تبليغاتX
محفل فاطمیون اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک


موضوعات

اشعار
آموزش مداحی
رحمت خداوندی
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» امام رئوف و مهربان ...................... مرادی «

السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی بن موسی الرضا علیه السلام ...

... یا ولی الله ان بینی و بین الله ذنوبا لا یاتی علیها الا رضاکم ...

... همیشه گنبد تو برام مثل دریایی بوده که خود را در او رها کرده ام ...

...مثل رودی بوده که در آن از سر تا پا را شستشو داده و تطهیر نموده ام ...

... همیشه حرم تو برام مثل سنگری بوده تا از هجوم دشمن در امان باشم ...

... آقاجون قدیما یادته هر وقت می خواستم برم جبهه اول می آمدم حرم شما ...

... هر وقت هم از داغ بچه ها دلم تنگ می شد و از اونجا بر می گشتم  بازم می آمدم ...

... من دوست قدیمی شمایم ... اما دوست بد و آلوده ... ولی هر چه هستم حق دوستی دارم ...



یا امام رضا

... آقاجان با همه ی بدی چنان دل به تو بسته ام که فکر دوری از شما هم مرا دیوانه می کند ...

... آقا جان دل بستن اصلا سخت نیست ... اما دل کندن مثل جان دادن می ماند ...

... چطور دل بستم را خیلی یادم نمی آید ... اما دل کندن را ... نه نه ... دل کندن هرگز ...

... هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر  ... عمری گرفته ای تو مبادا رها کنی ...


... شما همان آقای مهربانی هستی که ضامن حیوان زبان بسته در بند شدی ...

... من هم زبانم از گناه بسته و خودم هم در بند صیاد دین و اخلاقم . مددم می کنی ... ؟

 

 

توای غریب که دردغریب میدانی

صدای ناله امن یجیب میدانی

رفیق بودن تو دردسر نمی خواهد

تو بهترازهمه حال غریب میدانی

زبس که خوب ورئوف وکریم وآقایی

مرا برای رفاقت حبیب میدانی

سخن نگفته به درمان دل شوی مشغول

چه خوب درد مرا ای طبیب میدانی

تویی که در همه دم خسته را بذیرایی

که هر فراز و فرود نشیب میدانی

گره گشای دل و روح وجسم وجانی تو

تویی که قسمتم از هر نصیب میدانی

بیا به وعده ات ای با وفا وفای کن

که وقت مرگ مرا عن قریب میدانی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

یادم می آد بچه بودم ...تا می اومدم تو حرمت ...مادرم دست منو رها می کرد...

دلمو با نگات آشنا می کرد ...


به گنبدت نگا می کرد... قطره اشکی می چکید از گوشه چشم مادرم...

زیر لب می گفت آقا تاج سرم ...که کنیز تو دخترم که غلام تو این پسرم .

... یادم می آد بچه بودم تا می اومدم تو حرمت...

همه مردم شاه و گدا و زن و مرد پیر و جوون...

از همه جا از همه رنگ زیر لبا شور و نوا ذکر همه یا امام رضا .

 یادم می آد بچه بودم تا می اومدم تو حرمت ...

شلوغی دور ضریحت رو می دیدم ...

رو دوش یکی می رفتم... به پنجرت می رسیدم ....به ضریحت می چسبیدم ...

وقتی پایین می اومدم می خندیدم...پیش همه به خودم می بالیدم....

داد می زدم که من آقام رو بوسیدم ...

از تو سینم می شنیدم ...به من می گفتی مهمون منی ...

منم می گفتم که تو هم جون منی .

 خداییش گنبد زردش خورشید و از رو می بره .....،

دل و دلدار و دلبره ، دل و دلدار و دلبره، دل و دلدار و دلبره...

جوشش دعا 

کـمـى بـذر گـل گـنـدم بـکاریـم
بـراى کـفـتـران سـبـز مـشـهد
بـنـوشـیـم آب صـاف مـهربـانى
شـبـیـه هـشـتـمین شعر (محمـد)
اگـر چـه گـنبـدش دور است از ما
ولـى راه نـگـاهـش باز بـاز است
دواى زخـم بـال کـفـتــرانــش
دو رکعت عشق و یک قطره نماز است
خـداى آرزوهـایـم کـمـــک کـن
حـرم را تـوى خـواب خـوش ببینم
ضـریـح آشـنـایـش را بـبـوسـم
گـل صـحـن نـگـاهـش را بـچینم
کـمـک کـن کـفـتـرى بر شانه هایم
بـسـازد لانـه اى از مـهـربـانـى
کـمـک کـن تـا دعـایـم سـبز باشد
بـسـازم یـک ضـریـح آسـمـانـى
کـمـک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤیا
دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد
پـر از پـرواز کـفـتـرهـاى کوچک
سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد
کـمـک کـن ضـامـن آهـوى قـلبم
بـه رنـگ یـک دعـا در مـن بجوشد
خــداى آرزوهــایــم کـمـک کن      

 

بدون شرح

کـه یـک کـفـتـر دعـایـم را بنوشد



نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در هفتم اسفند 1387

لينك ثابت


» برای او که نمی بینمش ................. مرادی «

بسم رب العشق ...

