تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» مهربانم ................................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

...مادری که جامه از تن فرزند بیرون می کند ...

هرگز نمی خواهد آن را برهنه رها کند ...

بلکه می خواهد جامه ای تازه تر ، تمیزتر ، و زیباتر بر تن او بپوشاند ...

یادمان باشد که گرفتن های خدا هم از همین دست است ...

اگر او چیزی می گیرد می خواهد موهبتی بیشتر و تازه تر ارزانی کند ...

پس اگر ظاهرش بدی و سختی است ...

باطن و واقعش بخشش و کرم است ...

دل به خدا بدهیم  او بهترین و مهربانترین است ...

مهر مادر فقط و فقط ذره ای از نمود لطف و مهر خداست ...

بیائید به این اصل مومن باشیم ...






نظر بدهید . لطفا ...

 

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و دوم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» اسرار مگو ............................... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم...

شهادت جانگداز بسیجی غریب شهر مدینه ، ولیه الله الاعظم حضرت صدیقه ، زهرای مرضیه ،

                                      بر همه ی انسانهای آزاده و پاک سرشت تسلیت باد ...

 

من فقط تاریخ موثق را میگویم و هیچ قضاوتی نمی کنم !!!!!

سليم بن قيس  مي گويد:

ازابن عباس شنيدم كه مي گفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد،

علي  عليه السلام را طلبيد وفرمود:

وصيّت مي كنم توراكه بعدازمن امامه دختر خواهرمن زينب رابخواهي،

 وتابوت مرا چنانچه ملائكه  براي من وصف كردند، بسازي،

ونگذاري احدي از دشمنان خدادر[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند.

 پس همان روز فاطمه عليهاالسلام ازدنيا رحلت كرد.

از صداي گريه.مدينه به لرزه در امد

 ومردم رادهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم.

پس ابوبكر وعمر به تعزيه حضرت علي  عليه السلام آمدند وگفتند:

تاما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگذار.

چون شب در امد،حضرت علي  عليه السلام، عباس وفضل پسراو ومقداد وسلمان وابوذر وعمّاررا طلبيد

 و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گذارد  و او را  دفن نمود.

 چون صبح شد، مقداد به ابوبكر وعمر گفت:

ما ديشب فاطمه رادفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟

 عبّاس گفت: فاطمه خود چنين وصيّت كرده بود كه شما براو نمازنخوانيد.

 عمر گفت: شما كينه قديم خودراهرگز ترك نمي كنيد، واللّه كه مي روم اورا از قبر در آوردم

 وبراونماز مي كنم.

اميرالمؤمنين علي  عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگراين اراده را بكني،

شمشيرخود را ازغلاف بكشم ودرنيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري را به قتل رسانم.

 بعد ازاين، ايشان توطئه كردند كه علي  عليه السلام رابه قتل رسانند

وگفتند: امر ما مستقيم نمي شود تا او را نكشيم.

ابوبكر گفت: كه اين جرأت را مي كند؟ عمر گفت: خالد بن وليد.

 پس فرستادند واوراطلبيدند وگفتند: مي خواهيم تورابر امر عظيمي بداريم.

گفت: مرابرهر چه مي خواهيد بداريد، اگرچه بركشتن علي باشد.

 گفتند: ازبراي همين تو را طلبيدم. خالد گفت: درچه وقت اورا به قتل برسانم؟

ابوبكر گفت: دروقت نماز درپهلوي او بايست، چون سلام نماز گويد گردن اورابزن.

 چون درآن وقت، اسماء بنت عميس كه پيشتر همسر جعفرطيّار بود درخانه ابوبكر زندگي مي كرد.

 برتوطئه ايشان مطلع شد،

 كنيزك خود را گفت: بروبه خانه علي وفاطمه عليهاالسلام درميان خانه ايشان بگرد

 و اين آيه را بخوان(سوره قصص؛آيه 20.) چون كنيزك آمد واين آيه راخواند،

علي  عليه السلام فرمود: به خاتون خود بگو:خدا تورارحمت كند،ايشان قدرت آن ندارند،

اگرايشان مرابكشند چه كسي با ناكثان وقاسطان ومارقان قتال خواهند كرد.

 پس حضرت وضو ساخت وبه مسجد درآمد ومشغول نماز شد.

خالد بن وليد آمد ودرپهلوي آن حضرت ايستاد، پس ابوبكردر اثناي نمازش پشيمان شد،

ترسيد كه چون علي  عليه السلام شمشير بكشد.اوّل اورا بكشد،

 پس تشهدش رابسيار طول داد تا آنكه نزديك شد تا آفتاب در آيد،

 زيرا مي ترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند وفتنه اي بر پا شود،

 پس پيش از سلام نمازش گفت: اي خالد! مكن آنچه راگفته بودم، اگربكني توراخواهم كشت.

