تبليغاتX
محفل فاطمیون اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک


موضوعات

اشعار
آموزش مداحی
رحمت خداوندی
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» امام عرفان ........................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

عبد خدا شدم من اگر هیئتی شدم ... با مهر کربلاست که نمازم مقدس است ...

سالروز شهادت امام صادق علیه السلام بر عاشقان دل سوخته اش تسلیت باد ...

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود... غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود

چقدر روضة كرب و بلا بپا مي داشت !... به روي سر در خانه هميشه پرچم بود !

اگر چه زخم جگر تازه مي شد اما باز .... براي داغ دلش روضه مثل مرهم بود

هميشه در وسط كوچة بني هاشم ...    پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود

شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت... شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود

شتاب مركب و پاي برهنة آقا ! .... ميان كوچه زمين خوردنش مسلم بود

كبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت ... چقدر در نظرش كربلا مجسم بود

خلاصه لحظة‌ آخر ، زمان تدفينش .... بساط غسل و بساط كفن فراهم بود

در آن زمان به خدا هر دلي پريشانِ .... شهيد بي كفن واديِ محرّم بود

به زخم پيكر گل ، بوريا نمي پيچيد ... اگر كه پيرهن پاره پاره اي هم بود ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه شمع و چراغ نه صحن و رواق نه گلدسته و گنبد

نه ایوون طلا نه صحن و سرا چقدر خاکیه مرقد

 قربون اون کبـوتری کـه خـاکیه بال و پرش تو بقیع

هر زائری اونجا میره غصه می شه همسفرش تو بقیع

 هنوزم داره خاکش ، تب نالة مادر

که می شد گل اشکش ، کنار بقیع پرپر

-------------------------------

 نه یک سایه بون داره تربتش نه حتی یه سنگ قبر

غریب بوده و غریب می مونه چیه چاره غیر از صبر

 اون آقـای غریبی که خاکی ترین مرقده صحن و سراش

خدا گواست که یه روزی می کشیدند سجاده از زیر پاش

 شهادت میده این خاک، با چشمایی غرق خون
که شد پیکر لاله ، یه روز اینجا تیر بارون ...

التماس دعا ...

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیستم مهر 1388

لينك ثابت


» سیر و حرکت ......................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

و اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی ...

...قسم به شب وقتی که جهان را در بر بگیرد...

... و قسم به روز هنگامی که پرتو افکند ...

شب چرا به صبح میرسد ؟

و چرا روشن میشود ؟

چون سیر می کند و حرکت دارد ...

... ما هم مثل شب هستیم . تاریکیم و ظلمانی ...

اگر در راه خدا حرکت کنیم ... ما هم به صبح روشنایی میرسیم ...

به همین دلیل است که قرآن بر حرکت تاکید دارد ...

سیروا ... همین را میگوید ... حرکت کنید . نایستید .

ساکن نباشد ... در عدم حرکت و ایستایی ... تعفن و نابودی است ...

اما بدانید حرکت با مشکل روبروست ...

گر مرد رهی میان خون باید رفت ... از پای فتاده سرنگون باید رفت ...

یاد و خاطره رهروان سبک بال و باد پای راه خدا ( شهدا و ایثارگران ) گرامی و ابدی باد ...

آنانی که تفسیر این حرف بودند : جگر شیر نداری سفر عشق مرو ...

ایشان رفتند و ماندند .

ای کاش دعا کنند که ما هم اهل حرکت باشیم و سعادتمند ...

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در دوم مهر 1388

لينك ثابت


» زلف پریشان ........................... کفی خاک «

                                                                                                                                       

یا لطیف

 

ansoo

 

هر شب به یاد زلف پریشان کشانیم

امشب به وجد آمدی از جان ستانیم

گر خلوتت نبود برازنده بهر من

دیگر ز جمع عیش عزیزان نرانیم

بارم سبک نی و نبود مرکبی مرا

خواهم دمی به کوی محبان رسانیم

من قصه های چشم تو را خوب خوانده ام

عالم به ناله آمد از این قصه خوانیم

در انتظار غمزه ی مستانه ای زتو

پیر غمم اگر چه به عصر جوانیم

دنبال رد پای تو مانند سایه ای

آیم فقط بگو به کجا می کشانیم

عمری بدم ز خانه به دوشان درگهت

حال آمدی . . . که من زفراقت خزانیم

 

Stormflower

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در دهم آبان 1387

لينك ثابت


» این سحر هم ....................... علیرضا مرادی «

 

 لا اله الا الله

 

مهدی جان

 

 

 

 

الهی این سحر  برای من یک نیازه و ناز تو هم مرا چاره سازه.

الهی برایت هیچ نیاورده ام الا دستی پر  از ...

دستی پر از نقص و نیاز ...

نه به دنیا و جلوه های او ...

به تو و معرفت به ساحت اقدس تو . خدایا ...

 

فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی ...بنده همان بنده خدا مثل همیشه

از من توسل از تو لطف و دستگیری ...آقا همان آقا گدا مثل همیشه

 

نه این سحر دست خالی نیامده ام و دست خالی نیز  نمی روم

این سحر از شما دوستان  می خواهم که :

 

میان آتش هجران مرا عذاب کنید ...ولی زجمع محبان او حساب کنید

برای رنگ خضابم حنا نمی خواهم ...مرا زخون دل و دیده ام خضاب کنید

میان قبر حبیبم در انتظار من است ...برای بردن تابوت من شتاب کنید

به یاد پیکر صد چاک کربلا مردم ...تمام غسل مرا زیر آفتاب کنید

 

در این سحر از او می خواهم  که :

 

نیامدی ندیدمت به وقت مردنم بیا ...

 

و اما این سحر آمدم  تا به حق اون خانمی که قم را شهر قیام کرد

و ایران را نورانی ...

ودل امام رضا علیه السلام  و موسی بن جعفر را  شاد کرد

مرا با عفو و بخششت  نیز شاد گردانی ...

 

از کوچیکیم یادمه کبوتر این حریمم ...یه عمریه عاشق این بانوی کریمم

 

آب و دونه ام را داده و هوام داشته بی بی ...

 رو زخم بال خسته ام مرهم گذاشته بی بی

 

از آسمونا زمزمه اومد ...

آی همه عالم عالمه اومد ...

بگید دوباره فاطمه اومد ...

 

خانم ....

 

رو چشمای من بذار قدم را ...

میون قلبم ببین حرم را ...

بده نشونم اوج کرم را ...

 

...... یا علی تا بعد.....

 

تقدیم به بانوی شهر آینه ها حضرت معصومه( س)



همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

 

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در نهم آبان 1387

لينك ثابت


» امام صادق علیه السلام ...................... علیرضا مرادی «

 

السلام علیک یا شیخ الائمه یا جعفر بن محمد  ایهالصادق  علیه السلام

 

من كيستم حقيقت حق را خزانه ام

 بيرون ز مرز فكر و خيال و فسانه ام

بنيانگذار مذهب و مسندنشين علم

فيض مدام فلسفه عارفانه ام

سبط نبى و پور على، نجل فاطمه

 الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام

آئينه دار نهضت سرخ حسينى ام

 چون عابدين به نخل عبادت جوانه ام

بحرالعلوم باب من است و سخا و جود

 يك قطره اى بود ز يم بيكرانه ام

استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول

 پرچم فراز علم به قاف زمانه ام

با اين همه جلال در اين جوّ قيرگون

 محصور كرده خصم ستم پيشه خانه ام

از يورش شبانه ابن الرّبيع پست

 آيد به ناله سنگ ز سوز شبانه ام

لرزد به سان بيد تن اهل بيت من

 تا مى كشد ز خانه برون وحشيانه ام

آن بى حيا سواره و من با تن ضعيف

 پاى پياده در پى اسبش روانه ام

تندى كند كه تند برو در بر امير

 كندى اگر كنم بزند تازيانه ام

آنان كه سوخته اند دَرِ خانه على

 آتش زدند از ره كين درب خانه ام

 

 (ژوليده اصفهانى)

 

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک زگریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های  زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

 

سروده علی اکبر لطیفیان

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سوم آبان 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
نسیم
اشعار مذهبی
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi