بسم الله الرحمن الرحیم
هدیه ای ارزشمند از یک دوست ... نه یک خوب ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
...اینبار اینجا حرف می زنم ....
در تاریکی و ظلمتی که عالم را فرا گرفته است،
در طوفان و دنیا زدگی امروز تنها تویی که به نور وجودت می توانی گوهر حق را بنمایانی.
ای موعود بر حق بیا که حق تویی.
تمام حقیقتی، حق همان است که تو بگویی و تو بخواهی
و باطل همان که تو بدان پشت کنی و آنچه که مایه نجات و رستگاری ست ولایت توست
و ریسمان محبت تو.
به ولایت تو اعمال، مهر قبول می خورند. به زلال مهر تو کرده هامان پاک می شوند.
آئینه مهر تو خوبیهامان را دو چندان می کند و زنگار بدی ها را محو می کند
که خداوند وجود تو را از زلال عصمت لبریز نموده است.
خطا در وادی حضورت مفهوم ندارد و گناه از نزدیک شدن به تو شرمناک است.
تو پاکی ... پاک تر از پاک و لبریز از نور و همین زلالی توست که ما به رضای تو دل بسته ایم.
ای ولی خدا ...
به یمن این اطاعت و رضا، شان و مقام و بلندای منزلتت را باز شناخته ایم.
آنقدر که خدا محبت تو را جواز بهشت و روی گردانی از تو را مایه فرو افتادن به دوزخ قرار داده است.
من با ذره ذره وجودم شهادت می دهم که دوستی با تو دوستی خداست
و اطاعت از خداست و دشمنی با تو و رویگردانی از تو نیز دشمنی با خدا و
رویگردانی از خداست.
می گویند ... راه راست تویی و باقی ... همه بیراهه.
عدالت آن چیزی ست که از دستان تو جاری شود و ایمان نوری است که از قلب تو برتابد.
علم با همه تمامیتش گنجینه ای پنهان در درون توست.
هر گره ای به سرانگشت وجود تو گشوده می شود و هر نعمتی از دریچه حضور تو جاری می شود. باب ایمانی و امین خدای رحمان،
رحمت همیشه جاری حقی، درگاه نیاز خلقی.
ای مهدی ... آنکه به سوی تو آید نجات یافته است
و آنکه از تو روی گرداند هلاک گشته است.
خوشبخت کسی است که تو را دوست بدارد و خوار و شقی آنکه تو را دشمن بدارد.
آنکه تو را انکار کند به گرداب نوامیدی فرو خواهد رفت
و آنکه از تو جدا گردد، گمراه خواهد شد.
ای مهدی ... هر لحظه در انتظار توئیم. در انتظار دیدار روی تو.
بیا ... بیا ... ای مهربان. بیا ...
(( صراط مستقیمی جز علی (علیه السلام) نیست ))
تقدیم به خوبی که به یاد آلوده ای مثل من است ...
از راه مي رسند بهاران و عيدها
مانده ولي به راه تو چشم اميدها
زخم فراق در دلمان كهنه مي شود
آقا در آستانة سال جديدها
مانند آفتاب لب بام تا به كي
دل خوش كنيم بي تو به وعده وعيدها
دلتنگي مرا به تماشا گذاشتند
هر جمعه برگ زردي از اين سر رسيدها
مانند ماست در تب و تاب فراق تو
هر شب جنون سر به گريبان بيدها
هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت
اي صبح بازگشت تو آغاز عيدها
مي آيي از نواحي سرسبز آسمان
با بيرقي به سرخي خون شهيدها ...
نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در سیزدهم فروردین 1388
لينك ثابت 
|