(كتاب سليم بن قيس؛255،احتجاج؛1/240.) واين فتنه دفع شد.

در ادامه از منظر دیگری هم آمده است ...

 

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در هفدهم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» جلوات خدا ............................... مرادی «

میلاد سراسر نور پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله

نوید بخش زندگی بر مدار انسانیت و ارزشهای انسانی ...

و امام جعفر صادق سنگر نشین فقه ناب محمدی

و روشنگر اندیشه رهایی بخش اسلام محمدی و علوی .

اسلام جهاد و شهادت و علم و عرفان ...

بر همه ی پاسداران ارزشهای انسانی مبارک باد ...


نسيم سحري جان مايه عشق را به گستره خاکيان فرستاد. شاخه هاي مهربان درختان، گونه به رنگ فلق ساييدند. آبشاري از نور، خنده هاي شادمان خورشيد را به زمينيان بخشيد و جوشش از شکوه آسمان را در بر گرفت. جوانه هاي تبسم لب ها را شاداب از طراوت تغزلي ديگر کردند و همگي قدوم نوزادي را که سبب آفرينش بود تبريک گفتند. يا محمّد! به جمع خاکيان دوستدارت خوش آمدي.


جاري شور و سرور، در کوچه هاي خلوت مکه، حکايتي تازه داشت و باد در گوش بلندترين نخل ها از پيش، خبر مي برد و مژدگاني مي گرفت. کنگره هاي کاخ ستم لرزيدند. درياچه هاي کفر خشک شدند. آتشکده هاي الحاد به سردي گراييدند و آغوش اسلام به مولود خجسته خود مباهات کرد. محمّد آمد! ثمره خلقت آمد! پيامبر مهر به سراي دنيا خوش آمد!


اي بهار آفرينش! اي سبب خلقت! اي دستاويز هستي! مقدمت گلباران! اي آفتاب فروزان اديان الهي! اي آخرين فرستاده حق به سوي بشر! کعبه از آمدنت در شادي است و آسمان مکه همراز شب هاي تنهايي خود را يافته است. شيشه کفر شکسته و خبر آمدنت در گوش اديان و اعصار طنين انداخته است. قدومت مبارک اي پيام آور صلح و دوستي! اي تو که از حق آمدي و به حق برانگيخته شدي. آفتاب جهان فروز و عالم تاب توحيد هستي که برف ظلم را آب کرده و نويد بهار مي دهي! نامت بلند و دينت پاينده باد!


امشب دل ديوانه را ديوانه‏تر كرده خدا

بر هر دلى كه عاشق است اينك نظر كرده خدا

نخل دل پژمرده را پر باروبر كرده خدا

تا كاسه ما پركند ما را خبر كرده خدا

رحمت فراوان آمده ظلمت بپايان آمده

زيباترين مخلوق ربّ احمد نمايان آمده

او آمده تا رحمت حق را به ما اهدا كند

تنها زحق دم مى‏زند تا سرّ حق افشا كند

يعنى كه نام شيعه را با مرتضى انشا كند

ما را گداى حضرت صدّيقه كبرى كند

اى كاش بتهاى دل آلوده‏ام را بشكند

قادر بود تا عادت بيهوده‏ام را بشكند

يك اربعين سال او نشست تا وحى حق نازل شود

سنگ عدو را مى‏خريد تا نهضتش كامل شود

با دست حيدر قصد كرد بتخانه‏ها باطل شود

اى كاش لبخندى از او در عمر ما حاصل شود

با مقدم زيباى او خلقت تكامل يافته

عبدالمطلب در بر خود دسته‏اى گل يافته

آداب او آبادى دنيا و هم عقبى بود

فرمايشاتش جملگى برنامه مولا بود

يك دل مطيع و بنده‏اش آيا ميان ما بُوَد

تا در رهش سيلى خورد اين هديه زهرا بُوَد

بى درد گر هستى برو گر اهل دردى خوش نشين

خود را كنار سفره پر بركت احمد ببين

فخرش بود بس حاصل ايثار او شد فاطمه

مانند مادر مهربان دلدار او شد فاطمه

زيباترين آئينه رفتار او شد فاطمه

بشكسته سينه محرم اسرار او شد فاطمه

گر چه محمد بانى ميخانه كوثر بُوَد

او دست‏بوس فاطمه تا لحظه آخر بُوَد

در هر كجا ميزد قدم بوده على پروانه‏اش

مانند حيدر كس نشد از صدق دل ديوانه‏اش

گويد على فخرم بود هستم غلام خانه‏اش

شكر خدا گرديده‏ام من ساكن ميخانه‏اش

دلدار و دلبر مصطفى محبوب داور مصطفى

از عشق برتر مصطفى استاد حيدر مصطفى

اى كاش عكس روى او در چشم ما جامى گرفت

اشكش بروى نامه ما حكم امضا مى‏گرفت

اى كاش شيعه بيش از اين با نام او پا مى‏گرفت

وحدت بود اينكه جهان الگو ز زهرا مى‏گرفت

دين و سياست در همه بُعد جهان جارى شود

با این درایت یوسف صحرا نشین یاری شود...




باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم رويش سبز جوانه را

ابهام مردخيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكّه به نام محمد(ص) است

از سفر فطرت از صحف از صحف از زبور

راوي! بخوان به نام تجلي، به نام نور

آفت نبود و موت نبود و نفس نبود

او بود و بود او جز او هيچ كس نبود

«قال الست ربكم» ي را بلا زدند

فالي زدند و قرعه تكوين ما زدند

سالار «كنت كنز» در آيينه نطفه راند

برقي جهيد و خرمن آدم نشانه ماند

ويرانه گرد خانه زنجير او شديم

ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم

گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست

آدم رهيد و نوح به جودي فرو نشست

ايوبها به سفره كرمان كَرَم شدند

يعقوبها به حوصله پامال غم شدند

موسي بسي ز نيل حوادث امان گرفت

تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت

بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود

تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود

از رشكِ لطف، جان ملايك ملول ماند

هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم رويش سبز جوانه را

ابهام مردخيز غبار كرانه را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

راوي! به شب، حجاب نكويي، حجاب قـُبح

راوي! به صبح، صبح شكافنده، صبحِ صبح

راوي! به فتح، فتح نمايان به آسمان

راوي! به تين و زيت و به افسانه زمان

راوي! بخوان به خواندن احمد در اعتلا

بر بام آسمان، شب معني، شب «حرا»

شبها شبند و قدر، شب عاشفانه‌هاست

عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست

راوي! بخوان كه رستم افسانه مي‌رسد

جوهر فروش همت مردانه مي‌رسد

راوي! بخوان كه افسر سيارگان مَه است

راوي! بخوان كه مهدي موعود در ره است

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است

باور كنيم سكه به نام محمد(ص) است

خونين به راه دادرسي ايستاده‌ايم

چون لاله داغدار كسي ايستاده‌ايم

اي دوست! اي عزيز مجاهد! رفيق راه!

مقداد روز! مالك ِ شب! ميثم پگاه!

اي در صفا به همت مردانه استوار

اي مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار

مرغي چنين بلازده جان در قفس نداد

حقا كه داد عشق تو دادي و كس نداد

رفتي كه بازگردي و تا ما خبر شديم

اي پيشتاز قافله! بي‌همسفر شديم

گيتي به اهل عشق، به دستان، چه مي‌كند

حالي به ما شقاوتِ پستان چه مي‌كند

با ما چه مي‌كنند به رندي در آشيان

اين نابكار خانه به دوشان، حراميان

اي دوست! اي عزيز! رهايي مباركت

از همرهان خسته جدايي مباركت

اين جا خوش است ضجه زنجيريان هنوز

مردم كـُش است دشنه تقديريان هنوز

اين جا هنوز عرصه گير و كشاش است

اين جا هنوز خواب اسارت مشوش است

اين جا جهان شب است، ولي بيكرانه نيست

فرداي روشنايي ره بي‌بهانه نيست

شبها شبند و قدر، شب عاشقانه‌هاست

عالم فسانه، عشق فسانه‌ي فسانه‌هاست

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است



نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و دوم اسفند 1387

لينك ثابت


» ربیع الاول ................................. مرادی «


بسم الله الرحمن الرحیم

یا امام زمان ....

بی تو می گویند تعطیل است کار عشقبازی

     عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد ... ؟


...یک میخ اگر کج باشد آن را به دیوار می کوبی ؟

یا اگر بکوبی پیش میرود ؟

هرگز . به همین خاطر اول آنرا با چکش کوبیده و صاف می کنی .

آنگاه به دیوار می کوبی و البته هم جلو میرود و مورد استفاده قرار می گیرد .

حرف هم همینطور است ...

اگر می خواهد حقیقتا در گوش کسی فرو رود ...

باید راست و از روی صدق و صفا باشد وگرنه به گوش کسی نمیرود ...

اصلا دروغ و سخن کج موثر نخواهد افتاد ...

خود ما هم همینطور اگر می خواهیم پیش برویم ...

باید صداقت و درستی را پیشه خود کنیم ...

راستی و صداقت لذتی دارد که فقط خدا و اهل خدا آن را چشیده و درک می کنند ...



Image:Viola x hybrida 'Clear Crystals Apricot', SC, Vic., 15.9.2007.jpg


سلام


سللللللللللللللام


شما نظرتون چیه ؟؟؟


نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در نهم اسفند 1387

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi