السلام علیک یا شیخ الائمه یا جعفر بن محمد ایهالصادق علیه السلام
من كيستم حقيقت حق را خزانه ام
بيرون ز مرز فكر و خيال و فسانه ام
بنيانگذار مذهب و مسندنشين علم
فيض مدام فلسفه عارفانه ام
سبط نبى و پور على، نجل فاطمه
الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام
آئينه دار نهضت سرخ حسينى ام
چون عابدين به نخل عبادت جوانه ام
بحرالعلوم باب من است و سخا و جود
يك قطره اى بود ز يم بيكرانه ام
استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول
پرچم فراز علم به قاف زمانه ام
با اين همه جلال در اين جوّ قيرگون
محصور كرده خصم ستم پيشه خانه ام
از يورش شبانه ابن الرّبيع پست
آيد به ناله سنگ ز سوز شبانه ام
لرزد به سان بيد تن اهل بيت من
تا مى كشد ز خانه برون وحشيانه ام
آن بى حيا سواره و من با تن ضعيف
پاى پياده در پى اسبش روانه ام
تندى كند كه تند برو در بر امير
كندى اگر كنم بزند تازيانه ام
آنان كه سوخته اند دَرِ خانه على
آتش زدند از ره كين درب خانه ام
(ژوليده اصفهانى)
همان امام غریبی که شانه اش خم بود
به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود
میان صحن حسینیه ی دو چشمانش
همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود
دل شکسته ی او را شکسته تر کردند
شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود
اگر تمام ملائک زگریه می مردند
به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود
حدیث حرمت او را به زیر پا بردند
اگر چه آبروی خاندان آدم بود
شتاب مرکب و بند و تعلل پایش
زمینه های زمین خوردنش فراهم بود
مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده
چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود
امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد
همان امام غریبی که شانه اش خم بود
سروده علی اکبر لطیفیان
نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در سوم آبان 1387
لينك ثابت 
|