یا لطیف
به بهانه شب جمعه ... شب دلدادگی و مناجات با خدا و گفتن درد دلهایی که با کسی جز او نمیتوان گفت ... به بهانه دلتنگی برای او که برای من دلتنگ نمیشود ... و بی بهانه ...
----------------------------------------- شهادت امام باقر علیه السلام برعاشقان تسلیت باد ... -----------------------------------------
آنان كه عاشقند به دنبال دلبرند هر جا که می روند تعلق نمی برند از آنچه كه وبال ببينند خالي اند عشاق روزگار سبكبال مي پرند پرواز مي كنند به هر جا كه جلوه اي است گاهي ملائكند و گاهي كبوترند دل را به دست هركس و ناكس نمي دهند دل داده قديمي آل پيمبرند آنان كه عاشق علي و فاطمه شدند مديون خانواده موسي بن جعفرند ما عاشقيم شيعه زهرا و حيدريم
ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم
در ساعات شب و روز جمعه با ادب تمام به محضر امام زمانم علیه السلام عرض می کنم که آقاجانم :
دمی که خاطره ات را مرور خواهم کرد قسم به یاد تو حس غرور خواهم کرد سوار جاده ی اندیشه ام نمی دانم ز کوچه های خیالت عبور خواهم کرد ؟ بزرگی تو در آیینه ام نمی گنجد ز یازده فلک آیینه جور خواهم کرد تو حاضری و منم غایب از رسیدنها دعا کنی تو برایم ظهور خواهم کرد زکفشهای خودم دل نکنده با چه امید نشسته ام که تماشای نور خواهم کرد ؟ و با پای دل به بقیع میروم ... آنجائی که نه برای من و تو بلکه برای انسانیت محل عبرت است ... از این نظر که مگر میشود کسی چراغ راهش را بشکند و در تاریکی محض قدم بزند ... ؟ آری میشود بعد شیطانی انسان تاب تحمل جلوه ی رحمانی او را ندارد .... و اشک چشم و بغض گلو و درد دل امانم نمیدهد تا برایت از قبور خاکی حرف بزنم ... فقط میتوانم بگویم شنیدن کی بود مانند دیدن ... بیا بیا تو هم بیا اینجا همه را راه میدهند .... بیا تا باهم قدری قدردان چراغ راه دلمان باشیم ... بیا با هم با زبان عاشقان حرف بزنیم و در همین جا روضه ای بخوانیم ....
يادگار آخرين يا
باقر از فرط غمت افسرده گشتيم از
غصه جانسوز تو پژمرده گشتيم هر
شيعه در دل حجله داغ تو بسته سنگينى
داغت دل ما را شكسته سوز
دلت از سينه ات بار سفر ساخت در
سينه ما رفت و ما را ديدهتر ساخت پنجم
امام و هفتمين معصوم هستى جانم
فدايت پس چرا مسموم هستى اى
صبر مطلق، گشتهاى بى تاب از چه؟ اى
كشتى عدل خدا، گرداب از چه؟ جسم
شريفت از چه كم كم آب گشته بنگر
كه صادق از غمت بى تاب گشته تو
يادگار آخرينِ كربلايى تو
داغدار و دل غمينِ كربلايى تفسير
دشت كربلا در سينه توست دلها
گرفتار غم ديرينه توست با
رفتنت ديگر تو آسوده ز دردى داغ
يتيمى را به صادق هديه كردى تاريكى
صحن تو بر غربت گواه است شمعى
ندارد قبر تو بى بارگاه است اى
كاش بر قبرت حرم سازيم امامم بر
گنبدش پرچم بيافرازيم امامم آييم
پابوس و تو را زوّار گرديم ما
بى كسان هم لايق ديدار گرديم
نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در چهاردهم آذر 1387
لينك ثابت 
|