تبليغاتX
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک .

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

محفل فاطمیون اراک


موضوعات

آموزش مداحی
رحمت خداوندی
شعر و شعور
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» عارفانه و عاشقانه ................. مرادی «

 

بسم الله الرحمن الرحیم ...

پروردگارا، مرا به كه وا مى‏گذارى؟ به خويشاوندى كه پيوند محبت را مى‏گسلد،

 يا بيگانه‏اى كه با من خشم مى‏راند، يا به آنان‏ كه مرا خوار مى‏شمارند؟

و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست!

 از غربت و تنهايى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان كسى كه وى را

 بر من مسلط گردانيده‏اى، به درگاه تو شكايت ‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگير كه اگر تو بر من خشم نياورى،

 مرا زغير تو باكى نيست و مگر نه اين است

كه فراخناك لطف و عافيت تو مرا كافى است!

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیست و چهارم شهریور 1388

لينك ثابت


» در وادی عرفان رشد دهنده ........... مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

دنیای عطش زده و زلال عرفان ناب...
 
 یا عرفان و عرفای واقعی از نگاهی دیگر ...

عطش دنیای امروز

بشریت امروز اگرچه بر بلندای تمدن و رفاه مادی به افتخارات به دست آمده می‏اندیشد،

 ولی در جان خویش خلایی سنگین و شکننده را همواره احساس می‏کند؛ او تشنه است،

تشنه‏تر از همیشه؛ گویی تمام این پیشرفت‏ها نتوانسته است تشنگی و عطش او را برطرف نماید.

او تشنه معنویت است؛ و جز با معنویت و عرفان نمی‏توان جان عطش زده او را تسلا بخشید.

انسان عصر فن‏آوری و اطلاعات، خود را وارث خطای بزرگی می‏داند که پیشینیان

او در سده‏های گذشته، یعنی پس از رنسانس، بدان مبتلا شدند.

 آنان خسته از علم‏گریزی و بیداد کلیسای آن زمان، به خطایی بس بزرگ گرفتار شدند

 و با شعار «انسان محوری»، با معنویت درافتادند و به گمان خود،

 خدا را از صحنه زندگی انسان‏ها خارج کردند! در مدتی کوتاه کار به آنجا رسید که کسی چون

 اگوست کنت (1798 ـ 1857) فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی، انسان را در عرض خداوند مطرح کرد

 و ارزش انسان را با خداوند یکی دانست و با خاطری آسوده، «خود را پیامبر دین انسانیت معرفی نمود!»

و بدین‏سان «انسان محوری» (اومانیسم) در برابر «خداگرایی» قرار گرفت

 و روز به روز عرصه بر دین تنگ‏تر می‏شد و

 به همان نسبت دین‏داران نیز در انزوای بیشتری قرار می‏گرفتند.

طبیعی است که در این فضا همه چیز ـ حتی علم ـ رنگ و بوی مادی گرفت

 و مسائل معنوی، کاملاً به فراموشی سپرده شد.

اما این فراموشی برای انسان‏های آن عصر و عصرهای پس از آن، هزینه سنگینی دربر داشت؛

زیرا آدمی با فراموشی معنویت، نیمه دوم و اصلی خود را نیز به فراموشی سپرد

و همواره گرفتار احساس پوچی و از خود بیگانگی شد؛

 همان که اینک به عنوان درد جانکاه بشریت امروز، یعنی «بحران هویّت» از آن یاد می‏شود.

و بدین‏سان، فرموده خداوند به عینیت پیوست که:

«نَسُوا اللهَ فأنساهُم أنفُسَهُم؛ خدا را فراموش کردند؛ پس خدا نیز خودشان را از یادشان برد».

نتیجه طبیعی این نگرش تهی ساختن انسان‏ها از معنویت و اخلاق بود؛

 زندگی ماشینی بر حیات آنها سیطره یافت؛ بردگی جدیدی بر آنها تحمیل شد

و آنها را از فطرت اولیه و خداجویشان دور کرد.

 دوری از اخلاق و معنویت و فاصله گرفتن از فطرت اولیه،

 به تدریج سایه سنگین خود را بر جامعه غرب و شرق گستراند

 و بحران‏های عظیمی چون بحران هویّت، بحران معنویت، بحران خانواده، بحران محیط زیست

و دیگر بحران‏ها را به بار آورد.

بدین‏سان تمدنی که با رنسانس آغاز شد، امروزه به نقطه پایانی خود رسیده است

و در پیِ راهی است تا به گذشته معنوی خود باز گردد و طعم شیرین معنویت و عرفان را بار دیگر بچشد.

اما چگونه می‏توان این راه را پیمود؟

 کدام نفَس مسیح‏آسا می‏تواند این جان‏های مرده و این روح‏های فسرده را حیاتی مجدد بخشد؟

و کیست آن بت‏شکنی که بت قرن‏ها غرور و جهالت انسان را بشکند

و بار دیگر به آن یگانه بی‏همتا اشاره کند؟

ظهور مصلحی بزرگ

در جهانی که غرق مادیت و گمراهی بود، کسی از تبار امامان معصوم، از شهر قم به‏پا خاست.

نامش «روح الله» بود و روحی الهی در سینه داشت.

در آن زمان که دین طرد شده بود و متدینان سرافکنده بودند و در انزوا به‏سر می‏بردند،

امام خمینی با روح الهی خود، جانی دوباره به کالبد فسرده بشریت بخشید و عشق به خدا،

 به دین و به معنویت را دوباره زنده کرد.

امام با تعهد دینی خود و با اعتقاد عمیق به اسلام،

 حرکت پیامبرگونه خود را برای یاری دین خدا و دعوت جهانیان به راه سعادت و رستگاری، آغاز کرد.

آری به قول کشیش یونانی، موستاکیس: «او دست خدا بر روی زمین» و یا به قول محمد حسنین هیکل،

 او «هدیه‏ای آسمانی و ملکوتی برای خاکیان بود».

امام خمینی بشارت دهنده عصر جدیدی برای بشریت است؛

 عصری که خواب آشفته مادیت را به هم می‏ریزد و دریچه‏های جهان معنا را به روی میلیون‏ها

انسان تشنه و دردمند می‏گشاید.

رهبر کبیر انقلاب اسلامی با درک عمیقی که از تحولات جهانی و نیازهای حقیقی انسان جست‏وجوگر

 این عصر داشت، به صراحت فرمود: «امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمّدی است»

و در این راه، رسالت بزرگی را بر دوش گرفت و پیام حیات‏بخش و جاودانه اسلام

 را به همه جان‏های تشنه معنویت و عرفان رساند.

انقلاب اسلامی ایران نویدبخش بازگشت عظمت و اقتدار از دست رفته مسلمانان است.

به گفته پرفسور کارستن کوپله «انقلاب اسلامی و رهبر آن (امام) خمینی که بسیاری

 از مسلمانان مقیم خارج جهان اسلام را در مسیر بازیابی هویت اسلامی خویش قرار داد،

 بدون تردید آغازگر جنبش تجدید حیات اسلام است که اثرگذاری فراملیتی داشته است».

گراهام فولر، تئوریسین امریکایی نیز در این زمینه می‏گوید: «امام خمینی با انقلاب اسلامی،

 نه تنها جامعه داخلی ایران و نه تنها منطقه خاورمیانه، بلکه کل جهان اسلام را متوجه خود ساخت».

آری به گفته رهبر فرزانه ما، «این عصر را باید عصر امام خمینی نامید و ویژگی آن عبارت است

از ... سر برآوردن ارزش‏های معنوی و الهی»؛

 «آن روزی که دین و معنویت ضد ارزش به حساب می‏آمد... گذشته است؛ امروز بی‏دینی

و از اعتقاد دینی تهی بودن یک ضد ارزش است و این از ویژگی‏های عصر جدیدی است که امام خمینی

 ـ این مرد بزرگ ـ پرچم آن را در جهان برافراشت».

و بدین‏سان وعده‏ای که هفتمین پیشوای شیعیان، امام موسای کاظم فرموده بود، تحقق یافت:

«مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می‏کند.

افرادی گرد او جمع می‏شوند که قلب‏هایشان همچون پاره‏های آهن، ستبر است؛

 بادهای تند حوادث آنها را نمی‏لغزاند؛ از جنگ خسته نمی‏شوند و نمی‏هراسند؛

اعتماد آنها بر خدا است؛ و آینده از آنِ پرهیزکاران خواهد بود.

میراث بزرگ امام خمینی

امام خمینی با حرکت وسیع و پردامنه خود، دگرگونی بزرگی را در عرصه حیات بشری رقم زد

 و عصر جدیدی را به‏وجود آورد؛ مهم‏ترین ویژگی این عصر، رویکرد گسترده و بی‏سابقه‏ای است

 که به حوزه معارف دینی و گرایش به معنویت شده است.

گویا انسان سرخورده از زندگی مادی‏گرایانه، پس از مدت‏ها بحران هویت، با خود حقیقی خود آشنا شده

 و خود را برای ورود به ساحتی جدید مهیا کرده است.

این گرایش به معنویت و دین، نه تنها نسبت به دین مبین اسلام،

بلکه نسبت به سایر ادیان الهی نیز صادق است؛ حقیقت آن است که نهضت اسلامی ایران

به رهبری امام خمینی، سایر ادیان را نیز حیاتی دوباره بخشید. پرفسور یاوس اوسوس،

 تازه مسلمان آلمانی و قائم مقام دانشکده فنی دانشگاه برلن آلمان در این باره می‏گوید:

«امام خمینی بیدارگر همه موحدان در عصر ما است؛ احیای دین و معنویت در روزگاری که سیطره

 مادیت و اندیشه‏های ضد معنوی جامعه بشری را در چنبره خود گرفته بود،

مدیون امام خمینی رحمه‏الله و یاران انقلاب اسلامی است».

این حقیقت آن‏چنان شفاف و روشن است که حتی اندیشمندان سایر ادیان الهی نیز آن را باور دارند؛

اسقف مسیحی مکزیکی در این باره می‏گوید:

«این افتخار مخصوص شما (مسلمانان) است که توانستید ایمان را در دنیا زنده کنید؛

 و بالاتر اینکه کشورداری را با دین‏داری توأم کنید».

کار بزرگ دیگر امام خمینی علیه السلام ... عرفان عملی و سازنده

کار بزرگ دیگر این مرد الهی، آوردن معنویت و عرفان، به صحنه اجتماع و در میان توده مردم است.

رسالت عرفان کشف رمز و راز هستی و رساندن عاشق به وصال معشوق حقیقی است؛

 به همین دلیل راهی پرجاذبه است و برای رهروان این راه، نشاط و سرزندگی فراوانی به همراه دارد.

با این همه به دلیل مضامین بلند و عمیقی که دربر دارد،

 در طول تاریخ، با بی‏مهری‏های فراوانی روبه‏رو بوده و رهروان اندکی داشته است؛

از این رو آشنایان این راه، غالبا گوشه‏نشین و منزوی بوده‏اند.

آنچه بر انزوای عارفان و در نتیجه منزوی شدن عرفان افزود،

 برداشت‏های تک بعدی و یک‏سو نگرانه‏ای بود که برخی از عارفان گرفتار آن بودند.

 آنان با رها کردن اجتماع و کنار گذاشتن سیاست، به کنجی روی آوردند

 و به ذکری و وردی و در نهایت، تربیت شاگردانی بسنده کردند.

به ادامه مطلب عنایت ویژه کنید ... 

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در هجدهم تیر 1388

لينك ثابت


» اطاعت و بندگی ........................ بیدل اراکی «

درد و درمان هر دو از یار است .

... اگر بعضی ها معنی اطاعت را می فهمیدند

دیگر هرگز به طعنه و طنز نمی گفتند : با یکی دو تار مو آدم جهنمی میشود ؟

بله جهنمی می شود اما نه به خاطر دو تار مو .

بلکه به خاطر اطاعت نکردن .

تازه دو تار مو را هم دست کم نگیر

چون حقیقتا می تواندجهنمی به پا کند .

 

زمان جنگ یادتون نیست ؟

می گفتند  در شب باید خاموشی مطلق باشد و حتی آتش سیگار هم می تواند

فاجعه ببار بیاورد .چرا ؟

چون دیده بانان هوایی همان نقطه را دیده و بمباران می کنند .

... بنا بر این مهم اطاعت است .

واطاعت یعنی وقتی خداوند به زن میگوید : خود را بپوشان .

زن نیز به طور کامل خود را بپوشاند .

و وقتی به مرد میگوید : نگاه آلوده نکن

حتی یک نگاه گذرای آلوده هم نکند .

مثل اینکه تاجری به فرزند خود بگوید : درب گاو صندوق را ببند و او باید ببندد

نه اینکه پشت گوش انداخته و بگوید : فقط به اندازه بند انگشت باز است

اینقدر که اشکالی ندارد .!!!

هم دو تار مو اشکال دارد  و هم یک نگاه گذرای آلوده .

هر دو علاوه بر مخاطرات رفتاری و دنیایی

انسان را از وادی اطاعت و بندگی خارج میکند که خطرناک تر از اصل گناه است .

الهـي :

باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي ...

الهـي :

گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني ...

الهـي :

هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم ...

الهـي :

چراغ دل مريداني و انیس جان غريباني،
 كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني ...

الهـي :

جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران ...

الهـي :

اين چيست كه با دوستان خود را كردي
 كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت ...

الهـي :

عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم ...

الهـي :

بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن ...

الهـي :

چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر ...

الهـي :

هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت ...

                                                      خواجه عبدالله انصاری

شما چه نظری دارید ؟

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در دهم تیر 1388

لينك ثابت


» دل آسمانی و زن آلوده .................. مرادی «

بسم الله الرحمن الرحیم ...

دل آسمانی ...ماجراي زن بد کاره و سيد مهدي قوام




چراغ‌هاي مسجد دسته دسته روشن مي‌شوند.
الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداري برگزار شد.

آقا سيد مهدي كه از پله‌هاي منبر پايين مي‌آيد،
 حاج شمس‌الدين ـ باني مجلس ـ
هم كم كم از ميان جمعيت راه باز مي‌كند
 تا برسد بهش.
 جمعيت هم همينطور كه سلام مي‌كنند راه باز مي‌كنند
تا دم در مسجد.

وقت خداحافظي، حاجي دست مي كند جيب كتش...
- آقا سيد، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلي محفل...
- دست شما درد نكند، بزرگوار!
سيد پاكت را بدون اينكه حساب كتاب كند، مي‌گذار پر قبايش.
مدت‌ها بود كه دخل را سپرده بود دست ديگري!

- آقا سيد، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهي مي‌كنن...
حاج مرشد، پيرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزديك مي‌شود.
التماس دعاي حاج شمس و راهي راه...
***
زن، خيلي جوان نبود. اما هنوز سن ميانسالي‌اش هم نرسيده بود.
 مضطرب، اين طرف آن طرف را نگاه مي‌كرد.

زير تير چراغ برق خيابان لاله زار، جوراب شلواري توري، رنگ تند لب‌ها،
 گيس‌هاي پريشان... رنگ ديگري به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌اي نبود كه معترضش بشوند...
***
- حاج مرشد!
- جانم آقا سيد؟
- آنجا را مي‌بيني؟ آن خانم...
حاجي كه انگار تازه حواسش جمع آن طرف خيابان شده بود،
 زود سرش را انداخت پايين.

- استغفرالله ربي و اتوب‌اليه...
سيد انگار فكرش جاي ديگري است...
- حاجي، برو صدايش كن بيايد اينجا.
حاج مرشد انگار كه درست نشنيده باشد، تند به سيدمهدي نگاه مي‌كند:
- حاج آقا، يعني قباحت نداره؟! من پيرمرد و شماي سيد اولاد پيغمبر!
اين وقت شب... يكي ببيند نمي‌گويد اينها با اين فاحشه چه كار دارند؟

- سبحان الله...
سيد مكثي مي‌كند.
- بزرگواري كنيد و ايشون رو صدا كنيد. به ما نمي‌خورد مشتري باشيم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اكراه راضي مي‌شود. اينبار،
او مضطرب اين طرف و آن طرف را نگاه مي‌كند و سمت زن مي‌رود.

زن كه انگار تازه حواسش جمع آنها شده، كمي خودش را جمع و جور مي‌كند.
به قيافه‌شان كه نمي‌خورد مشتري باشند! حاج مرشد، كماكان زيرلب استفرالله مي‌گويد.

- خانم! برويد آنجا! پيش آن آقاسيد. باهاتان كاري دارند.
زن، با ترديد، راه مي‌افتد.
حاج مرشد، همانجا مي‌ايستد. مي‌ترسد از مشايعت آن زن!...
زن چيزي نمي‌گويد. سكوت كرده. مشتري اگر مشتري باشد، خودش...
- دخترم! اين وقت شب، ايستاده‌ايد كنار خيابان كه چه بشود؟
شايد زن، كمي فهميده باشد! كلماتش قدري هواي درد دل دارد،
همچون چشم‌هايش كه قدري هواي باران:

- حاج آقا! به خدا مجبورم! احتياج دارم...
سيد؛ ولي مشتري بود!
پاكت را بيرون مي‌آورد و سمت زن مي‌گيرد:
- اين، مال صاحب اصلي محفل است! من هم نشمرده‌ام.
 مال امام حسين(ع) است... تا وقتي كه تمام نشده، كنار خيابان نه ايست!...

سيد به حاجي ملحق مي‌شود و دور...
انگار باران چشم‌هاي زن، تمامي ندارد...
***
چندسال بعد...نمي‌دانم چندسال... حرم صاحب اصلي محفل!
سيد، دست به سينه از رواق خارج مي‌شود. زير لب همينجور سلام مي‌دهد و دور مي‌شود.
به در صحن كه مي‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره مي‌خورد
و زني به شدت محجوب كه كنارش ايستاده.

مرد كه انگار مدت مديدي است سيد را مي‌پاييده، نزديك مي‌آيد و عرض ادبي.
- زن بنده مي‌خواهد سلامي عرض كند.
مرد كه دورتر مي‌ايستد، زن نزديك مي‌آيد و كمي نقاب از صورتش بر مي‌گيرد
كه سيد صدايش را بهتر بشنود. صدا، همان صداي خيابان لاله زار است
 و همان بغض:

- آقا سيد! من را نشناختيد؟ يادتان مي‌آيد كه يكبار،
 براي هميشه دكان مرا تعطيل كرديد؟ همان پاكت...
اين مرد، شوهر من است و چند روزي است كه مشرف شديم زيارت...
 آقا سيد! من ديگر... خوب شده‌ام!

اين بار، نوبت باران چشمان سيد است...
پ.ن:
سيد مهدي قوام ـ از روحاني هاي اخلاقي دهه 40 تهران ـ
يكي تعريف مي‌كرد: روزي كه پيكر سيد مهدي قوام را آوردند قم كه دفن كنند،
به اندازه‌ي دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه
 كلاه شاپويي و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر كرده بودند.
زار زار گريه مي‌كردند و سرشان را مي‌كوبيدند به تابوت...


لطفا حرف دلت را بزن ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در بیستم اردیبهشت 1388

لينك ثابت


» برداشت آزاد ............................. بیدل اراکی «

بسم رب العشق

یک شب (بایزید بسطامی) در حالی که مریدانش حضور داشتند گفت

( لیس فی جبتی سوی الله).

در زبان عربی جبه با فتح حرف اول و فتح حرف دوم و سکون سومین حرف,

بمعنای پیشانی و بخصوص پیشانی بلند و وسیع است

و معنای مجازی ان شخصیت بمعنای انچه حیثیت انسان را تشکیل میدهد میباشد

و یک معنای مجازی دیگر ان موجودیت است.

سلطان العارفين در ان شب با بیان این عبارت خواست بگوید در من غیر از خدا نیست

و هر کس که خواهان یافتن خدا میباشد, باید او را در من جستجو کند.

مریدان عارف بزرگ بسطامی بامداد روز دیگر وقتی بحضور بایزید رسیدند

انچه شب قبل از او شنیدند گفتند و بایزید اظهار کرد ایا من در حال طبیعی این حرف را زدم؟

مریدان گفتند نه و حال تو غیر طبیعی بود,

 بایزید بسطامی اظهار کرد بعد از این در موقع شب مسلح به شمشیر و کارد شوید

و هر وقت از من اینگونه حرف ها را شنیدید با شمشیر و کارد بمن حمله ور شوید

و مرا به قتل برسانید.

مریدان از دستور پیر خود اطاعت کردند و هنگام شب با شمشیر  و کارد

نزد سلطان العارفين میرفتند و میدانستند که هنگام شب وی دچار تغییر حال میشود.

یک شب مریدان دیدند که حال بایزید بسطامی تغییر کرد و بعد از ان,

 از سخنانی که ان شب گفت بر زبان اورد و

انها بموجب دستوری که از خود بایزید دریافت کرده بودند

با شمشیر و کارد باو حمله ور شدند

و مولانا جلال الدین محمد بلخی سراینده کتاب مثنوی

هم این موضوع را در کتاب خود ذکر کرده است و چنین میگوید:

نیست اندر جبه ام الا خدا            چند جویی در زمین و در سما

یعنی بایزید بسطامی اینطور بمریدان خود گفت و مریدان به بایزید حمله ور گردیدند.

ان مریدان جمله دیوانه شدند          کاردها در جسم پاکش میزدند

هرکه اندر شیخ تیغی میخلید          باژگونه او تن خود میدرید

یک اثر نی , بر تن ان ذو فنون           و ان مریدان, خسته در غرقاب خون

ای زده بر بیخودان تو ذو الفقار        بر تن خود میزنی ان, هوش دار

زانکه بیخود, فانی است و ایمن است      تا ابد در ایمنی او ساکن است

نقش او فانی و او شد اینه               غیر نقش روی غیر, انجای نه

گر کنی تف, سوی روی خود کنی        ور زنی اینه, بر خود زنی

ور ببینی روی زشت, انهم توئی         ور ببینی عیسی مریم, توئی

او, نه این است و نه ان, او ساده است          نقش تو, در پیش تو, بنهاده است

چون رسید اینجا سخن لب در ببست            چون رسید اینجا, قلم درهم شکست

لب ببند, ارچه فصاحت دست داد        دم مزن ,  والله اعلم بالرشاد

 مولانا جلال الدین رومی با سرودن این اشعار علاوه بر حمله مریدان بایزید بسطامی

بمراد خود, می گوید بچه دلیل, ضرباتی که از طرف مریدان بایزید وارد می امد,

بر تن خود مریدان مینشست.

سلطان العارفين از ضربات شمشیر و کارد که از طرف مریدان بر او وارد می امد

مجروح نمیشد اما, خود مریدان مجروح میشدند,

زیرا ( بقول مولانا جلال الدین) بایزید بسطامی بیخود شده بود

و عارف وقتی بیخود گردد از خدا میشود

و بخداوند الحاق پیدا میکند

و بدیهی است که ضربات شمشیر و کارد در خدا اثر نمیکند.

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط محفل فاطمیون اراک در شانزدهم اردیبهشت 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
پرواز به سوی پروردگارم
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi