید به آزادی از زندان دنیای مذموم است .
شبی که فرمودند : سی سال منتظر چنین شبی هستم .
در سحر همین شب بود که بعد از آن زخم عمیق شمشیر آلوده
به زهر که به گفته معتبران تاریخ نقل شده است فرمود : فزت برب الکعبه...
این کلام غیر قابل درک از سوی بشری مثل ما تمام آنچه است که علی را معرفی می کند .
امشب شب غم هست اما غمی شیرین چرا که در بین بندگان خدا شخصیتی مثل
ایشان باعث علو درجات و ترفیع شان نوع انسان است .
این شب بر شیعیان عارف و آزادگان منصف و اندیشمندان مصلح تسلیت باد ...
برای شب نوزدهم ذاکران اهل بیت
آروم آروم جاري ميشه از چشاش اشكاي سردش غرق خونه دل چاه از صحبتاي پر دردش
سي ساله دل شكسته ش پر درد و اضطرابه آخه روي دست خسته ش هنوزم جاي طنابه
هنوزم يه چشم پر خون از غم فاطمه داره با صداي غم گرفته روي لب زمزمه داره:
به خدا يادم نميره تو كوچه دستامو بستند جلوي چشاي خسته م شاخة ياسو شكستند
اما حالا دل تنگش مي سوزه از شعلة تب تو باغ زلف سپيدش شقايق گل داده امشب
بخدا دل تو دلش نيست بي سر و سامونه حالش توي محراب لاله گون شد مثه زهرا پر و بالش
به شب سياه غمهاش سر زد عاقبت سپيده اومده دنيال مولا بانوي قامت خميده
نگرون حال بابا دل غنچه هاي ياسه چشاشون هم پره اشكه هم به رنگ التماسه
ابراي گريه گرفته آسمون ديده هاشو آخه داره آروم آروم مي كنه وصيتاشو
درد دل كرد باغبون با گلاي بنفشه و ياس يكي يكي حرفاشو زد تا كه شد نوبت عباس
روزي كه داداش حسينت ميشه بي ياور و تنها براي لباي اصغر ميشي آب آور و سقا
اما رو خاكا مي افته پسرم دست رشيدت مي خوره تير مشك آبو نا اميد ميشه اميدت
اما جات خاليه تا كه بشنوي صداي ناله برسي اونجا به داد طفل خستة سه ساله
روي نيزه ها مي بيني با پيشوني شكسته زينب و كوفه ميارن ولي با دستاي بسته
دعا برای دیگران رحمت خدا را نازل می کند ... به هوش باشیم .
نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در هفدهم شهریور 1388
لينك ثابت 
|