سبکبالان سبک پرواز کردند بـه عشق کربلا پر باز کردند
بـه اوج قـلـه عشــق آرميـدنـد شهادت را چوجام مي چشيدند
دلم تنگ است ازجاماندن خود از اين درعمق درياماندن خود
دلم پر مي کشد سـوي رفـيقـان کجاييد اي شهيدان اي شهيدان
زمان عاشقي اي داد من رفت قنوت سجده هااي دادمن رفت
نشـان عـاشـقـي ديگـر نــدارم پــرم بشکسته ديگر پـر ندارم
خـداونـدا چـرا بـالـم شـکـستـه به رويم درب آن ميخانه بسته
کنون چشمي به مي ازدوردارم امـيــد بـــاده اي از نــور دارم
بــده ساقي نکن تــو نــاامـــيدم دوبــاره تشنــه جـام شـهـــيـدم
بنــوشــان بــاده نــاب بسيـجي بده بر من تب و تاب بسيـجـي
مرا سيراب کن از باده واشک که من گم کرده ام سجاده واشک
« يوسف تيموري »
نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در یکم آذر 1387
لينك ثابت 
|