تو چه ديدي در آن ديار غريب كه شكستي و پاره پاره شدي
*
گفت رفتم به سرزميني كه عطر اندوه و بغض و ماتم داشت
خاك آنجا هميشه دلگير و آسمانش هميشه شبنم داشت
*
به خدا رنگ خاك مي گيرد پر و بال كبوتران بقيع
روز ها هم هميشه در آنجا آفتاب است سايه بان بقيع
*
نه حرم ، نه رواق ، نه گنبد نه ضريح و نه صحن و گلدسته
هست آنجا مزار خاكيّ چار مرد غريب و دلخسته
*
در نواحي نوحه و ناله شعلة بي كرانه اي دارد
نه فقط قبر چار مرد غريب بانوي بي نشانه اي دارد
*
اين زمين دلشكسته از آهِ غربت و ناله هاي مادر بود
همدم اشك هاي مادرمان يك بغل لاله هاي پرپر بود
*
و در اين باغ آتش سرخي در دل سبز ياسمن گل كرد
شعلة زهرِ كينه ها بين جگر پارة حسن گل كرد
*
چند روزي گذشت و خاك بقيع عطر غمناك اشك و ناله گرفت
و به دست همان كمان داران بدن ياس رنگ لاله گرفت
*
اين زمين يك زمين ساده كه نيست اين زمين خاك غربت آباد است
اين زمين دلشكستة داغ ِ گريه هاي امام سجاد است
*
اين زمين از تبار اشك و آه به خدا هر سپيده زائر داشت
آسماني پر از ستاره از روضه هاي امام باقر داشت
*
خاكهاي غريب اين صحرا روزگاري تب شقايق داشت
تا سحر در كبود چشمانش اشك سرخ امام صادق داشت
*
اين زمين يك زمين ساده كه نيست باغي از داغ لاله و ياس است
در تبِ ناله هاي محزونِ مادر بيقرار عباس است
*
در حوالي اين ديار غريب از غم يار آشنا مي خواند
در مدينه كنار خاكِ بقيع روضة سرخ كربلا مي خوان