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد       دلبر ما دل ما برد به ما رخ ننمود

 .........................................................................................

مي‌خواهمت ، چنان كه شب ِ خسته ، خواب را

مي‌جويمت ، چنان كه لب ِ  تشنه ، آب را


محو توام ، چنان كه  ، ستاره به چشم ِ صبح

يا شبنم ِ  سپيده‌ دمان ، آفتاب را


بي‌تابم ، آنچنان كه درختان براي باد

يا كودكان ِ خفته به گهواره ، تاب را


بايسته‌اي ، چنان كه تپيدن براي دل

يا آنچنانكه ، بال ِ  پريدن ، عقاب را


حتی  اگر نباشي ، مي‌آفرينمت

چونانكه التهاب ِ  بيابان ، سراب را


اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي

با چون تو پرسشي ، چه نيازي جواب را ؟ !

 شاعر :قيصر امين پور

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در چهارم اسفند 1387

لينك ثابت


» بیست و هشتم صفر ..................... مرادی «

 السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله ...

روز بیست و هشتم ماه صفر است ...

روز حزن و غم عظیم جهان توحید و اسلام است ...

وجود نازنین ایشان بعد از بیست و سه سال تلاش در راه تعالی دین توحیدی ...

و پس از ابلاغ رسالت در غدیر خم ...

اکنون با اندیشه حوادث پس از خویش سر بر بالین گذاشته ...

بدن نحیف  ایشان در اثر زهر رنگ پریده و ضعیف تر میشود ...

و در کنار بسترش غوغائی است ...

عده ای از غم جانسوز او رنگ از چهره و توان از دل داده اند ...

و قلیلی هم در پی عملی ساختن نقشه هایی شوم عقده در دل شده ...

وای که حب دنیا با دل انسان چه می کند ؟

در حالت احتضار رسول اسلام به او بدترین توهین ها را روا داشتند ...

افسوس که شیطان در خون جاری است و در زیر پوست ساکن ...

تا همه ی داشته های انسان را به یغما ببرد ...

و انسان غافل از این دسیسه در پی پیاده کردن اغراض خویش ...

به قیمت زیر پا گذاشتن حکم خدا و پیامبر خدا ...

نه . دیگر نمیگویم چه شد . زبان بسته بهتر فعلا . تا ظهور آن که باید بیاید ...

فقط اگر کسی بقیه ماجرا را خواست بداند که چه شد ...

از چهار چوب در و میخ آهنین در خانه علی سوال کند که با وصیت پیامبر خدا چه کردند ؟

 
روايت ام السلمه

اين روايت كه رسيده به همه

نقل گرديده ز ام‏السلمه

 گفت ديدم كه به هنگام وداع

با نبى دشمن او كرد نزاع

 خواست احمد كند از حق تأييد

جانشينى على را تأكيد

 لب چوتر كرد به تمجيد على

شد عيان كينه خصم ازلى

 دست ديرين عداوت رو شد

مصطفى را، عدويش بد گو شد

 تير كين در هدف جانش كرد

خسته از تهمت هذيانش كرد

 بين حضار پر از همهمه شد

نگران‏تر ز همه فاطمه شد

 به عدو خرده گرفتند همه

اشك از ديده بسفتند همه

 شد پيمبر چو مهياى جنان

آمد از مأذنه آواى اذان

 راه ابليس به محراب افتاد

اولى، جاى پيمبر استاد

 مصطفى خسته و بى تاب آمد

سر خود بسته به محراب آمد

 دل پر غصه حيدر بگرفت

زير آغوش پيمبر بگرفت

 با تب و تاب به محراب رسيد

خويش را تا سر سجاده كشيد

 با چه حالى به نمازش پرداخت

كار را با مدد حيدر ساخت

 بعد سجده چو به پا مى‏افتاد

لاجرم تكيه به حيدر مى‏داد

 او كه در راه هدايت فرسود

پس از اتمام نمازش فرمود

 دو امانت به شما بسپارم

بهرتان عترت و قرآن دارم

 اين دو را خوب تمسك جوئيد

زين دو، تا حشر تبرك جوييد

 چونكه برگشت پيمبر به حرم

سوخت چون شمع سراپا ز الم

 گرد او اهل حرم جمع شدند

همه پروانه آن شمع شدند

 شكوه چون فاطمه بر بابا كرد

پدر از مرحمتش نجوا كرد

 دو سخن زير لب آنگاه، رسول...

گفت آهسته به زهراى بتول

 گفت از هجرت و، زهرا گرييد

گفت از وصلت و زهرا خنديد

 ساعت موت اباالقاسم شد

نوبت آه بنى هاشم شد

 آه از اين موقف پر شيون و شين

سينه احمد و قلب حسنين

 نور جبريل امين ظاهر شد

ملك الموت نبى حاضر شد

 صبر كن اى ملك نيك سرشت

كه شده سينه او دشت بهشت

 صبر كن اين دو عزيز اللهند

ناز پرورد رسول اللهند

 اين دو مظلوم، گرفتار شوند

تير باران ستمكار شوند

 اين يكى كشته به بطحا گردد

وان يكى كشته به صحرا گردد

 اين يك از زهر جفا كشته شود

وآن به خون پيكرش آغشته شود





ای وسعت بهاری بی انتهای سبز
مرد غریب شهر ولی آشنای سبز

روح اجابت است به دست تو بسکه داشت

باغ دعای هر شب تو ربنای سبز

هر شب مدینه بوی خدا داشت تا سحر
از عطر هر تلاوت تو با صدای سبز

سرسبزی بهشت خدا چیست ؟ رشته ای
از بالهای آبیتان آن عبای سبز

از لطف اشکهای سحر غنچه داده است
در دامن قنوت شبم این دعای سبز

کی می شود که سایه کند بر مزار تو
یک گنبد طلا ئی و گلدسته های سبز

آن وقت تا قیام قیامت به لطفتان
داریم در بقیع تو یک کربلای سبز

یا می شود دلم گل و خشت حریم تو
یا می شود کبوتر تو ، یا کریم تو

***

 

تو سرو قامتی تو سراپا ملاحتی
آقا تو حسن مطلقی و بی نهایتی

خاک زمین که عطر حضور تو را گرفت
از یاد رفت قصة یوسف به راحتی

ایوب که پیمبر صبر و رضا شده
از لطف توست دارد اگرحلم وطاقتی

بی شک و شبهه دست توسل  زده  مسیح
بر دامنت اگر شده صاحب کرامتی

یاد پیامبر به خدا زنده می شود
وقتی که گرم ذکر و دعا و عبادتی

حتماً برای خواهش دست نیازمند
دست تو داشت پاسخ سبز اجابتی

وقتی میان معرکه شمشیر می کشی
تنها تویی که مرد نبرد و رشادتی

با تیغ ذوالفقار که در دستهای توست
بر پا شده به عرصة میدان قیامتی

بر دوش سید الشهدا بود رایتت
عباس بود آینه دار شجا عتت

***

خورشید آسمانی ماه خدا حسن
همسایة قدیمی دنیای ما حسن

پرواز بالهای خیالی فهم ما
کی می رسد به اوج مقام شما حسن

روشن ترین تجسم آیات و سوره ها
یاسین و قدر و کوثری و هل أتی حسن

صفین شاهد تو شور و حماسه ات
شیر دلیر بیشة شیر خدا حسن

الله اکبر تو بلند است وقت رزم
آیات فتح روز نبردی تو یا حسن

صلح شکوهمند تو هرگز نداشته
چیزی کم از قیامت کرب و بلا حسن

صلحت حماسه بود نه سازش که اینچنین
شد سربلند پرچم اسلام راستین

***

در خانة تو غیر کرامت مقیم نیست
اینجا به غیر دست تو دستی رحیم نیست

تو سفره دار هر شب شهر مدینه ای
جز تو کسی که لایق لفظ کریم نیست

از بسکه داشت دست شما روح عاطفه
شد باورم که کودکی اینجا یتیم نیست

جز سر زدن به خانة دلخستگان شهر
کاری برای هر سحرت ای نسیم نیست

اینجا که نیست گنبد و گلدسته ای بگو
جایی برای پر زدن یا کریم نیست

داغ ضریح و مرقد خاکیت ای غریب
امروزی است غربت عهد قدیم نیست

با این همه غریبی و دلتنگی ات بگو
جایی برای اینکه فدایت شویم نیست
؟

گل داشت باغ شانة تو از سخاوتت
آقا زبانزد همه می شد کرامتت

***

 

اینگونه در تجلی خورشید وار تو
گم می شود ستارة دل در مدار تو

روشن شده است وسعت هفت آسمان عشق
از آفتاب روشن شمع مزار تو

بوی بهشت، عطر پر و بال جبرئیل
می آورد نسیم سحر از دیار تو

دلهای ما زمینی و ناقابلند پس
یک آسمان درود الهی نثار تو

هر شب به یاد قبر تو پر می زند دلم
تا خلوت سحرگه آئینه زار تو

تا که شبی بیائی و بالی بیاوری
ماندیم مات و غمزده چشم انتظار تو

بالی که آشنای تو باشد ابوتراب !
یا وقف صحن خاکی و پر از غبار تو

بالی که سمت تربت تو وا کنیم و بعدباشیم تا همیشه فقط در کنار تو

با عطر یاس تربت تو گریه می کنیم
آنجا فقط به غربت تو گریه می کنیم

***

 

چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود
شایستة شفاعت حیدر نمی شود


چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت
هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود

مرهم به زخمهای دل پر شراره ات
جز خاک چادر و پر معجر نمی شود

یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر
والله از تو پاره جگر تر نمی شود

یک طشت لخته های جگر  پاره های دل
از این که حال و روز تو بهتر نمی شود

یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب
گفتند نه کنار پیمبر نمی شود

گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر
هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود

پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی
با کربلا و کوفه برابر نمی شود

زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت
سالار من که یک تن بی سر نمی شود

دیگر تمام قامت زینب خمیده بود

از بسکه روی نیزه سر لاله دیده بود



 
در این ایام دعا کنید برای همه ی آنهایی که به نیم نگاهی هم راضیند ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سوم اسفند 1387

لينك ثابت


» زنگ تفریح ................................ بیدل اراکی «

بنام خدا

بعد از مدتهای مدید  یک زنگ تفریح گرفتیم .

در این زنگ تفریح خیلی ها به استراحت مشغولند .

فقط به دستور آقا مدیر من آماده باشم تا در خدمت شما باشم .

امیدوارم از بودن من خوشحال باشید و من هم بتونم در خدمت شما باشم .

من فعلا حرفی ندارم و شما هم دعوت می کنم به دیدن یک میان برنامه .



نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و نهم بهمن 1387

لينك ثابت


» روضه اربعین .............................. مرادی «

بسم رب الشهدا

اربعین آمد با همه ی زیبائیهایش ...

کدام زیبائی ؟

همانی که عقیله بنی هاشم و نائبه الزهرا در رویارویی با یزید به زبان آورد ...

وقتی آن نا بکار گفت  : خوب شد شما را خدا ذلیل کرد و برادرانت را کشت ...

آن شیرزن فرمود : من در این راه جز زیبائی ندیدم .

ضمن اینکه خدا برادران مرا نکشت . تو کشتی ..

اربعین پیامی دارد به بلندای همه هنر انسان ...

بیائید این پیام را درک کنیم  و باور کنیم که امام حسین روز عاشورا از سپاه کوفه وشام اصلا توقع یاری

نداشت ...

او ما را به یاری طلبید... برای او چه کرده ایم . ؟

اگر کربلائیه در سپاه حسینیم ...


 

چهل مصرع اشک

 

دوباره وقت غم و وقت عزاست
اربعينِ حضرت خون خداست
پيرهناي مشكي رو در نياريد
قافله هنوز تو راه كربلاست

چِل روزه قافله سامون نداره
ديگه پاي بچه ها جون نداره
چل روزه سر حسين رو نيزه ها
غير موهاي پريشون نداره

كاروان گريه و اشك و عزا
اومدن تا همه با شور و نوا
مجلس روضه بگيرند كنارِ
قبر خاكي شهيد كربلا

زخميه پلكاي گرية همه
بساط روضه خوني فراهمه
چادر فاطمه خيمة عزاست
معجر خاكيّ عمه پرچمه

يادي از مادر سادات مي كنند
صبوري رو باز هم اثبات مي كنند
كنار مزار يار تشنه لب
اشك و آه و گريه خيرات مي كنند

چشما بارونيِ اشك و شبنمه
صداها زخمي بغض و ماتمه
پشت خيمه ها رو مي گرده يكي
يكي هم رفته كنار علقمه

دلا غرق غصه اي نا تمومه
يكي مي گه قبر بابا كدومه
آروم آروم با خودش مي گه رباب

ديگه زير سايه رفتن حرومه


زير لب روضة لاله مي خونند
نوحه با نواي ناله مي خونند
نكنه جا مونده تو خرابه كه
همه دارن از سه ساله مي خونند
اربعين وقف عزاي زينبه
بيقرار گريه هاي زينبه
وقت روضه خوندن سر حسين
توي كربلا براي زينبه

 

داغ لاله مي چكه از دل اشك
چيه جز خون جگر حاصل اشك

تا قيامت به ياد روز دهم
مي شه خاك كربلا محفل اشك

 

 

 

 

بقیه طرحها را هم ببینید

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و هفتم بهمن 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
نسیم
اشعار مذهبی
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi